به گزارش شهرآرانیوز؛ شهری را با کوچههای خاکی، آبهای آلوده، حمامهای خزینهای و جولان بیماریهای واگیردار تصور کنید. وقتی حرف از بهداشت عمومی میشود، این نزدیکترین تصویر به مشهدِ هفتادسال پیش است. روزگاری که سوای بسیاری مرگومیر مردم بهواسطه بیماریهای ناشی از کمبود بهداشت و آلودگی فراوان، دیدن کودکان کچل درمیان شهر، خیابان و مدرسه، یک تصویر روزمره و نشانگر یک بیماری قارچی سمج بود. بیماری جلدی که امروزه با نام علمی «درماتوفیتوز» یا «تینیا» شناخته میشود؛ عاملی که به عمق فولیکول و ساقه مو نفوذ میکند و ریزش موی منطقهای، پوستهریزی و زخمهای چرکیِ عمیق (کرین) را به همراه میآورد. مشهد روزگاری میدان مبارزه با این بیماری بوده و گزارش پیش رو، بازخوانی تاریخچه این مبارزه بهداشتی است که ما را با یکی از غصههای بزرگ والدین آن روزگار و دغدغههای مداوم متولیان حفظالصحه و بلدیه در مشهد آشنا میکند.
آن روزها، این بیماری پوستی که با نام «کچلی» میان مردم شناخته میشد، درکنار «تراخم (عفونت چشمی نابیناکننده)»، دختران و پسران بسیاری را مبتلا میکرد و درصورت نبود درمان، سرنوشت آنان را با بیمویی یا کمبینایی گره میزد.
محمود ناظرانپور، یکی از قدیمیهای مشهد، دراینباره میگوید: «کچلی بین بچهها، چه دختر و چه پسر، امری کاملا رایج بود و عامل اصلی انتقال این قارچ هم آب حمامها بود. موهای سر با ابتلا به بیماری میریخت و ظاهر بسیار بدترکیبی پیدا میکرد. این وضعیت درمیان زنان بهمراتب دردناکتر بود؛ بسیاری از آنها کچل بودند و برای پنهانکردن آن کلاهگیس سرشان میگذاشتند. حتی مثلی در مشهد بود که به طعنه میگفتند چهلنفر آینه به دست، فاطمهکچل موهاشه مِبست؛ این را زمانی به کار میبردند که کسی هیچچیز نداشت، اما دنگوفنگ و ادعایش زیاد بود. سر بچهها همیشه زخمی بود و مداوایی هم در کار نبود.» طبق گفتههای این مشهدشناس، کچلیها را براساس شدت و نوع آن تقسیم میکردند. کچلیِ سر گاهی تا هفتسالگی، گاهی تا پانزدهسالگی و در مواردی تا سیسالگی با فرد میماند. به فرد کچلی که اصلا مو روی سرش نداشت به طعنه میگفتند «شاهعباس» یا «کل شاهعباسی»؛ زیرا معروف بود شاهعباس هم در ظاهر کل (طاس) بوده است. انواع دیگر کچلی هم نامهای خود را داشت؛ مثلا «کل تپتپی» به کسی میگفتند که از شدت خارش مدام به سرش میکوفت. «کل ناخونی» کسی بود که مدام با ناخن سرش را میخاراند تا قارچها را جدا کند و «کل زردآبی» هم نوع ترشحدار و چرکی این بیماری قارچی بود.
{$sepehr_key_238321}
برای ردیابی تاریخچه کچلی در شهر ناگزیر باید بهسراغ مطبوعات و مکتوبات دوره قاجار رفت. اگرچه شواهد مکتوب درباره این بیماری در اسناد اولیه قاجاری پراکنده است، گزارشهای پزشکان اواخر این دوره، از یک فراگیری شدید خبر میدهد.
