به گزارش شهرآرانیوز؛ مرا کناری میکشد و گله یکی از دوستان را میکند: «دیروز یکی از همکارا بهم گفت فلانی توی جمع پشت سرت این حرف رو زده و بقیه هم دست گرفتند. خیلی ازش ناراحت شدم. میشه تو که باهاش صمیمی تری بهش تذکر بدی که اگه مشکلی داره، مستقیم بیاد و با خودم حرف بزنه؟»
حرفش شرمندهام میکند، چون روزقبل من هم در آن جمع حضور داشتم. اگرچه وارد بحث آنها نشده بودم ولی سکوتم ظلمی درحق آن فرد بود، حتی باوجودی که درباره درستی یا نادرستی آن حرفها اطمینان نداشتم.
معمولا این بحثها دوسر دارد؛ یک گوینده و یک مخاطب که هرکدام از این بین حذف شوند، ارتباط خودبه خود قطع خواهد شد. به عبارت سادهتر شنونده هم به اندازه گوینده مقصر است و به دامن زدن این پدیده ناپسند کمک میکند. موضوعی که بیشتر وقتها از چشم همگان دور میماند و ما را ناخواسته به بخشی از این چرخه بیمارگونه اجتماعی تبدیل میکند. اگر دوست دارید درباره این مسئله و پیامدهای منفی آن بیشتر بدانید، پیشنهاد میکنیم مطلب امروز ما را حتما بخوانید.
وقتی از بدگویی کردن پشت سر دیگران صحبت میکنیم، طیف وسیعی از رفتارهای غیراخلاقی را شامل میشود؛ مانند غیبت، عیب جویی و تهمت. مشکل اینجاست که خیلی وقتها نه گوینده و نه شنونده متوجه نیست که چه چیزی درحال رُخ دادن است. به بیان سادهتر فرد فکر میکند درحال درددل کردن، شکایت از کسی، بازگوکردن واقعهای یا مذمت کار بد کسی است.
درحالی که اگر قرار باشد فرد دیگری همین گفتهها را درحق او تکرار کند، به طور قطع و یقین ناراحت خواهد شد یا از تکرار آنچه میگوید دربرابر فرد مورد اتهام به هر دلیلی پرهیز خواهد کرد. قسمت بد ماجرا اینجاست که برخی از افراد در برابر دیگران، ژست رفیق یا همکار دلسوز و مهربان را میگیرند و با خنده و شوخی از در چاپلوسی وارد میشوند و در غیابشان تغییر رفتاری ۱۸۰ درجهای دارند. اجازه بدهید تعدادی از این موقعیتها را که روزانه و به فراوانی در اطرافمان اتفاق میافتد باهم مرور کنیم.
با یکی از همسایهها روابط بسیار دوستانهای داریم. هرازگاهی خانوادگی باهم بیرون میرویم؛ خیلی وقتها برای چندساعتی فرزندمان را با او میسپاریم یا اگر نیاز به پول داشته باشیم اولین کسی است که به او فکر میکنیم. خلاصه اینکه از فامیل هم به هم نزدیک تریم. چندروز پیش به خاطر نم زدن سقف باهم بحثمان میشود و او حاضر نمیشود سهم خودش را در این هزینه سنگینی که به آپارتمان همسایه طبقه پایین وارد شده است، قبول کند و این شروع یک دل خوری ساده میشود تا ما همه خوبیهای او را از یاد ببریم و پیش دیگر همسایهها گلایه او را بکنیم.
مدیر بالادستمان دستوری داده است که به مذاقمان خوش نمیآید. میدانیم که بسیاری از همکاران دیگر هم همین حس را دارند و این شروعی میشود برای به اصطلاح نقد کردن آن دستور. درحالی که درهمه مدتی که درباره این موضوع با دیگر همکارانمان صحبت میکنیم شخصیت مدیر بالادستمان را نشانه گرفتهایم و فهرستی بلندبالا از دیگر کارها و رفتارهای او را برای همدیگر ردیف میکنیم و بدوبیراه میگوییم. درحالی که میدانیم برخی از این دستورها ناظر بر نظم مجموعه، برخی ناظر بر رعایت حق ارباب رجوع و برخی هم مصالح سازمانی است که هر مدیر دیگری هم آنها را اجرا خواهد کرد.
