واکاوی رفتار راهبردی و الگوهای محاسباتی ایالاتمتحده نشان میدهد که برخی گمانهزنیها درباره ازسرگیری تقابل نظامی حکایت دارند، اما این مسئله لزوما انتخاب نخست یا حتی محتملترین سناریو پیشروی واشنگتن نیست. تجربه نشان میدهد که اقدامات نظامی گذشته نتوانستهاند اهداف حداکثری آمریکا را محقق کنند؛ واقعیتی که در کنار هزینههای سنگین تداوم تقابل، احتیاط معناداری را به تصمیمگیریهای نظامی این کشور تحمیل میکند.
ازاینمنظر، تکرار یک تجربه پرهزینه بدون تضمین دستیابی به نتیجه مطلوب، برای واشنگتن تصمیم سادهای نخواهد بود. البته این بهمعنای نادیدهگرفتن تهدیدات یا کاهش سطح آمادگی کشور نیست، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بدترین سناریوهای ممکن را در محاسبات دفاعی خود لحاظ میکنند و برای هرگونه اقدام احتمالی دشمن آماده هستند.
آمادگی نظامی دقیقا برای همین است که تهدید، چه در سطح عملیات نظامی و چه در قالب فشار، نتواند محاسبات امنیتی کشور را دچار اختلال کند. آمریکا از هر ابزاری برای آسیبزدن به ایران استفاده خواهد کرد، گاهی این ابزار جنگ نظامی است، گاهی تهدید، فشار سیاسی، عملیات روانی یا تشدید فشار اقتصادی؛ بنابراین نباید هر تهدیدی را بهمعنای قطعیشدن جنگ دانست. در شرایط فعلی، آسیبها و هزینههایی که دشمن متحمل شده و نتایجی که به دست نیاورده است، ادامه یک تقابل نظامی را برای آن دشوارتر میکند.
در چنینشرایطی، یکی از موضوعات مهم، نحوه مواجهه با میانجیها و طرفهایی است که برای انتقال پیام و ایجاد مسیر مذاکره وارد میدان میشوند. تجربه توافقهای گذشته نشان داده است که صرف امضای یک توافق، بدون وجود تضمین عملی برای پایبندی طرف مقابل، نمیتواند مبنای قابلاتکایی برای تأمین منافع کشور باشد. توافقی که آمریکا خود نخستین ناقض آن بوده، طبیعی است که اعتبار گذشته خود را از دست داده باشد؛ بنابراین نمیتوان صرفا با تکیه بر وعدهها یا پیامهای سیاسی، محاسبات امنیتی و منافع ملی را تغییر داد. ورود میانجیهایی که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به آمریکا وابستهاند نیز باید با همین نگاه ارزیابی شود.
{$sepehr_key_242618}
در چنینشرایطی، مسئولان ذیربط باید با دقت و هوشیاری بیشتری با این تحرکات برخورد کنند. سیاست خارجی در شرایط تهدید، بیش از هر چیز نیازمند تشخیص دقیق منافع ملی و پرهیز از اعتماد به وعدههایی است که پیشتر نقض شدهاند. جنگ روانی و تهدیدهای سیاسی نیز بخشی از همین میدان تقابل است.
هدف دشمن میتواند ایجاد اضطراب، تردید و فشار بر تصمیمگیران و افکار عمومی باشد، پاسخ منطقی به چنینفضایی نه خوشبینی است و نه گرفتارشدن در سناریوهای هراسافکن، بلکه حفظ آمادگی، تقویت بازدارندگی و اتخاذ تصمیم بر اساس تجربه و واقعیتهای میدانی است.
آمریکا برای ادامه مسیر تقابل، با محدودیتها و هزینههای درخورتوجهی روبهروست؛ بنابراین نمیتوان صرفا بر اساس تهدیدهای مطرحشده، وقوع یک جنگ سخت را قطعی دانست. آنچه اهمیت دارد، حفظ آمادگی نیروهای مسلح، شناخت ابزارهای مختلف فشار دشمن و جلوگیری از نفوذ محاسباتی طرفهایی است که ممکن است با عنوان میانجی وارد میدان شوند؛ اما درنهایت، منافع طرف مقابل را دنبال کنند.