به گزارش شهرآرانیوز؛ مفهوم اپوزیسیون، دست کم در معنای سیاسی و متعارف آن، معمولا با «هزینه دادن» و «خطر کردن» قرین است، هزینهای که یک فعال سیاسی برای رسیدن به اهداف و تحقق آرمان هایش میپردازد، نه صورت حسابی که آن را، به منظور تداوم فعالیتهای سیاسی خود، صادر کرده و به دست هوادارانش میدهد. اخیرا اما، در پدیدهای که بیش از آنکه شبیه یک جریان سیاسی باشد، به یک پویش تبلیغاتی یا یک برنامه تولید سرگرمی شبیه شده، رضا پهلوی و حلقه پیرامونی او، روایت تازهای از «مبارزه سیاسی» را جعل کرده، به دنبال تیغ زدن هواداران خود هستند.
ماجرا از این قرار است در ویدئویی که اخیرا در شبکههای اجتماعی منتشر شده، یکی از چهرههای نزدیک به رضا پهلوی که عنوان مشاور او و البته مجری شبکه منوتو را یدک میکشد، با صراحت از مخاطبان میخواهد برای ادامه فعالیتهای این جریان، کمکهای مالی خود را، به شکل دفعی و مستمر، از طریق فلان درگاه پرداخت به بهمان حساب، واریز کنند.
ظاهرا رضا پهلوی و همکارانش این درآمدزایی را، برعکس ایده پردازیهای سیاسی شان، حسابی جدی گرفتهاند و حتی سامانه رسمی هم برای آنچه «پشتیبانی مالی و لجستیکی» خوانده میشود، طراحی کردهاند. اما سؤال این است که دقیقا کدام لجستیک؟ مگر رؤیافروشی از طریق پست گذاشتن در اینستاگرام و توییت زدن که تنها کنش سیاسی این فرد محسوب میشود، هزینهای دارد؟
کمک مالی گرفتن از مردم برای تأمین مالی فعالیتهای سیاسی، فی نفسه اتفاق عجیبی نیست، مشروط بر اینکه آن اپوزیسیون اول اینکه پایگاه مردمی مستحکمی داشته باشد و دوم اینکه خروجی فعالیت هایش به سمع و نظر هواداران برسد، چیز ملموسی فراتر از حرافی و فعالیت در فضای مجازی. احزاب و جنبشهای مستقل، در سراسر دنیا، بعضا برای تأمین بخشی از هزینههای خود، به اعضا و هوادارانشان تکیه میکنند، اما عدم شفافیت مالی و بی عملی مطلق در صحنه سیاسی، چیزی نیست که حتی قاطبه هواداران پهلوی حاضر باشند برایش هزینه کنند.
واقعیت آن است که تصویر رضا پهلوی، با فرض لحاظ نمودن او در قامت یک چهره سیاسی، از حضورش در رسانهها و شبکههای اجتماعی فراتر نمیرود و حتی به ندرت متن مکتوب و معناداری در خصوص ایدههای او منتشر شده است.
یکی از معدود تلاشهای این گروه برای معرفی یک «شورا» که مشهورترین چهره اش محسن مخملباف بود نیز، نهایتا چنان فضاحتی به بار آورد که شاهزاده هپروتی تصمیم گرفت در همان اینستاگرام بماند و پروژه اش را به دنیای واقعی نکشاند.
یکی از عجیبترین برشهای فعالیت مالی رضا پهلوی، به رویدادی مربوط میشود که قرار است در ماه سپتامبر در تورنتو برگزار شود، ایونتی که حضور پهلوی در آن اطلاع رسانی شده و پیش فروش بلیت هایش به زودی آغاز میشود.
برگزاری یک گردهمایی یا میتینگ سیاسی، ذاتا امری قابل فهم و اتفاقی رایج است، اما انتشار ارقام حدودا سیصددلاری برای حضور در این رویداد، ماجرا را مضحک جلوه میدهد، گویی فعالترین میراث دار دودمان پهلوی سیرک راه انداخته است! یا خوانندهای است که برای کنسرتش بلیت میفروشد یا استنداپ کمدینی که صندلیهای جلو را گرانتر قیمت گذاری میکند. این همان نقطهای است که مرز میان «رهبر سیاسی» و «سلبریتی» را از بین میبرد.
{$sepehr_key_242431}
البته که خاندان پهلوی خاطرات شیرینی از منابع مالی مفت، سرشار و بی انتها دارند. در خصوص اموالی که شاه مخلوع ایران در دی ماه ۱۳۵۷ از کشور خارج کرد، روایتهای متعددی طی دهههای گذشته منتشر شده، اما ظاهرا «پول مفت ملت» زیر دندان فرزند او نیز حسابی مزه کرده است. از مقدار معتنابهی طلا حرف میزنیم که مرحوم ابراهیم یزدی درباره اش گفت: «فقط میدانیم وزنشان به قدری زیاد بوده که هواپیمای شاه به سختی تیک آف کرده است.»
در این اوضاع آشفته، مشخص نیست کسی که نمیتواند هزینه توییت زدن هایش را از طریق رایزنی با دولتهایی که شبها خواب سرنگونی حکومت مستقر در ایران را میبینند، تأمین کند، چطور داعیه اداره کشور و ایجاد توسعه اقتصادی را دارد.
رضا پهلوی مبارزه سیاسی را به کالایی تبدیل کرده که هواداران او، برای ادامه یافتنش، باید اشتراک ماهانه پرداخت کنند و برای دیدن رهبرش باید بلیت بخرند، کسانی که نمیدانند قرار است شریک یک مبارزه سیاسی باشند یا مشتری یک پروژه تجاری ـ رسانهای؟