به گزارش شهرآرانیوز؛ کانون فرهنگی و تبلیغی «کتاب وعترت» از معدود مجموعههایی است که موجی را برای فعالیتهای فرهنگی به راه انداخته و دامنه آن به شهرهای دیگر نیز کشیده شده است. اتاق فرمان این کانون در یکی از خیابانهای مشهد است؛ مرکزی کوچک و دنج با رویکردی فعالانه برای حفظ منابع قرآنی و ترویج سبک زندگی دینی؛ از اعزام مبلغ فرهنگی و منبری برای روضه خوانی گرفته تا نونوار کردن قرآنهای قدیمی که اولویت کاری آن هاست.
پاگرفتن این مجموعه که حالا روایتش، دهان به دهان آدمهای شهر میچرخد و خیلیها را داوطلبانه همراه کرده است، به تصمیم یک زوج جهادگر برمی گردد که تجربه سفرهای متفاوت را در کارنامه زندگی مشترکشان دارند.
گاه همه چیز دست به دست هم میدهد و مسیر زندگی انسان را به نقطه و لحظهای وصل میکند که گمانش را نمیبری. شاید این اتفاق از پیش، در سرنوشت و تقدیر خانواده ابراهیمی نوشته شده و حالا به روزهای زندگی شان، گره خورده و جزئی از آن شده است و آن را به دو بخش پیش از ماجرا و بعد از آن تقسیم میکند؛ اتفاقی که برای زوج جوان پیش آمد، زندگی مشترکشان را با شروع کارهای عام المنفعه، برکت داد و حالا فرزندانشان نیز پای کار آمدهاند.
روح ا... ابراهیمی و مریم حاجی آبادی سرشلوغیهای زیادی دارند، اما هنوز هم هر وقت بین کارهای ریزودرشت فرصتی کوتاه به دست میآورند، به گذشته برمی گردند و خاطره سفرهای مختلف را با یکدیگر مرور میکنند و میرسند به ماههای اول عروسی شان؛ طلبهای که زندگی سادهای را شروع کرد و از همسرش خواست همراهی اش کند. آنها از همان فصل نخست رفتن زیر یک سقف مشترک، کارشان را شروع کردند.
برای مساجد روستاها، چادرنماز و مهر و تسبیح میبردند و دنبال رفع ورجوع نیازمندیهای دیگر آنها بودند تا رسیدند به این موضوع که در هر مسجد، چقدر قرآن بی استفاده هست. هنوز هم باورشان نمیشود یک تصمیم دونفره برای بازسازی قرآنهای فرسوده، این قدر چفت وبست پیدا کرده باشد که تعاملشان را از این نقطه شهر تا همه جای استان و حتی خارج از آن کشانده باشد و هر روز این همه سفارش کار داشته باشند.
حالا کانون فرهنگی وتبلیغی «کتاب وعترت»، بین مساجد و حسینیهها اسم ورسم پیدا کردهاست و خادمان مسجدی هر وقت گرد قرآنهای فرسوده را از روی طاقچهها میگیرند، یک جای آشنا برای مرمت هست و بسته بندی شان میکنند و میفرستند به مقصدی که یک گروه، مشغول نونوار کردن آنها هستند تا به چرخه استفاده مراکز برگردند.
لابه لای سفارشهایی که برای مرمت قرآن به کانون فرهنگی میرسد، همه جور قرآن پیدا میشود؛ با هر نوع عطف. قرآنهایی با خطهایی درشت، طوری که کتاب را باز میکنی، هر کلمه مستقل به خواندن، غمزه میرود و کنار هم که مینشینند، شبیه دستورالعملهای پیر مرشد و فرزانهای است که جرعه جرعه آن، حیات بخش است.
نیت که خالص باشد، همه چیز جفت وجور میشود. حالا یک قسمت از منزل پدری حاج آقا ابراهیمی، چهاردیواری کوچک و جمع وجور کانون قرآن وعترت را تشکیل میدهد. البته به اندازه نشستن و برخاستن چند نفر بیشتر فضا نیست. اما حالا کار به اتاق و انباری ته حیاط هم کشیده شده است. تا چشم کار میکند، قرآن روی هم چیده شده است. ایمان دارم دستی از غیب، همه امور را مرتب میکند و نظم میدهد؛ شبیه دانههای اناری که انگار یکی بادقت و وسواس کنارهم چیده شان.
