نگاهی به نقش های ماندگار «هادی حجازی‌فر» | از «ممنوعه» تا «پوست شیر»، «سرگیجه»، «داریوش» و «کلاغ»

به گزارش شهرآرانیوز؛ هادی حجازی‌فر از «خسرو راد» در سریال «ممنوعه» تا «جلال» در «کلاغ»، پنج شخصیت متفاوت اما کم‌وبیش هم‌خانواده را در شبکه نمایش خانگی ساخته است؛ مردانی میانسال، کم‌حرف و زخم‌خورده که میان خشم، عشق، گناه و جبران حرکت می‌کنند و در میان آنها، «نعیم مولایی» در «پوست شیر» همچنان کامل‌ترین و ماندگارترین نقش اوست.

او پیش از ورود جدی به شبکه نمایش خانگی، تصویر شناخته‌شده‌ای در سینمای ایران داشت؛ بازیگری که بخش مهمی از شهرت خود را با نقش‌آفرینی در فیلم‌هایی چون «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز»، «لاتاری» و «ماجرای نیمروز؛ رد خون» به دست آورده بود.

شخصیت‌های او در این آثار عموماً مردانی مقتدر، کم‌حرف و عمل‌گرا بودند که زیر ظاهر سخت خود، خشم یا اندوهی فروخورده داشتند. این ویژگی‌ها به‌تدریج به بخشی از شمایل بازیگری حجازی‌فر تبدیل شدند؛ شمایلی که بعدها با تغییراتی وارد شبکه نمایش خانگی شد.

با کنار گذاشتن حضورهای غیرنمایشی او در برنامه‌هایی مانند «همرفیق»، «پیشگو» و «صد»، کارنامه داستانی حجازی‌فر در نمایش خانگی از «ممنوعه» آغاز می‌شود و با «پوست شیر»، «سرگیجه»، «داریوش» و «کلاغ» ادامه پیدا می‌کند؛ پنج مجموعه‌ای که مسیر او را از بازیگری در میان گروهی پرستاره به چهره محوری یک سریال و سپس فیلم‌سازی در پشت و جلوی دوربین نشان می‌دهند.

«ممنوعه»؛ خروج از میدان جنگ

نخستین حضور داستانی حجازی‌فر در شبکه نمایش خانگی به سال ۱۳۹۷ و سریال «ممنوعه» به کارگردانی امیر پورکیان بازمی‌گردد. او در این مجموعه نقش «خسرو راد» را بازی کرد؛ شخصیتی که برخلاف فرماندهان و نیروهای عملیاتی آثار پیشین او، در بستر یک درام شهری و اجتماعی قرار داشت. «ممنوعه» در دو فصل منتشر شد و حجازی‌فر در هر دو فصل آن حضور داشت.

خسرو راد اگرچه در میان شمار زیادی از شخصیت‌ها و بازیگران شناخته‌شده مجموعه فرصت تبدیل‌شدن به مرکز اصلی روایت را پیدا نکرد، نخستین تجربه جدی حجازی‌فر برای فاصله‌گرفتن از فضای جنگی و تاریخی بود. این بار نه لباس نظامی و موقعیت‌های حماسی، بلکه روابط عاطفی، دروغ، خیانت و بحران‌های خانوادگی میدان بازی او را شکل می‌دادند.

بازی حجازی‌فر در «ممنوعه» نیز نادیده نماند و نام او در نوزدهمین جشن حافظ در میان نامزدهای بهترین بازیگر مرد درام تلویزیونی قرار گرفت. این نامزدی نشان داد نخستین حضور او در نمایش خانگی، با وجود تعدد شخصیت‌های مجموعه، توانسته است توجه داوران را جلب کند.

«پوست شیر»؛ تولد یک نقش ماندگار

چهار سال بعد، «پوست شیر» جایگاه حجازی‌فر در شبکه نمایش خانگی را تغییر داد. او در این مجموعه به کارگردانی جمشید محمودی، نقش «نعیم مولایی» را بازی کرد؛ مردی که پانزده سال زندان را به امید دیدار دوباره دخترش تحمل کرده، اما پس از آزادی با بحرانی مواجه می‌شود که تمام زندگی‌اش را زیرورو می‌کند. مجموعه در سه فصل منتشر شد و نعیم از همان قسمت‌های ابتدایی به مرکز عاطفی داستان تبدیل شد.

