سفرهای شمال توی خانه ما، همیشه یک مقصد مشخص داشت. ما جایی جز مجتمع تفریحی ورزشی شرکت نفت در محمودآباد نمیرفتیم. تمام عکسهای کودکی من در سفرهای شمال، توی محدودههای مشخصی از مجتمع ثبت شده است. زیر یک نخل بزرگ کنار برج ها. کنار یک مجسمه طاووس سیمانی سفید کنار جنگل.
لب یک بولوار گل کاری شده در ورودی حراست مجموعه و ساحل دریا با پس زمینه ویلاها. توی تمام آن عکس ها، آنچه در طول سالها تغییر میکرد، قد و قواره من و شکل لباسها بود. از پشت نویسی عکسها که عادت همیشگی بابا بود، میشد تصاویر را بر اساس سالها مرتب کرد و دید یکی یکی توی هرکدام چقدر قدم بلندتر شده. لباس هایم گشادتر شده و یک روسری گلدار یا خال خالی روی سرم اضافه شده است.
توی تمام عکس ها، آن نخل بزرگ کنار برجها پابرجا و تنها کمی خمیدهتر است. مجسمه طاووس به همان بزرگی با کمی خزه در حوالی پایه هایش ایستاده. کنار بولوار حراست، فقط شکل گلها عوض شده و ساحل، توی تمام عکسها یکی است. من هرقدر آلبوم عکسهای سفرهای شمال کودکیام را ورق زدم، جایی ندیدم ساحل دریا، پا پس کشیده باشد.
اصلا یک دریا بود و پیشروی هایش. دریا همیشه در حال آمدن بود و ما همیشه در حال عقب عقب رفتن، اما حالا تماشای یک تصویر توی فضای مجازی، تمام معادلات ذهنیام را به هم زده. عکسی از یک نقطه ساحلی در حاشیه دریاچه خزر که آب در عرض پنج سال، چندین متر به عقب کشیده شده است.
{$sepehr_key_242419}
یک سند مصور از حال ناخوش طبیعت شمال ایران. همان نقطه از کشور که ما نامش را به عادت، دریا نامیدیم ولی خوب میدانیم آن گستره پهناور آبی، یک دریاچه بزرگ است. دریاچهای که دارایی اش را از رودخانهها و ابرهای بارانی میگیرد. همان چیزهایی که این سالها در اثر گرمای هوا و تغییرات زیست محیطی، روز به روز کم و کم و کمتر شده است.
چیزی توی آن عکس، درست شبیه به روسری کج و کوله من توی عکسهای بچگی بدجور توی ذوق میزند و آن یک تراژدی آرام و بیصدا و تدریجی است. دریا، یک روزه به عقب نرفته. این یک جزرومد نیست. یک از دست رفتن آهسته است. فقدانی که بر اثر تخریب جنگلها و سد سازیهایی که (چه در داخل و چه در خارج از کشور همچون «ولگا») چرخه ورود آب را به خزر مختل میکند، دریا را ذره ذره به عقب رانده.
حالا ما ساحلی داریم که یک روزی دریا بود و اگر کسی حواسش به این ضایعه خاموش نباشد، خدا میداند پنج سال دیگر توی همین عکس، ساحل تا کجا گسترده میشود و دنباله دامن آبی دریا چطور با شنهای ساحل یکی میشود. کسی باید مدام از روزگار دریا، مثل عکسهای بچگی من عکس بردارد. دریایی که دارد برخلاف عکسهای کودکیام، در عوض بزرگتر شدن، روز به روز کوچک و عریان و دست خالی میشود.