کانون، حکم یک مجموعه کوچک اداری را پیدا کرده و مجهز به چند سیستم برای طراحی جلد است. برش کاغذها با دستگاه و جفت وجور کردن بقیه کارها در همین فضای کوچک و جمع وجور انجام میشود. آمیختگی روح با قرآن، کاملا حس میشود. یک جلد را از قفسه بیرون میکشم، عینکم را روی چشم میگذارم، انگشت اشاره را با زبان، نم دار میکنم و آن را ورق میزنم. هر خط از قرآن، میتواند خبری از گذشته و آینده بیاورد و رسیدن به آیهای از سوره «یس» تکانم میدهد: «وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ.»
نگاهم به اطراف میافتد. یک تیم داوطلبانه و افتخاری مشغول کار هستند. تقریبا همه شان، به طور تجربی کار صحافی را یاد گرفتهاند. صمیمیت، ویژگی اصلی کارهای جهادی و داوطلبانه است و اینجا نیز حضور دارد.
دوستانه کنار هم مینشینند و به همدیگر هر آن چیزی را که یاد دارند، میآموزند. ابراهیمی به اصطلاح مدیر مجموعه است؛ هرچند بین تیم آنها این عبارات معنا ندارد. میگوید: اینجا همه چیز دلی است؛ هرکه زمان و وقتش اجازه بدهد و دوست هم داشته باشد، همراهمان میشود.
او ادامه میدهد: هر چیزی فرکانسی دارد و زمانی که چیزی وارد زندگی مان میشود، یعنی روی فرکانسی قرار دارد که ما هم روی آن هستیم و خوشحالیم که روی این فرکانس هستیم. ایمان به قرآن و آیه ها، روحمان را تازه نگه میدارد و پشتبندش این نکته را یادآور میشود که هر مسافری، جادهای امن میخواهد تا به مقصد برسد. باید متوسل به این آیات شویم. این جاده پرخطر و این سراشیبیها را نمیتوانیم به سلامت بگذرانیم؛ مگر اینکه یک نور، مسیرمان را روشن کند و راه گشا باشد. شما که رسانهای هستید و این روزها روی فرهنگ عاشورایی و اشاعه آن کار میکنید، حتما این نکته را مدنظر داشته باشید.
او معتقد است رزق آدمها مشخص و تعیین شده است. لبخندی میزند و ادامه میدهد: این هم روزی خانواده ما و همه کسانی است که در این دوسه ساله همراهمان هستند و یاری مان میکنند. در مورد تأثیر قرآن بر زندگی، شاید زیاد صحبت شده باشد، اما تکرار این حرفها خالی از لطف نیست؛ هرکه حتی به زبان هم نیاورد، زندگی اش را مدیون قرآن و خاندان وحی است؛ کودکان قرآنی، جوانان قرآنی، مردان قرآنی، پیرمردان و پیرزنان قرآنی و... تمام مقاطع سنی در یک نقطه از زندگی به آن وصل میشوند؛ چون الگوی هماهنگ و مناسب و قابل اعتمادی است که میتواند ضامن ایمانمان باشد و آن را تازه نگه دارد و همچنین ضامن آخرتمان.
ابراهیمی تعریف میکند: این کانون که حالا میبینید، نتیجه زندگی با همسری همفکر و همراه است؛ ما از همان شروع زندگی مشترک، سفرهای زیادی میرفتیم و نیازهای مناطق مختلف را رصد و با کمک مردم، سعی میکردیم برطرفشان کنیم. برخی مساجد واقعا مظلوم هستند؛ به خصوص در مناطق محروم. ما که از نزدیک وضعیت را دیدهایم، میتوانیم آن را توصیف کنیم؛ برای مثال اگر اهالی یکی از روستاها برای روخوانی ساده هم قرآن کم داشتند، خودمان را موظف میکردیم تا حد توان نیاز آنها را تأمین کنیم. در بین همین رفت وآمدها متوجه شدیم برخی قرآنها آب خوردهاند و برگه هایشان، کدر و قهوهای و رنگ ورفته است. شکل وشمایل ظاهری شان در حد و شأن کتاب خدا نبود.
