روزهای پایانی صفر، مشهد فقط میزبان یکی از بزرگترین اجتماعات مذهبی کشور نیست؛ شهری است که میلیونها انسان، بسیاری با پای پیاده، به سوی آن حرکت میکنند تا در کنار امامرضا (ع)، تجربهای مشترک از ایمان، محبت و تعلق به یک هویت بزرگتر را زندگی کنند. اگر این جمعیت عظیم را فقط مسئلهای برای اسکان، حملونقل، پذیرایی و برگزاری مراسم ببینیم، مهمترین ظرفیت آن را از دست دادهایم.
پیادهروی پایان صفر میتواند از یک مناسک بزرگ مذهبی به رویدادی هویتساز، روایتساز و حتی تمدنی برای مشهد و جهان اسلام تبدیل شود. برای رسیدن به این نقطه، نخست باید نگاه خود را به مشهد اصلاح کنیم. مشهد نباید صرفا شهری باشد که به برکت وجود حرم مطهر، زائر جذب میکند و اقتصاد گردشگری آن رونق میگیرد.
نسبت باید برعکس باشد: اقتصاد، گردشگری، بازار، هنر، رسانه و همه زیرساختهای شهری باید در خدمت تعمیق «فرهنگ زیارت» قرار گیرند. مهمتر آن است که زائر، پس از چند روز حضور در مشهد، چیزی از معرفت رضوی، اخلاق اجتماعی، سبک زندگی دینی و معنای ولایت را نیز با خود ببرد.
دراینصورت، مشهد از «مقصد زیارت» به «مبدأ انتشار فرهنگ رضوی» تبدیل خواهد شد. این نگاه، مستلزم آن است که فرهنگ رضوی را نیز عمیقتر روایت کنیم. امامرضا (ع) فقط امام رأفت و پناه دلهای شکسته نیست؛ «عالم آلمحمد» است و دوره امامت ایشان جلوهای مهم از حضور عقلانی و اجتماعی اهلبیت (ع) است. ازاینمنظر، فرهنگ رضوی را باید با مؤلفههایی، چون توحید، عقلانیت، معنویت، معرفت، گفتوگو، رحمت، مدارا، وحدت، آیندهنگری و جامعهپردازی معرفی کرد.
مشهد با چنینروایتی میتواند نهفقط پایتخت زیارتی ایران، بلکه پایگاهی برای نشر معارف حکمی و معنوی شیعه و پشتیبانی فرهنگی از حرکت تمدنی جهان اسلام باشد. پیادهروی پایان صفر یکی از بهترین فرصتها برای عینیکردن این مأموریت است؛ بهویژه بهدلیل حضور همزمان زائران ایرانی و غیرایرانی. زائر خارجی در مشهد فقط به حرم نمیرود؛ او شهر را میبیند، با مردم سخن میگوید، در موکبها پذیرایی میشود، رفتار خادمان و کسبه را تجربه میکند و با بخشی از سبک زندگی ایرانی مواجه میشود.
انصاف یک فروشنده، خدمت بیمنت یک جوان یا مهماننوازی یک خانواده، گاه از دهها سخنرانی رسمی ماندگارتر است. هر زائر، پس از بازگشت، میتواند راوی مشهد، ایران و فرهنگ رضوی در جامعه خود باشد. اینجاست که پایان صفر به ظرفیتی واقعی برای دیپلماسی فرهنگی تبدیل میشود؛ اما این دیپلماسی نباید به نشستهای تشریفاتی با مهمانان خارجی محدود شود.
راهنمایان و مبلغان مسلط به زبانهای مختلف، محتوای کوتاه و جذاب چندزبانه، فضاهای گفتوگو برای جوانان و خانوادهها، سوغات معنوی و فرهنگی، روایت هنری از زیارت و مهمتر از همه، حفظ ارتباط با زائر پس از بازگشت، میتواند حضور چندروزه او را به یک ارتباط فرهنگی ماندگار تبدیل کند.
اگر زائر پس از بازگشت همچنان مخاطب محتوای رضوی و مرتبط با مشهد باشد، این سفر آغاز یک رابطه خواهد بود، نه پایان آن. این هدف با چند برنامه پراکنده مناسبتی محقق نمیشود. پایان صفر نیازمند یک «معماری فرهنگی» است؛ یعنی از مسیرهای پیادهروی و موکبها تا فضای شهری، حرم و حتی مرحله پس از بازگشت زائر، همه اجزای یک تجربه واحد دیده شوند.