بهعنوان نمونه، دکتر مسیحالسلطنه در نامه تاریخی خود به تاریخ ۱۹دی۱۲۹۹خورشیدی، با انتقاد شدید از وضعیت اسفبار حفظالصحه شهری، دالانهای تاریک، معابر انباشته از زباله و حمامهای غیربهداشتی مینویسد: «انسان نباید بدون جهت بمیرد و یا کور و کچل و زخمی و علیل و بیمار بماند.» این هشدار صریح، نشاندهنده فراوانی زیاد معلولیتها و بیماریهای پوستی و چشمی درمیان عامه مردم بوده است. شواهد تاریخی نشان میدهد حمامها یکی از دلایل اصلی در گسترش کچلی بود؛ در دوره قاجار، آب حمامها اغلب از مجاری روباز شهری تأمین و در مسیر خود با فضولات انسانی و حیوانی آلوده میشد. از طرف دیگر، بهدلیل هزینهبر و زمانبربودن، آب خزینهها بهندرت تعویض میشدند. شاید بههمیندلیل بود که با شکلگیری حفظالصحه دولتی و تأسیس بلدیه در اواخر دوره احمدشاه قاجار، نخستین جایی که ورود بهداشت به آن ضروری شد، حمامهای سنتی بود. در این دوره، بلدیه و نهادهای دیگر کوشیدند با اخطار و نظارت بر نظافت حمامها و کنترل وضع خزینهها از دامنه شیوع بیماریهای پوستی و چشمی بکاهند. هرچند این فرامین دولتی در ابتدا بهدلیل ساختار سنتی شهر و مقاومت صاحبان گرمابهها با کندی پیش میرفت، مسئله بیماریهای واگیر آنچنان در شهر گسترده بود که نمیشد بهراحتی از کنار آن گذشت. با گذر زمان، شیوع این بیماری آشکارتر شد و هرچه گذشت، مقابله با گسترش بیماری اهمیتش بیشتر شد تاجاییکه سال۱۳۱۴ ممنوعیت فعالیت خزینهها بهصورت قانون درآمد.
زمانیکه خبری از درمانهای نوین نبود، خانوادهها با کمک عطاریها تلاش میکردند بچهها را از شر قارچ سر نجات بدهند. محمود ناظرانپور، یکی از شیوههای درمان خانگی بیماری کچلی را اینطور توصیف میکند: «درمانهای سنتی این بیماری بسیار بیرحمانه بود. مادرها یک ضماد چسبناک از عطاریها میگرفتند، روی تکهای پارچه میمالیدند و آن را محکم روی سر کچل بچه میبستند. پس از مدتی که این ضماد روی سر خشک و سفت میشد، بچه را به حمام میبردند تا خیس بخورد؛ سپس پارچه را ناگهان و با یک حرکت محکم میکشیدند و میکَندند. با این کار، قارچها کنده میشد، اما پیاز مو نیز از ریشه درمیآمد و گاهی پوست سر بچه کنده میشد و فریادش به آسمان میرفت؛ هرچند بعد از این شکنجه، دیگر از کچلی راحت میشد.» از حدود سالهای۱۳۰۸ به بعد، کمکم راههای نوین درمان توسط پزشکان خارجی مانند «طبیبه آغایوف روسی»، برای درمان کچلی به کار گرفته شد. این پزشک در آگهی روزنامه، قول درمان کچلی با دستگاههای الکتریکی را داده بود.
{$sepehr_key_238322}
حدود سال۱۳۰۷ صحیه شرق تلاش کرد حمامهای خزینهای را حذف و تبدیل به دوشی کند و حتی در جراید پیشنهاد ساخت حمامهای جداگانه برای مبتلایان به بیماران مسری را داد که البته به جایی نرسید. سال۱۳۰۸ نامه سرگشاده دیگری در مکتوبات شهری به چاپ میرسد که پرده از حقیقت دیگری درباره زائران حضرترضا (ع) و مشکلاتی که دارند، برمیدارد.
در این نامه آمده است: «حقیقتا خیلی رقتآور است یک فامیلی که از نقاط دیگر بهعنوان زیارت یا تجارت یا سیاحت وارد مشهد میشوند در موقع مراجعت بهمناسبت اینکه در کاروانسراهای زواری مملو از کثافت بار انداخته و در مهمانخانههای بینظافت غذا خورده و در حمامهای کثافتبار بدن خود را شستوشو دادهاند یکی دو نفر از فامیل خود را برای خراسانیها به رسم یادگار مدفون نموده و یکیدو نفر از آنها کور، کچل شده و امراض وارده را بهعنوان سوغات به مراکز خود ببرند.»
کچلی آنقدر به مردم فشار روانی و جسمی وارد کرد که بهعنوان یک مشکل جمعی و اجتماعی در آن دوران حتی به میان اشعار هم راه یافت. صابری، عضو تجارتخانه کوزهکنانی، دراینباره شعری به جراید میفرستد که چنین است: «شهر ما پر شده از عاجز و شل/ هر طرف مینگری کور و کچل».

سال ۱۳۰۹ برای نخستین بار به یکی دیگر از کانونهای انتشار این بیماری توجه میشود. با فراگیرترشدن بهداشت و آموزش عمومی کودکان، بار گسترش از روی دوش حمامها کم میشود و به سهم انتقال آن توسط مدارس افزوده میشود.
دکتر مظفری، طبیب بلدیه، در این سال به خاطر تقاضای اداره معارف در مدارس حاضر میشود تا کودکان را معاینه کند. روزنامه آزادی مینویسد: «درمیان محصلین مدارس بعضی امراض مخصوصا مرض کچلی زیاد دیده میشود.» پس از این است که بازگشت دانشآموزان به کلاس، منوط به درمان آنان میشود.