ادامه میدهد: دیدن این صحنه ها، دلگیرمان میکرد. اوایل، وسایل ابتدایی را با خودمان همراه میبردیم تا قرآنها را از خطر نابودی نجات دهیم؛ نه اینکه فکر کنید خیلی مجهز بودیم، فقط پایه چسبی همراهمان بود و با سادهترین و ابتداییترین شیوه، شروع به کار کردیم، حتی اگر لازم میشد، تمام ته چسبها را خرج این کار میکردیم و دوباره هزینه میکردیم و میخریدیم، به امید اینکه کتاب جان بگیرد. این لحظهها آن قدر کام مان را شیرین میکرد که دوست داشتیم استمرار داشته باشد. برخی بانیان اجازه میدادند قرآنها را به نیابت از آنها به مکانهایی ببریم که نیاز بیشتری داشتند.
او میگوید: به این موضوع فکر کردیم چه خوب است که خودمان آغازکننده باشیم و اینکه قفسههای قرآن مساجد چشم نواز باشند. هدف اصلی مان نونوار کردن آنها بود؛ چون خرید و جایگزین کردن، هزینه زیادی داشت. به این فکر افتادیم که خودمان صحافی کنیم. کار که نشد ندارد؛ این بود که رفتیم سراغ صحافیهای مختلف و ساعتها تماشا میکردیم و یاد میگرفتیم.
دقت کردهاید تمام اتفاقهای شیرین زندگی آن قدر به کام آدم مینشینند که نمیتوان از لذت آن چشم پوشی کرد؟ تعریف نباشد، از کار خودمان راضی هستیم؛ نشان به این نشان که وقتی فکر میکنم در سال گذشته ۵ هزارو ۴۰۰ جلد قرآن صحافی شده است مشتاق میشویم بیشتر وقت بگذاریم و کار کنیم.
{$sepehr_key_237851}
مجموعه، تجهیز و حرفهای شده است. کتابهای غیرقابل استفاده، تفکیک و جلدهای آن تخمیر، و معمولا برای جلد استفاده میشود. بخشی که کارهای صحافی در آن انجام میشود، از انبار و دیگر بخشها جداست. یک اتاق از کف تا سقف، قرآن چیده شده است و در نوبت برای انجام کار است.
برش زدن کاغذها، تنظیم و مرتب کردنشان، هم روح لطیف و هنرمندانهای میطلبد و هم دستهای کاربلد و ماهری. خیلیها مثل فاطمه احمدزاده وقت میگذارند تا سهمی در این کار داشته باشند. او آموزگار است و حتما به خاطر همین است که این قدر شمرده و خوب حرف میزند. میگوید: زندگی ما جاده پرپیچ وخمی است که سراشیبیهای زیادی دارد و هرکدام از ما توی این سراشیبیها که گاه سخت و طاقت فرساست، از مأمنی یادمان میافتد که میتواند نجاتگرمان باشد. دستاویز هر چیز دیگری جز آن باشیم، بازنده برمی گردیم. باید ایمان داشته باشیم که دست خدا روی شانههای ماست تا نتیجه اش را همین جا و توی اتفاقهای زندگی مان ببینیم.
همان طور که مشغول کار است، مراحل انجام کار را توضیح میدهد: «تا کردن ورقهای چاپی، گام اول است. تا کردن در صحافی کتاب، عامل بسیار مهمی است که نوع صحافی را مشخص میکند و در قطعهای مختلف، متفاوت است؛ البته فضایی هم برای صحافی و دوخت کتاب لازم است؛ چیدن ورق ها، ته دوزی کردن یعنی همان دوختن یا چسباندن اوراق به هم، گذاشتن جلد و برش دادن، مراحل دیگر کار است.
گام دوم در صحافی کتاب، ترتیب بندی یا همان ترکیب بندی صفحات است. در این مرحله، صفحات کتاب به ترتیب شماره، کنارهم قرار میگیرند، حال نوبت ته دوزی یا کناره دوزی است که گام سوم را تشکیل میدهد و بقیه کارها...
