به گزارش شهرآرانیوز؛ دومین فیلم کاظم دانشی در مقام کارگردان، پس از درام دادگاهی «علفزار»، در «زنده شور» هم سراغ موقعیتی ملتهب، انسانی و بهرهمند از ظرفیت بالای دراماتیک رفته است. او با فیلم نامهای که مشترکا با محمد داودی، نویسنده زبردست سینمای ایران، به رشته تحریر درآورده است، توانست اثری خلق کند که موفقترین فیلم جشنواره سال گذشته هم لقب گیرد.
«زنده شور» نخستین بار در جشنواره چهل وچهارم فجر به نمایش درآمد که موفق شد سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن برای کارن همایونفر، بهترین کارگردانی به نام کاظم دانشی، بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای مارال فرجاد، بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای بهرام افشاری و جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به خودش اختصاص دهد.
این فیلم در رشتههای چهره پردازی، صدابرداری، تدوین، فیلم نامه، بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلم هم نامزد سیمرغ شد تا از این منظر، لقب موفقترین فیلم جشنواره سال گذشته را از آن خود کند.
فیلم جدید کاظم دانشی، با فاصلهای نسبتا کم، راه اکران عمومی را در پیش گرفت و طی حدود چهل روزی که از شروع اکرانش گذشته، توانست فروشی قریب به صدوبیست میلیارد تومان را به ثبت برساند؛ بالاتر از کمدی روشنفکرانه «استخر» و کمدی عامه پسند «آنتیک» که در ردههای دوم و سوم قرار دارند.
پذیرش پیرنگ مرکزی فیلم در نگاه نخست برای مخاطب کمی دشوار است. در ادامه، خرده داستان ها، موقعیتهای جنبی و حتی برخی رفتارهای فرعی شخصیتها نیز چندان باورپذیر به نظر نمیرسند. بااین حال، فیلم ساز موفق میشود در اواخر پرده نخست، گره مرکزی داستان را با همه ابهام هایش به مخاطب بقبولاند. در واقع، فیلم از او میخواهد تصمیم نامتعارف و کنش قهرمانانه مرتضی زند را، هرچند با کمی ارفاق، بپذیرد.
همین منطق، اما درباره خرده داستانها به درستی کار نمیکند. بیماری پروانهای یکی از اولیای دم، شکل گیری عشق میان قاتل و بیوه مقتول، خیانت همسر شخصیت سارا بهرامی و بارداری همسر شخصیت محمد ولی زادگان بیشتر به برگهای تزیینی و هیجان انگیزی میمانند که در میانه بازی رو میشوند تا ضرباهنگ فیلم حفظ شود؛ ضرباهنگی که گاهی برای ادامه حیات به چیزی شبیه تنفس مصنوعی نیاز پیدا میکند.
چندپارگی در پرداخت شخصیتهای پنج محکوم به اعدام، یکی از معدود نقاط ضعف فیلم نامه «زنده شور» است. این پنج نفر از نظر پرداخت هم وزن نیستند و دو نفر از آنها آشکارا بی رمقتر از دیگران و کم اثرتر از شخصیتهای اصلی ظاهر میشوند؛ بی آنکه قصههای اختصاصی شان به بخشی از هویت و جهان شخصی آنها تبدیل شده باشد.
در این میان، محمد ولی زادگان، حامد بهداد و امیر جعفری پرداختی روانتر دارند و دو بازیگر آخر نیز اجراهایی آبرومندتر ارائه میدهند؛ به ویژه جعفری که با کمتر از ده دقیقه حضور در فیلم، موفق میشود امضای شخصی اش را پای اثر بگذارد.
در مقابل، حسین پورکریمی و عرفان ناصری، به اندازه کافی، با قصههای خود عجین نشدهاند و بیشتر حمل کننده کدهای اطلاعاتی داستان هستند تا شخصیتهایی ملموس و قابل هم ذات پنداری. از همین رو، حتی میتوان تصور کرد که جابه جایی این دو شخصیت با یکدیگر نیز تغییر چشمگیری در کلیت روایت ایجاد نکند.
مشکل دیگر «زنده شور»، اضافه کردن بی رویه پرسوناژ به متن قصه است. از این منظر، شمار آدمهایی که وارد قاب میشوند و از آن بیرون میروند، به شکلی مهارنشدنی زیاد است و همین تکثر در برخی سکانسها به پراکندگی و بی انسجامی منجر میشود.
تفکیک یک روحانی ملبس از یک طلبه جوان، دو دختر شخصیت حامد بهداد، دو پدربزرگ شخصیت محمد ولی زادگان و حتی دو نماینده خشک و وظیفه گرای نهاد قانون، عملا کمک چندانی به کلیت اثر نکرده است. این شلوغی گاه دست بازیگران کارکشتهای مانند تورج الوند، فرید سجادی حسینی و شبنم مقدمی را نیز بسته است؛ بازیگرانی که میتوانستند سهم بیشتری در شکل گیری ساختمان درام داشته باشند.
{$sepehr_key_242974}
در خوانشی کلی، اگر «زنده شور» را فیلمی بدانیم که میخواهد قضاوتی مشخص را به مخاطب تحمیل کند یا او را به داوری اخلاقی و حقوقی وادارد، احتمالا با یک محصول سینمایی ناموفق روبه رو خواهیم بود. فیلم کاظم دانشی، در این سطح از تحلیل، نه آن قدر دقیق است که بتواند یک دستگاه اخلاقی منسجم بسازد و نه آن قدر جزئی نگر که همه تصمیمهای شخصیتها را در منطق جهان خودش توجیه کند.
اما اگر فیلم را یک تجربه سینمایی بدانیم که میخواهد مخاطب را به دل جهانی ملتهب ببرد و او را برای مدتی در کنار طرفهای مختلف درگیر ماجرای قصاص قرار دهد، نتیجه کاملا متفاوت است. در این صورت، «زنده شور» فیلمی کامل و گیراست که میکوشد مخاطب را، نه فقط کنار ولی دم و قاتل، بلکه با نماینده دادستان، زندانبان، روحانی زندان و دیگر آدمهای قصه، هم نوا کند.
در مرکز این تجربه سینمایی منحصربهفرد، بهرام افشاری ایستاده؛ بازیگری که «زنده شور» را به یکی از مهمترین ایستگاههای کارنامه هنری خود تبدیل کرده است. افشاری، در نقش مرتضی زند (نماینده دادستان)، اجرایی کنترل شده و یکدست دارد. اجرای او در تمام حدود دو ساعت مدت زمان فیلم استمرار مییابد و از آن دست بازیهایی نیست که صرفا به چند لحظه نمایشی یا انفجارهای احساسی متکی باشد. افشاری، در عوض، بار اصلی تنش را روی شانههای شخصیت نگه میدارد و موفق میشود مخاطب را با تردیدها، تصمیمها و وضعیت روانی او همراه کند.