ما اهل منطقیم. قوه ناطقه ای هم به غایت توانا داریم لذا « گفت» را می پذیریم و به « گو» کامل می کنیم. این هم تراث ماندگار نبوت و امامت برای ماست. ما به زیستن در جغرافیای رضوی، به زیستن در منطق رضوی سزاوارتریم.
باید چنان میراث دار باشیم که هرکس ما را دید بدون اینکه محل صدور شناسنامه مان را بپرسد بفهمد که محل حصول دقیقا مشهد امام رضا(ع) است. بزرگی که به عالم آل محمد و امام گفت وگو شهره است و شهر او هم به زیستن بر این منهج، باید جلودار باشد. البته امام رضا(ع)، در حوزه مباحث دینی گفت وگو و مناظره داشتند. این هم در زمان ولایتعهدی شان است که با پیش شرط عدم دخالت در امور، پذیرای آن شدند اما نوع گفت وگو و مناظره و التزام به ادب گفت وگو و انتخاب ادبیات حسن و جدال احسن، خود کلاس گفت وگوست که دیگر حوزه های حکمرانی هم می توانند از آن الگوبرداری کنند.
کارکرد مناظرات امام روشن شدن حقیقت و تحکیم آن در عرصه واقعیت بود. امروز هم گفت وگوها باید در راستای حقوق ملی به عنوان یک حقیقت قابل پیگیری باشند. تجربه مکرر بشری می گوید حراست از حق همیشه از تیزی لبه شمشیر نمی گذرد گاه با قول لین و کلام بلیغ می توان « فتح المبین» کرد و به دستاوردهایی رسید که هزاران شمشیر از رسیدن به آن ناتوان اند.
پس همواره باید این ظرفیت ممتاز و متعالی را فعال نگه داشت این هم میراث جامعه ساز حضراتی است که ما در روزهای آخر ماه صفر، سوگ نشینشان هستیم. حجج بالغه الهی که به کلمه و کلام تعریف شده اند. آن ها جملگی بر اساس مدل طراحی شده حضرت حق در آیه 25 سوره مبارکه حدید که می فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ؛ ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آن ها کتاب آسمانى و میزان (شناسایىِ حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را آفریدیم که در آن نیروى شدید است.» راه را انتخاب و از بینات و کتاب و میزان به فراخور استعداد بشر آن روز و جغرافیای سیاسی آن زمان بهره برده اند.
این اما هرگز بدان معنا نبود که دستشان به قبضه شمشیر نمی چسبید که اتفاقا در آن میدان هم یگانه و در میدان کارزار هم نفر اول بودند، چنان که درباره حضرت رسول(ص) از کلام امیرالمؤمنین(ع) می خوانیم که؛ «وقتی که جنگ و نبرد شدت می گرفت و نبرد تن به تن آغاز می شد به رسول خدا (ص) پناه می بردیم و او را سپر خویش قرار می دادیم و در این هنگام هیچ کدام از ما از او نزدیک تر به دشمن نبود.» امام حسن مجتبی (ع) را هم شیر جمل می خوانند.
آنجا که کار با شجاعت محمد بن حنفیه راست نیامد، تیغ غنی شده حضرت مجتبی(ع) کار را تمام کرد. در زمان امام رضا(ع) جنگی رخ نداد و الا آن حضرت هم خاطره پدران خویش را در شجاعت و شهامت درس مردمان آن روزگار می کرد. می توان گفت، اینان در اوج جنگ بلدی و امیری بر شمشیر، بینات را مقدم می شمردند و از راه صلاح به اصلاح امور همت و از حقیقت، چه در هیئت حق ا... و چه در جایگاه حق الناس، حراست می کردند. کسانی که واقعا به نظام امامت و تربیت رسالت باور دارند هم باید متناسب با زمان، زبان رویارویی با جهان را انتخاب کنند. شمشیر و گفت وگو، هیچ کدام جای دیگری را نمی گیرند اما هر دو همدیگر را می توانند کامل کنند.
{$sepehr_key_238701}
این گونه است که باورمندان امامت همواره الگویی عملی پیش روی خود دارند و هیچ گاه، بی مدل موفق و معصوم به راه نمی زنند. که بی هادی راه، راه گم می شود. از آدم راه گم کرده نمی توان انتظار رسیدن به مقصد را داشت، اما وقتی راه را امام عالم و عادل و معصوم نشانه گذاری کرده باشد، حتما مقصد هم نزدیک می شود.