در این میان آمارهای متعددی از معاینه دانشآموزان مبتلا به تراخم و کچلی از مدارس گوناگون در مطبوعات چاپ میشود که متوجه میشویم کچلی در این سالها به یک ناخوشی پوستی همهگیر تبدیل شده است. به همیندلیل معاینه دانشآموزان پیش از شروع مدارس و جلوگیری از حضور آنها در آنجا تا پایان درمان به یک امر معمول هرساله بدل میشود، تاجاییکه مرداد سال ۱۳۱۳ اداره معارف آگهی میکند هیچ شاگردی بدون تصویر صحت مزاج در مدرسه پذیرفته نمیشود و از آنها میخواهد از فرصت باقیمانده تا بازگشایی مدارس استفاده کنند تا تصدیق طبیب را بگیرند و تأکید میکند مقصود اصلی بیماری کچلی است! اما وقتی پای ایران به جنگ جهانی دوم باز میشود و مشهد به اشغال روسها درمیآید، با وقفه پیش آمده، بسیاری از این امیدها به هدر میرود.
وزارت معارف در سال۱۳۱۸ نام وزارت فرهنگ به خود میگیرد، اما این اتفاق هم تأثیری در کنترل اپیدمی میان دانشآموزان ندارد. در گزارشی که جراید از فیوضات، رئیس فرهنگ خراسان به چاپ میرسانند، معلوم میشود در سال۱۳۲۰ حتی تعداد دانشآموزان ثبت نامی در مدارس رو به کاهش بوده است. ازاینجهت تا حدود سال ۱۳۲۶ خبری از کچلی و درمان آن در مطبوعات نیست.
{$sepehr_key_238323}
۲۴مهر سال۱۳۲۳ خورشیدی، رادیو مشهد، نقدی بر بازکردن حمامهای سنتی پخش میکند که نشان از به ثمرننشستن تلاش شهرداری برای تعطیلکردن خزینهها دارد. این مسئله نشان میدهد که دو کانون انتشار کچلی همچنان پابرجا مانده است. سال۱۳۲۶، اداره فرهنگ مشهد، خودش دست به کار میشود و بهداری تأسیس میکند. در نخستین سال، طبق گزارش فیوضات، رئیس فرهنگ، در مطبوعات، شش نفر دکتر و پزشکیار به ریاست دکتر اسعد شروع به کار میکنند. او در سخنرانیاش خبر خرید یک دستگاه برای معالجه تراخم و قول خرید یک دستگاه رادیوتراپی مخصوص کچلی را میدهد. طبق این اظهارات درمان دانشآموزان پیش از تأسیس بهداری با دستگاه رادیوتراپی بیمارستان شاهرضا انجام میشده و دانشآموزان بیبضاعت رایگان درمان میشدهاند.
از این تاریخ به بعد، معاینه دانشآموزان در مدارس بهصورت گسترده صورت میگیرد تا دانشآموزان مبتلا در مراحل نخست بیماری شناسایی و درمان شوند. سال۱۳۲۷ هم بالاخره خبر خوش نصب دستگاه ضدکچلی بهداری فرهنگ منتشر میشود تا امید تازهای در دل دانشآموزان مبتلا و بهخصوص فقیر بروید. خبر تعمیر این دستگاه در سال ۱۳۳۳ و بدوناستفاده ماندن هشتماههاش، نشان از بهکارگیری مستمر این دستگاه تا آن تاریخ دارد.
سال۱۳۲۸ خبر مناقصه و خرید یک دستگاه رادیوتراپی و چهار دستگاه بهمنظور درمان تراخم ازسوی انجمن حمایت از بیماران در جراید به چاپ میرسد که نشان از عزم جدی نیکوکاران و شهریاران برای ریشهکنی کچلی در شهر دارد.
این هزینه از منبع ماخذ اعانات زوار پرداخت میشود؛ ماجرا از این قرار است که در این سال از زائران حج، نفری دویستریال و از زائران عتبات، صدریال دریافت میشود تا صرف بهداشت شهر شود. بهداری شهر نیز تصمیم میگیرد که این مبلغ را صرف مبارزه با اپیدمیهای شهر که منجر به کوری و کچلی میشود، کند.
۱۹بهمن سال ۱۳۲۹ نیز گام دیگری در شهر برای پیشگیری از بیماری کچلی برداشته و هیئت تعاون بهداشتی برای راهاندازی دستگاههای درمان تراخم و کچلی با حضور پزشکان مشهد تشکیل میشود. اخبار سالهای بعد نشان میدهد که این هیئت بهخوبی دست به کار شده است. تیرماه سال۱۳۳۲ در خبرها آمده است: «راجع به تکمیل ماشینآلات معالجه تراخم، کچلی و برق. لوازمی که کسری دارد از طرف جمعیت تعاون بهداشت خراسان خریداری شده است.»