آنچه نعیم را از بسیاری از شخصیت‌های پیشین حجازی‌فر متمایز می‌کرد، غلبه رنج پدرانه بر اقتدار مردانه بود. نعیم توانایی اعمال خشونت داشت، گذشته سختی را پشت سر گذاشته بود و از مواجهه با خطر نمی‌ترسید؛ با این حال، در مرکز شخصیت او نه میل به قهرمان‌نمایی، بلکه استیصال پدری قرار داشت که می‌خواست سال‌های ازدست‌رفته رابطه با دخترش را جبران کند.

حجازی‌فر در «پوست شیر» بخش مهمی از احساسات شخصیت را نه با دیالوگ‌های طولانی، بلکه با بدن و سکوت منتقل کرد. شانه‌های افتاده، مکث‌های پیش از حرف‌زدن، نگاه‌های طولانی و صدایی که میان نجوا و انفجار حرکت می‌کرد، نعیم را به شخصیتی تبدیل کرد که آسیب‌پذیری‌اش به‌اندازه خشمش دیده می‌شد.

از این منظر، نعیم را می‌توان مهم‌ترین نقش حجازی‌فر در شبکه نمایش خانگی دانست؛ شخصیتی که هم با شمایل آشنای او ارتباط داشت و هم لایه‌ای عاطفی و تراژیک به آن اضافه می‌کرد. موفقیت نقش بیش از آنکه حاصل فاصله کامل بازیگر از گذشته‌اش باشد، نتیجه استفاده دقیق فیلمنامه از همان قابلیت‌های تثبیت‌شده بود.

حجازی‌فر برای بازی در «پوست شیر» نامزد بهترین بازیگر مرد درام تلویزیونی بیست‌ودومین جشن حافظ شد. این مجموعه نیز جوایز بهترین سریال، بهترین فیلمنامه تلویزیونی و یکی از دو جایزه بهترین کارگردانی تلویزیونی را به دست آورد.

«سرگیجه»؛ حضوری کوتاه در قلب یک معما

حجازی‌فر تقریباً همزمان با انتشار «پوست شیر»، در سریال «سرگیجه» به کارگردانی بهرنگ توفیقی نیز حضور پیدا کرد. او در این مجموعه نقش «کامران زاهدی»، مدیر یک شرکت و دوست و شریک پیمان را بازی می‌کرد؛ شخصیتی که درگیری و ناپدیدشدنش، معمای اصلی داستان را شکل می‌داد.

ظاهر و موقعیت اجتماعی کامران با نعیم تفاوت داشت. نعیم مردی برخاسته از حاشیه شهر و بیرون‌آمده از زندان بود، در حالی که کامران در فضایی اقتصادی، شهری و ظاهراً مرفه زندگی می‌کرد. با وجود این تفاوت، ساختار «سرگیجه» فرصت چندانی برای گسترش شخصیت کامران در اختیار حجازی‌فر قرار نداد.

کامران بیشتر از آنکه در طول داستان به شخصیتی چندلایه تبدیل شود، عامل آغاز معما بود. غیبت او سوءظن‌ها را برمی‌انگیخت و دیگر شخصیت‌ها را وارد زنجیره‌ای از دروغ و اتهام می‌کرد. در نتیجه، اهمیت نقش در ساختمان داستان بیشتر از میزان حضور و فرصت شخصیت‌پردازی آن بود؛ به‌ویژه آنکه انتشار همزمان «پوست شیر»، مقایسه‌ای ناخواسته میان کامران و نعیم ایجاد می‌کرد که به سود شخصیت کامل‌تر و عاطفی‌تر «پوست شیر» تمام می‌شد.

«داریوش»؛ بازیگر در جایگاه مؤلف

«داریوش» مرحله تازه‌ای در حضور حجازی‌فر در شبکه نمایش خانگی بود. او این بار علاوه بر بازی در نقش اصلی، نویسندگی و کارگردانی مجموعه را نیز بر عهده گرفت. پخش این سریال از ۲۷ تیر ۱۴۰۳ آغاز شد و نخستین تجربه کارگردانی حجازی‌فر در قالب یک مجموعه شبکه نمایش خانگی را رقم زد.