او ادامه میدهد: قصد دارم چند ماه تابستان را اینجا بگذرانم؛ چون حس بهتری نسبت به قبل دارم. حالا قرآن را با دقت بیشتری میخوانم و مواجهه تازهای به مواجهههای قبلیام اضافه شده است؛ اینکه درباره آیاتش پژوهش کنم و حتی وقت بگذارم و مباحثه کنم.
سیدعلی عالمی یکی دیگر از فعالان مجموعه است. میگوید: ما زندگی مان را مدیون قرآن و خاندان وحی هستیم و هرکدام مان با وضو پای کار مینشینیم. من خودم هر بار امام رضا (ع) را قسم میدهم که نگذارد دست ما از خدا و دامن اهل بیت (ع) جدا شود. شک نکنید مجموعههای فعال این شکلی، جان بخش انسان است. هر سورهای که باز کنید و هر آیهای که در طول روز زمزمه کنید و به زبان بیاورید، مثل باران بعد از خشک سالی است؛ مثل نسیمی که پس از هرم شرجی میآید و حال آدم را خوب میکند.
عالمی میگوید: همه مراکز فرهنگی، مساجد، حسینیه ها، مدارس و حتی سربازخانهها را نیازسنجی و رصد میکنیم و قرآنهای مرمت شده را به مجموعههایی که واقعا نیاز دارند، اهدا میکنیم. البته جدا از آن، کسانی که نیاز به مبلّغ روضه خوان هم داشته باشند، با ما در ارتباط هستند. حتی قند و چای خانههایی را که اهل برگزاری روضهاند و دستشان خالی است، تأمین میکنیم.
سبحان مهدوی، کار و تخصصش با کامپیوتر مرتبط است و طراحی جلدها را انجام میدهد. البته خیلی از عمر همراهی او با این مجموعه نمیگذرد، اما هربار دکمهها را به هوای طراحی فشار داده، چنددقیقهای به صفحه مانیتور مقابلش خیره شده و با خدا درددل کرده است. میگوید: یکی از کارهای حسی من، همین است که بدانم این قرآن به دست یک نفر در دورترین نقطه کشورم میرسد و من هربار پای کار مینشینم، به این آیه فکر میکنم: «روزی که انسان از برادرش بگریزد و از مادر و پدرش و همسر و فرزندانش، آن روز خدای این آیه ها، یاریگر من هستند.»
{$sepehr_key_237852}
لابه لای قفسههای پر از قرآن راه میروم. قرآنهای خشتی کوچک با جلد سفید و خطوط طلایی و قرآنهایی با رسم الخط عثمان طه و.... با صحبتهای مریم حاجی آبادی، همسر حاج آقا ابراهیمی، به خودم میآیم که از ماجرای ترمیم و مرمت قرآنها میگوید: «تقریبا سه سال است کار ما رسمیت پیدا کرده؛ کار را خانوادگی شروع کردیم و حالا خانوادههای زیادی همراهی مان میکنند. چه بهتر اینکه رزق آدم از یک منبع نورانی و روحانی، تأمین شود! امیدوارم این رسالت را بتوانیم به نحو احسن انجام دهیم!»
او این نکته را نیز یادآوری میکند: «در سطح کشور این دومین مجموعهای است که به صورت رایگان، کار بازسازی و مرمت قرآنها را انجام میدهد. یادش از مساجد و قرآنهای سوخته شده میآید و اینکه سیاهیهای اوراق سوخته شده را روی چشم هایشان گذاشتند و هنوز بهت زده هستند از اینکه قرآنی را که موحد و قیامت اندیش است، چگونه عدهای به آتش کشیدند!»
او ادامه میدهد: هرکه دوست دارد اُنسی با کتاب خدا پیدا کند، میتواند خادم این مجموعه شود؛ قدمش سر چشم! درحال حاضر هم بیش از ۲ هزار نیکوکار و خیّر، گروه ما را پشتیبانی میکنند. اجرشان با صاحب این کتاب وحی باشد ان شاءا...!