تولید حرفهای عکس و مستند، روایتهای چندزبانه، برنامههای کودک و نوجوان، معرفی میراث علمی و معنوی خراسان، سوغات فرهنگی، ترویج وقف و شبکهسازی میان فعالان فرهنگی کشورهای مختلف، اجزای این منظومه است. مسئله اصلی آن است که «جمعیت» به «شبکه» و «مراسم» به «جریان» تبدیل شود.
دراینمیان، خود مردم مشهد از مهمترین رسانههای فرهنگ رضویاند. وقتی خانوادهای خانهاش را در اختیار زائر میگذارد، جوانی ساعتها در موکب خدمت میکند یا کسی مال و وقت خود را بیمنت صرف دیگری میکند، مفاهیمی مانند ایثار، اخوت و مواسات از سطح توصیه اخلاقی به تجربه زنده اجتماعی تبدیل میشوند. این سرمایه نباید در چند روز پایان صفر متوقف شود.
اگر شبکههای خدمت مردمی در طول سال استمرار پیدا کنند، مناسک دینی میتوانند علاوه بر بازتولید هویت، به تقویت سرمایه اجتماعی و حل مسائل واقعی جامعه نیز کمک کنند. مشهد امروز یک ظرفیت روایتساز تازه نیز یافته است. تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب در جوار امام رضا (ع)، صرفا پایان یک مراسم ملی در این شهر نبود. سپردن پیکر رهبر شهید به آستان ولایت، یک رخداد بزرگ سیاسی و ملی را با یک معنای عمیق ایمانی و تمدنی پیوند زد.
این واقعه میتواند در بازتعریف روایت جهانی مشهد نقشآفرین باشد: مشهد، شهر امام رضا (ع)، شهر ولایت و اجتماع امت و شهری که در آن، تاریخ انقلاب اسلامی با آستان رضوی و افق آینده تمدنی اسلام پیوند خورده است. پیادهروی میلیونی پایان صفر میتواند این روایت را ادامه دهد و آن را در حافظه ملی و جهان اسلام تثبیت کند. از همین نقطه، نسبت این اجتماع با گفتمان انقلاب اسلامی نیز روشن میشود. در نگاه تمدنی، مناسک دینی فقط برای تأمین تجربه شخصی معنویت نیستند.
{$sepehr_key_238151}
زیارت و اجتماع مؤمنانه ظرفیت انسانسازی، ایجاد هویت مشترک، تقویت پیوندهای اجتماعی و شکلدادن به اراده جمعی را دارند. حرکت از خودسازی به جامعهپردازی و سپس تمدنسازی، زمانی واقعی میشود که ایمان فردی به مسئولیت اجتماعی و عمل جمعی پیوند بخورد. پایان صفر یکی از میدانهایی است که این امکان را نه در نظریه، بلکه دربرابر چشم ما مجسم میکند.
بنابراین، موفقیت این رویداد را نباید فقط با تعداد زائران، میزان اسکان، حجم پذیرایی یا روانی ترافیک سنجید؛ بلکه باید پرسید زائر با چه تصویری از مشهد بازگشت؟ چه میزان از فرهنگ رضوی را شناخت؟ زائر غیرایرانی چه روایتی از ایران و تشیع با خود برد؟ چند ارتباط فرهنگی پس از سفر باقی ماند؟ چه تعداد روایت اثرگذار برای مخاطب جهانی تولید شد و این شور مردمی چه اندازه به مسئولیت اجتماعی پایدار تبدیل گشت؟
اگر این پرسشها وارد متن سیاستگذاری شوند، پیادهروی پایان صفر میتواند از «مراسم» به «رویداد»، از رویداد به «جریان» و از جریان به «هویت ملی و اسلامی» ارتقا یابد. آنگاه مشهد، نه فقط شهری که میلیونها انسان هر سال به سوی آن میآیند، بلکه شهری خواهد بود که میلیونها انسان، پس از زیارت، بخشی از پیام آن را با خود به جهان میبرند. این همان افقی است که میتواند مشهد را به یکی از مهمترین پایگاههای انتشار فرهنگ رضوی، تقویت جبهه فکری و فرهنگی انقلاب، همگرایی امت اسلام، دیپلماسی فرهنگی و حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی تبدیل کند.