کافه‌کتاب یا کافه‌ای با چند کتاب؟ | نگاهی به کارکرد مکان‌هایی فرهنگی که این روز‌ها تعدادشان در شهر کم نیست

 مجتبی سالاری | شهرآرانیوز؛ انتظار از چنین فضایی نیز روشن است؛ اینکه کتاب فقط روی قفسه‌ها قرار نگیرد، بلکه بهانه‌ای برای شکل‌گیری گفت‌و‌گو، نشست، نقد و بررسی و ارتباط میان افرادی باشد که دغدغه‌ای فرهنگی دارند؛ جایی که دانشجو، نویسنده، ناشر و مخاطب کتاب بتوانند در فضایی غیررسمی‌تر از سالن‌های همایش و مراکز رسمی فرهنگی، کنار یکدیگر بنشینند.

اما گشت‌وگذار در برخی کافه‌کتاب‌های مشهد، پرسشی را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد که پاسخ آن چندان روشن نیست: کافه‌کتاب‌های مشهد واقعاً چقدر «کافه‌کتاب» هستند؟

در بعضی از این فضاها، کتاب حضور دارد، اما نشانه‌ای از یک اتفاق فرهنگی چندان دیده نمی‌شود. قفسه‌ها پر هستند، اما خبری از نشست، نقد کتاب یا برنامه‌ای مستمر نیست. اگر کتاب‌ها را از گوشه کافه برداریم، شاید تفاوت چندانی میان آن فضا و یک کافه معمولی باقی نماند.

البته این تصویر درباره همه کافه‌کتاب‌های مشهد صدق نمی‌کند. در میان آنها، مجموعه‌هایی نیز هستند که تلاش کرده‌اند کتاب را از روی قفسه بیرون بیاورند و به محور بخشی از فعالیت‌های خود تبدیل کنند. همین تفاوت، اما سؤال اصلی را جدی‌تر می‌کند؛ اینکه معیار ما برای نامیدن یک مکان به‌عنوان «کافه‌کتاب» چیست و این فضا‌ها چه سهمی در زندگی فرهنگی مشهد دارند؟

کتاب روی قفسه؛ زندگی فرهنگی در کافه کجاست؟

در برخی کافه‌کتاب‌ها، کتاب‌ها به‌خوبی دیده می‌شوند. قفسه‌ها مرتب‌اند، جلد‌های رنگارنگ در معرض دید قرار گرفته‌اند و حتی گاهی طراحی داخلی کافه نیز بر پایه همین هویت فرهنگی شکل گرفته است. اما با کمی بیشتر ماندن در فضا، پرسش دیگری مطرح می‌شود: چند نفر واقعاً سراغ این کتاب‌ها می‌روند؟

ممکن است ساعت‌ها در یک کافه‌کتاب بگذرد، بی‌آنکه کسی کتابی از قفسه بردارد یا گفت‌وگویی درباره یک اثر شکل بگیرد. نه خبری از نشست کتاب است، نه برنامه‌ای برای نقد و بررسی و نه نشانه‌ای از رویدادی که بتوان آن را بخشی از فعالیت فرهنگی آن فضا دانست.

البته این مشاهده به معنای زیر سؤال بردن همه کافه‌کتاب‌های مشهد نیست. در میان آنها، مجموعه‌هایی نیز وجود دارند که تلاش کرده‌اند کتاب را از روی قفسه بیرون بیاورند و به بخشی از زندگی روزمره کافه تبدیل کنند. مسئله، اما اینجاست که تفاوت میان این دو گروه چیست و اساساً چه چیزی یک کافه را به «کافه‌کتاب» تبدیل می‌کند؟

آیا وجود چند قفسه کتاب کافی است یا باید انتظار داشت در چنین فضایی، اتفاقی فراتر از سرو نوشیدنی و دورهمی‌های معمولی رخ دهد؟

از کافه‌ای با کتاب تا یک کافه‌کتاب واقعی

شاید بتوان تفاوت میان یک «کافه با چند کتاب» و یک «کافه‌کتاب» را در میزان نقش‌آفرینی کتاب جست‌و‌جو کرد. در حالت نخست، کتاب بخشی از دکور و هویت بصری فضاست؛ چیزی که محیط را متفاوت‌تر و شاید جذاب‌تر نشان می‌دهد. اما در حالت دوم، کتاب بهانه‌ای برای شکل‌گیری ارتباط است؛ ارتباط میان نویسنده و مخاطب، دانشجو و پژوهشگر، ناشر و خواننده یا حتی چند نفری که دغدغه فرهنگی مشترکی دارند.