داستان درباره مردی بود که پس از یازده سال به شهری بازمی‌گشت که روزگاری از آن گریخته بود. داریوش نیز مانند نعیم گذشته‌ای مسئله‌دار داشت و بازگشت او پای گناه، رفاقت، سرقت، انتقام و تلاش برای جبران را به داستان باز می‌کرد.

با این حال، داریوش نسخه دیگری از نعیم نبود. حجازی‌فر این شخصیت را با ترس، تردید و رگه‌هایی از طنز همراه کرد. داریوش در همه موقعیت‌ها مسلط و قدرتمند نبود؛ اشتباه می‌کرد، گاهی عقب‌نشینی می‌کرد و در برابر خطر، واکنش‌هایی انسانی و حتی هراس‌آلود داشت. همین ویژگی‌ها قرار بود او را از مردان همواره مقتدر کارنامه حجازی‌فر دور کند.

«داریوش» اما در مقام یک مجموعه به موفقیت «پوست شیر» نرسید. پراکندگی لحن میان درام اجتماعی، موقعیت‌های طنز و حادثه‌پردازی جنایی، در کنار ضعف‌های فیلمنامه، اجازه نداد شخصیت اصلی با همان انسجام و تأثیرگذاری نعیم شکل بگیرد. در یادداشتی که پیش‌تر در ایرنا منتشر شد نیز مشکل اصلی اثر، نرسیدن فیلمنامه به انسجام روایی و روشن‌نبودن تکلیف مجموعه با لحن خود عنوان شده بود.

با وجود این، اهمیت «داریوش» در کارنامه حجازی‌فر را نمی‌توان تنها با میزان موفقیت سریال سنجید. این مجموعه نشان داد او قصد ندارد حضورش در نمایش خانگی را به بازیگری محدود کند و می‌خواهد تجربه فیلم‌سازی خود در «موقعیت مهدی» را در قالب سریال نیز ادامه دهد؛ تجربه‌ای جاه‌طلبانه که اگرچه به نتیجه‌ای کاملاً یکدست نرسید، مرحله مهمی در مسیر حرفه‌ای او بود.

«کلاغ»؛ بازگشت به جهان مهدویان

تازه‌ترین نقش منتشرشده حجازی‌فر در شبکه نمایش خانگی، «جلال» در سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان است؛ مجموعه‌ای عاشقانه و معمایی که داستان آن در سال‌های پیش از انقلاب می‌گذرد. جلال، کارمند میانسال اداره ضدخرابکاری است که رابطه‌اش با زنی جوان و عضو یک تشکیلات چپ، زندگی عاطفی و مأموریت امنیتی او را به یکدیگر گره می‌زند.

«کلاغ» از یک جهت بازگشت حجازی‌فر به جهان آشنای همکاری با مهدویان است؛ فیلم‌سازی که نقش مهمی در شناخته‌شدن او با «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» داشت. با این تفاوت که جلال برخلاف فرماندهان و نیروهای انقلابی آن آثار، شخصیتی در دل ساختار امنیتی حکومت پهلوی است و از نظر اخلاقی در موقعیتی دوپهلوتر قرار دارد.

جلال نیز مانند بخش مهمی از مردان کارنامه حجازی‌فر، کم‌حرف، جدی و درگیر احساسات فروخورده است. بازیگر تلاش می‌کند زیر ظاهر آرام و رسمی او، تردید، دلبستگی و ابهام را حفظ کند. در نقدی که پیش‌تر در ایرنا منتشر شد نیز انتقال نرمی و ابهام لازم برای این شخصیت دوپهلو، یکی از نقاط قوت بازی حجازی‌فر دانسته شده بود.

با این حال، «کلاغ» پس از پایان یازده قسمت نشان داد که جلال، با وجود ظرفیت اولیه تضاد میان عشق و وظیفه، نتوانست به‌اندازه نعیم به شخصیتی کامل و چندلایه تبدیل شود. حجازی‌فر در بسیاری از صحنه‌ها بازی آرام و کنترل‌شده‌ای ارائه داد، اما فیلمنامه دو وجه عاشق و مأمور امنیتی جلال را به عمق کافی نرساند.