دیروز خیلی تصادفی دوتن از همکاران مجموعه را در کافی شاپی باهم دیدهایم، بدون آنکه درجریان علت دیدار آنها باهم باشیم، روز بعد همان واقعه را برای دیگر همکارها بازگو میکنیم. شاید قصد بدی هم در ابتدای ماجرا نداریم، ولی خیلی زود شوخی دیگران و حدس و گمان هایشان درباره این موضوع شروع میشود و بحث را از یک دیدار ساده به روابط پنهانی و غیرمشروع میکشانند. همان لحظه دو همکار مورد اتهام خیلی تصادفی باهم وارد مجموعه میشوند. انگار که کسی مهر تأییدی برهمه آن حدس و گمانها زده باشد، همه به هم نگاه میکنند و لبخند میزنند و از روز بعد این مسئله گوشه ذهن همه میماند.
بدگویی کردن پشت سر دیگران رفتاری نیست که درهیچ شرایطی بتوان از آن دفاع کرد، ولی شاید بد نباشد که بدانید همیشه از ذات بد طرف نشئت نمیگیرد و گاهی فقط تبدیل به یک عادت رفتاری شده است که حتی اثر منفی آن بر دیگران را هم نمیدانیم. متخصصان علم روان شناسی پنج علت اصلی را برای این رفتار بیان میکنند.
گاهی بدگویی راهی برای ایجاد حس «ما در برابر آن ها» و تقویت پیوند با دیگران است. این رفتار را معمولا در محیطهای کاری و تقابل کارکنان با مدیران یا دودستگیهای سیاسی و اجتماعی میبینیم.
وقتی فردی شروع به بدگویی از دیگری میکند در واقع به دنبال راهی سریع برای کم کردن احساس خشم، حسادت یا ضعف در وجود خودش است.
پیش دستی کردن برای اینکه خودمان را از نظر اخلاقی بهتر از دیگری نشان بدهیم، دلیل دیگری است که برخی سعی میکنند با روایت اول از ماجرا پیش دیگران، آن را برای خود محقق بسازند.
تبدیل کردن فرد غایب به یک «شخصیت منفی» دلیل دیگری است که برخی برای جلب همراهی و همدلی دیگران از آن استفاده میکنند.
افرادی که شنوندهها و همراهان خوبی برای جمعهای بدگویی از دیگران هستند، خیلی زود به بخشی از این چرخه ناسالم تبدیل میشوند و یاد میگیرند که همین گونه رفتار کنند. برای همین از این رفتار ناپسند میتوان به عنوان یک ویروس مسری نیز یاد کرد که خیلی زود برای همه عادی سازی میشود.
{$sepehr_key_242978}
معمولا جواب هر مسئلهای در خود آن نهفته است، یعنی کافی است علت اینکه از کسی بد میگوییم را بیابیم تا بتوانیم مشکل را حل کنیم؛ برای نمونه اگر برای تخلیه شدن هیجانات است، به جای بدگویی از دیگران میتوانیم به سراغ آن فرد برویم و رودررو مشکل را حل کنیم یا اگر جنبه تفریح و سرگرمی برایمان دارد، با ایجاد مشغله برای خودمان، وقتمان را بهتر مدیریت کنیم یا اگر احساس میکنیم از ضعف شخصیتی برخورداریم یا اعتماد به نفس کافی نداریم، روی مهارتهای دهگانه زندگی مان بیشتر کار کنیم.
پس کافی است قدری در این رفتارمان تأمل و واکاوی کنیم تا پاسخ را بیابیم، ولی اگر مخاطب این گونه افراد هستیم، یعنی کسی از دیگران پیش ما بدگویی میکند، پیشنهاد میکنیم.
اگر نمیتوانید تغییری در رفتار این افراد ایجاد کنید، ارتباطتان را با این افراد سمی محدود کنید.