یک کافه‌کتاب قرار نیست کتابخانه باشد و قرار هم نیست همه مشتری‌هایش با کتاب وارد شوند و با کتاب از آنجا بیرون بروند. کارکرد اجتماعی کافه، بخش جدایی‌ناپذیر این فضاست. آدم‌ها برای دیدن دوستان، گفت‌و‌گو و گذراندن اوقات فراغت به کافه می‌روند و طبیعی است که کافه‌کتاب نیز از این قاعده مستثنا نباشد.

اما وقتی واژه «کتاب» بخشی از نام و هویت یک مکان است، انتظار می‌رود سهمی از فعالیت آن نیز به کتاب و فرهنگ اختصاص داشته باشد؛ سهمی که بتوان آن را در برنامه‌ها، مخاطبان و اتفاق‌های جاری آن فضا دید.

پاتوقی برای دورهمی یا محلی برای گفت‌و‌گو؟

در برخی کافه‌کتاب‌های مشهد، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، همان کارکرد عمومی کافه است؛ قرار‌های دوستانه، دورهمی‌ها و گفت‌و‌گو‌هایی که تفاوت چندانی با آنچه در دیگر کافه‌های شهر جریان دارد، ندارند.

این موضوع لزوماً ایراد نیست. اتفاقاً پاتوق بودن می‌تواند یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک فضای فرهنگی باشد. بسیاری از جریان‌های فکری و هنری از همین جمع‌های کوچک و گفت‌و‌گو‌های غیررسمی آغاز شده‌اند.مسئله، اما این است که هر پاتوقی الزاماً یک پاتوق فرهنگی نیست.

اگر کتاب در شکل‌گیری گفت‌و‌گو‌ها نقشی ندارد، اگر فعالان فرهنگی دلیلی برای حضور در آن فضا نمی‌بینند و اگر برنامه‌ای برای نزدیک کردن مخاطبان به کتاب و اندیشه وجود ندارد، شاید لازم باشد درباره کارکرد فرهنگی چنین مکانی پرسشی جدی‌تر مطرح کرد. کافه‌کتاب می‌تواند محل دورهمی باشد، اما آیا قرار نیست ظرفیتی فراتر از یک کافه معمولی داشته باشد؟

معیار سنجش فعالیت فرهنگی چیست؟

شاید مهم‌ترین بخش ماجرا همین‌جا باشد. اگر بخواهیم درباره خروجی فرهنگی کافه‌کتاب‌های مشهد صحبت کنیم، ابتدا باید بدانیم چه چیزی را «خروجی فرهنگی» می‌دانیم. برگزاری نشست‌های نقد و بررسی کتاب، دعوت از نویسندگان و مترجمان، برپایی جلسات گفت‌و‌گو، معرفی کتاب‌های تازه، ایجاد حلقه‌های کتاب‌خوانی و برگزاری کارگاه‌های فرهنگی، بخشی از شاخص‌هایی است که می‌توان برای سنجش فعالیت یک کافه‌کتاب در نظر گرفت.

اما فعالیت فرهنگی تنها به برگزاری مراسم محدود نمی‌شود. شاید یک کافه‌کتاب بتواند میان دانشجویان و نویسندگان ارتباط ایجاد کند یا فضایی برای گفت‌وگوی ناشران و مخاطبان فراهم آورد. شاید یک حلقه کوچک، اما مستمر کتاب‌خوانی، اثر فرهنگی بیشتری از چند برنامه مناسبتی و تبلیغاتی داشته باشد؛ بنابراین مسئله فقط تعداد برنامه‌ها نیست؛ استمرار، کیفیت و اثرگذاری آنها نیز اهمیت دارد.

سؤال اینجاست که کافه‌کتاب‌های مشهد در طول یک سال چه چیزی به فضای فرهنگی شهر اضافه می‌کنند؟ چند نشست جدی برگزار می‌شود؟ چند نویسنده فرصت پیدا می‌کند اثرش را به مخاطبان معرفی کند؟ دانشجویان و پژوهشگران تا چه اندازه این فضا‌ها را متعلق به خود می‌دانند؟ و مهم‌تر از همه، چند ارتباط یا ایده فرهنگی از دل این دورهمی‌ها شکل می‌گیرد؟

همه کافه‌کتاب‌ها یک مسیر را نمی‌روند

پاسخ این پرسش‌ها درباره همه کافه‌کتاب‌های مشهد یکسان نیست. برخی مجموعه‌ها واقعاً برای فعالیت فرهنگی برنامه دارند و تلاش می‌کنند هویت خود را فراتر از یک کافه تعریف کنند. نشست‌های کتاب‌خوانی و گفت‌و‌گو، دعوت از چهره‌های فرهنگی و ایجاد جمع‌هایی از علاقه‌مندان کتاب، نشان می‌دهد که ظرفیت کافه‌کتاب همچنان می‌تواند جدی گرفته شود.