نریشن‌های توضیحی، ریتم کند و محدودماندن تحول درونی شخصیت نیز اجازه نداد جلال به‌طور کامل از سایه شمایل آشنای حجازی‌فر خارج شود. در نتیجه، بازی او را نمی‌توان نقطه‌ضعف اصلی مجموعه دانست، اما این نقش نیز نتوانست پاسخ قاطعی به پرسش تکرار یا امضای شخصی بدهد.

جلال در نهایت بیش از آنکه تصویری کاملاً تازه از حجازی‌فر ارائه کند، صورت آرام‌تر و دوپهلوتری از همان مرد درون‌گرا و گرفتار گذشته بود؛ شخصیتی که ظرفیت متفاوت‌شدن داشت، اما فیلمنامه آن ظرفیت را تا پایان به نتیجه نرساند.

مردانی که خشم خود را پنهان می‌کنند

مرور پنج نقش حجازی‌فر در نمایش خانگی، ویژگی مشترکی را آشکار می‌کند: اغلب این شخصیت‌ها با گذشته‌ای حل‌نشده وارد قصه می‌شوند. خسرو درگیر روابط متزلزل و بحران‌های اخلاقی است؛ نعیم در پی جبران سال‌های ازدست‌رفته پدری است؛ کامران به مرکز شبکه‌ای از دروغ و سوءظن تبدیل می‌شود؛ داریوش برای مواجهه با گذشته به شهر خود بازمی‌گردد و جلال میان عشق و مأموریت امنیتی گرفتار می‌شود.

این شخصیت‌ها از نظر موقعیت اجتماعی، ظاهر و دوره تاریخی متفاوت‌اند، اما همگی حامل نوعی خشم مهارشده و آسیب پنهان هستند. حجازی‌فر نیز در اجرای آنها، بیش از تغییرات آشکار در چهره و لحن، بر سکوت، مکث، فیزیک سنگین و انفجارهای ناگهانی تکیه می‌کند؛ مجموعه ویژگی‌هایی که به امضای بازیگری او تبدیل شده‌اند.

نقطه قوت این شمایل، باورپذیری حجازی‌فر در ایفای نقش مردانی است که احساساتشان را به‌آسانی آشکار نمی‌کنند. خطر آن نیز زمانی شکل می‌گیرد که فیلمنامه تفاوت کافی میان این مردان ایجاد نکند و بازیگر ناچار شود مجموعه‌ای از حالات آشنا را تکرار کند.

در میان این پنج نقش، نعیم همچنان کامل‌ترین نمونه استفاده از توانایی‌های حجازی‌فر است؛ زیرا فیلمنامه «پوست شیر» برای خشم، اندوه، درماندگی و امید شخصیت وزن مناسبی قائل بود. «خسرو» آغاز این مسیر در نمایش خانگی بود، «کامران» به بخشی از معمای داستان محدود ماند، «داریوش» بلندپروازانه‌ترین تجربه شخصی او شد و «جلال» تازه‌ترین تلاش برای افزودن ابهام و عاطفه به شمایل آشنای مرد درون‌گرا بود.

{$sepehr_key_241308}

مسیر هادی حجازی‌فر از «ممنوعه» تا «کلاغ»، مسیری از حاشیه به مرکز است؛ از بازیگری در میان گروهی پرشمار، به چهره‌ای که بار عاطفی یک مجموعه را بر دوش می‌کشد و در ادامه، هم‌زمان در جایگاه نویسنده، کارگردان و بازیگر قرار می‌گیرد.

اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا حجازی‌فر توانایی ساختن مردان خشمگین و زخم‌خورده را دارد؛ کارنامه او بارها این توانایی را ثابت کرده است. پرسش اینجاست که نقش‌های آینده تا چه اندازه می‌توانند او را از مرزهای این تصویر آشنا فراتر ببرند؛ پرسشی که با حضور او در دو مجموعه تازه «ماه و مینا» به کارگردانی برادران ارک و «نهنگ سفید» به کارگردانی همایون اسعدیان، پاسخ آن را باید در ادامه مسیر حرفه‌ای این بازیگر جست‌وجو کرد.

منبع: ایرنا