درمانگاه مجهز رازی زیرنظر انجمن بانوان جمعیت شیروخورشید نیز با تلاش این هیئت در همین سال به راه میافتد. در تبلیغات این درمانگاه آمده است: «رادیوسکوپی و رادیوگرافی تحت نظر دکتر متخصص آلمانی دائر و همهروزه برای معالجات کچلی با قیمت مناسبی که عموم طبقات بتوانند استفاده کنند شروع به کار نموده است.»
همچنین خیران تصمیم به اختصاص کمک مالی برای درمان کودکان فقیر مبتلا به کچلی در این درمانگاه میگیرند. در این سال بعضی مؤسسات مانند اندرزگاه رازی و اندرزگاه مهد کودکان شیر و خورشید سرخ اقدام به خرید دستگاه رادیوتراپی میکنند و کمیسیون مستمندان تصمیم به جمعآوری و درمان کودکان مبتلا به کچلی میگیرد. حتی سال ۱۳۳۳ انجمن بینوایان موافقت میکند که هر ماه پنجهزارریال به درمانگاه رازی کمک کند تا صرف معالجه اطفال بیبضاعت و دانشآموزان فقیر مبتلا به کچلی شود.
سال ۱۳۳۳ خورشیدی، شهرداری مشهد نیز برای مبارزه با کچلی وارد گود درمان میشود. در بهمنماه، آگهی مناقصه خرید دستگاه رادیوتراپی سطحی بههمراه تخت مخصوص معالجه و دستگاه مخصوص سردکننده برای بهداری مشهد منتشر میشود. بالاخره در دیماه سال ۱۳۳۴ کانون مبارزه با کچلی در درمانگاه شماره یک شهرداری شروع به کار میکند. این درمانگاه که در میدان سوم اسفند قرار دارد، مجهز به آخرین دستگاههای رادیوتراپی سطحی ساخت آلمان میشود.
طبق اعلام جراید هزینه درمان نیز دویست ریال برای هر جلسه اعلام میشود.
دو سال طول میکشد تا دستگاه دیگری برای بیمارستان شماره۲ شهرداری خریداری و نصب شود. دستگاه دوم نیز چندماه بعد برای این بیمارستان خریداری میشود. این دستگاهها به کمک مشمولین کچل هم میآید و معلوم میشود کچلی فقط متعلقبه دانشآموزان نیست و در سربازخانهها هم نگرانیهایی را ایجاد کرده است.
به همیندلیل مسئولان امر تصمیم میگیرند که مشمولین خدمت مبتلا به بیماری کچلی را قبل از ورود به خدمت به وسیله دستگاه رادیوتراپی بهداری شهرداری معالجه کنند.
آمار بیمارستان نشان میدهد در ششماهه دوم سال۱۳۳۶ تعداد ۲۳۳مریض مبتلا به کچلی در ۱۱۵۳نوبت رادیوتراپی شدهاند. در مصاحبه با حبیب، استاندار خراسان، در سال ۱۳۳۸ تشکیل درمانگاه مبارزه با کچلی، جزو کارنامه فعالیت او عنوان میشود. با ورود شهرداری و مبارزه همه شهر با این بیماری، اندکاندک نام و نشان آن از میان صفحات روزنامهها حذف میشود. البته بماند که تا سالها بعد، این مبارزات نتوانست ریشه آن را در روستاها از بین ببرد.
{$sepehr_key_238325}
در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جغرافیای مبارزه با کچلی قارچی در خراسان دستخوش تغییری بنیادی شد؛ پروندهای که تا پیش از آن در کلینیکهای شهری مشهد و با روشهای پرمخاطرهای، چون رادیوتراپی گشوده بود، با استقرار تدریجی شبکه مراقبتهای اولیه بهداشتی (PHC) در دهه۱۳۶۰، به دورافتادهترین روستاهای استان کشیده شد.
در این دوره، بهورزان بومی به کارگزاران اصلی مبارزه با این بیماری تبدیل شدند؛ آنها با غربالگریهای منظم در مدارس و خانههای بهداشت، زنجیره انتقال قارچ را در همان مراحل اولیه قطع میکردند.
این پایش مستمر، همزمان با توزیع رایگان داروهای ضدقارچ خوراکی مانند گریزئوفولوین و بهسازی حمامهای روستایی، باعث شد روشهای دردناک سنتی و عوارض دیررس اپیلاسیون با اشعه ایکس برای همیشه به تاریخ بپیوندد. بدینترتیب، گذار از درمانهای متمرکز بیمارستانی به یک شبکه مویرگی پیشگیری، توانست یکی از کهنهترین معضلات بهداشتی و انگهای اجتماعی جامعه خراسان را تا اواخر دهه۱۳۷۰ به پایان برساند.