مشهد مبدأ است نه مقصد

مشهد برای ما مقصد نیست، مبدأ است، جایی که تازه از آنجا عاشقی شروع می‌شود، قدیمی‌ها زیارت امام رضا (ع) را حج فقرا می‌گفتند ولی من ترجیح می‌دهم آن را مبدأ زیارت کربلا بدانم، چون من هر بار زیارت امام حسین (ع) را خواسته‌ام، از امام رضا (ع) براتش را گرفته‌ام، هنگام خداحافظی در زیارت وداع، زیر طاق دالان مسجد گوهرشاد، روبه روی گنبد طلای امام رضا (ع) ایستاده‌ام و با سری کج و شرمندگی دست نیاز به بارگاه نور بی انتها دراز کرده‌ام تا برات امضا شده کربلا را در دست هایم گذاشته است.

زیارت امام رضا (ع) برای خیلی‌ها از همین جنس سفرهاست، سفری که مبدأ تحولات و شروع برکات است، سفری که هر بار زیارت وداعش را می‌خوانی، به چند روز نکشیده دلت دوباره هوای صحن انقلاب و گنبد طلایی را می‌کند. سفری که همه سفر‌های زندگی از آنجا آغاز می‌شود و به همان جا ختم می‌شود.

تا اربعین چشم‌ها به بین الحرمین کربلاست، اما به محض آنکه ناقوس عصر اربعین و الرحیل بازگشت زده می‌شود، چشم‌ها سمت خراسان می‌چرخد، سمت علی بن موسی الرضا (ع) سلطان ایران! جایی که اگر قرار باشد کربلایی شویم، دوباره از آنجا باید بار سفر را ببندیم.

هر سال که به روز‌های پایانی ماه صفر نزدیک می‌شویم، حال و هوای جاده‌های منتهی به مشهد عوض می‌شود. اینجا هم مشایه برقرار است و جماعت زیادی هستند که با پای پیاده راه افتاده‌اند، برای زیارت غریب الغربا و معین الضعفا. اگر از دور نگاه کنی، فقط یک جمعیت در حال حرکت می‌بینی، اما وقتی چند دقیقه کنارشان راه بروی، می‌فهمی هر کدام از این عاشقان نیز داستانی دارند، یکی برای شکرانه، یکی برای حاجت، یکی برای دلتنگی و یکی فقط برای اینکه دلش خواسته چند روز مهمان امامش باشد.

{$sepehr_key_239004}

سی‌ام صفر، سالروز شهادت امام رضا (ع)، فقط یک مناسبت در تقویم نیست، آخرین روز ماه عزاست، اما در واقع شروع یک جریان است. این روز، قرار عاشقانه هزاران نفری است که از شهر‌های مختلف خودشان را به مشهد می‌رسانند، امام رضایی می‌شوند تا امام رضا (ع) کربلایی شان کند، مثل منی که هر بار در حرم رضوی ایستاده بودم و دلم شکست یاد آن حدیث آقاجان افتادم که گفت: «یابن شبیب، ان کنتَ باکیا لشئ فابک للحسین».