اما در مقابل، برخی دیگر ظاهراً بیش از آنکه بر فعالیت فرهنگی تکیه کنند، از عنوان فرهنگی بهره می‌برند. کتاب هست، اما برنامه‌ای پیرامون آن شکل نمی‌گیرد. قفسه‌ها دیده می‌شوند، اما معلوم نیست آخرین‌بار چه کسی کتابی از آنها برداشته است. شاید همین تفاوت، ضرورت بازنگری در تعریف کافه‌کتاب را بیشتر نشان دهد. قرار نیست همه این فضا‌ها از یک الگوی واحد پیروی کنند یا هر هفته میزبان یک نشست رسمی باشند. اما دست‌کم می‌توان انتظار داشت مجموعه‌ای که «کتاب» را بخشی از هویت خود معرفی می‌کند، برای فعال کردن این ظرفیت نیز برنامه‌ای داشته باشد.

مشهد و ظرفیت یک پاتوق فرهنگی

مشهد از نظر ظرفیت‌های فرهنگی، شهری کم‌امکان نیست. دانشگاه‌ها، ناشران، نویسندگان، شاعران، پژوهشگران و گروه‌های مختلف فرهنگی در این شهر حضور دارند. از سوی دیگر، نسل جوان به فضا‌های عمومی و غیررسمی برای گفت‌و‌گو و ارتباط نیاز دارد؛ فضا‌هایی که نه ساختار خشک اداری دارند و نه محدودیت‌های یک جلسه رسمی.

کافه‌کتاب می‌تواند دقیقاً در همین نقطه نقش‌آفرینی کند؛ جایی میان فضای رسمی فرهنگ و زندگی روزمره شهر. شاید بسیاری از جوانان ترجیح دهند درباره یک کتاب یا مسئله اجتماعی، پشت میز یک کافه گفت‌و‌گو کنند تا در سالن رسمی یک فرهنگ‌سرا. شاید یک نویسنده جوان در فضای غیررسمی کافه، راحت‌تر بتواند با مخاطبانش ارتباط بگیرد و شاید یک دانشجو بتواند از همین ارتباط‌های ساده، مسیر تازه‌ای برای فعالیت فرهنگی پیدا کند. اما همه این ظرفیت‌ها زمانی فعال می‌شود که صاحبان و مدیران کافه‌کتاب‌ها، نقش خود را صرفاً در اداره یک کسب‌وکار نبینند.

وقتی «کتاب» فقط بخشی از دکور نیست

هویت فرهنگی یک مکان را تعداد کتاب‌های روی قفسه تعیین نمی‌کند؛ اتفاق‌هایی تعیین می‌کنند که در آن مکان رخ می‌دهد. یک قفسه پر از کتاب می‌تواند زیبا باشد، اما اگر کتاب در آن فضا خوانده، معرفی و درباره آن گفت‌و‌گو نشود، بعید است بتواند به‌تنهایی بار فرهنگی یک کافه‌کتاب را به دوش بکشد.

کافه‌کتاب‌های مشهد امروز در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که می‌توانند انتخاب کنند؛ می‌توانند همان کافه‌هایی باشند که برای متفاوت شدن، چند قفسه کتاب به فضای خود اضافه کرده‌اند یا می‌توانند به پاتوق‌هایی کوچک، اما مؤثر در زندگی فرهنگی شهر تبدیل شوند. این انتخاب شاید بیش از هر چیز به پاسخ یک سؤال وابسته باشد؛ سؤالی که باید از صاحبان این فضا‌ها پرسید: کافه‌کتاب؛ یک نام یا یک مسئولیت فرهنگی؟

شاید مسئله اصلی درباره کافه‌کتاب‌های مشهد این نباشد که چرا همه آنها نشست کتاب برگزار نمی‌کنند یا چرا همه مشتریانشان اهل مطالعه نیستند. کافه‌کتاب قرار نیست کتابخانه‌ای ساکت باشد و قرار هم نیست هر میز آن به یک جلسه نقد ادبی تبدیل شود. کارکرد اجتماعی کافه، بخشی طبیعی از هویت این فضاهاست.

{$sepehr_key_243664}

اما وقتی یک مجموعه، «کتاب» را بخشی از نام و هویت خود قرار می‌دهد، این نام به‌نوعی انتظار نیز ایجاد می‌کند؛ انتظار از اینکه در کنار فعالیت اقتصادی و اجتماعی، سهمی هم در جریان فرهنگی شهر داشته باشد. این سهم می‌تواند کوچک باشد؛ یک نشست مستمر، یک حلقه کتاب‌خوانی، معرفی نویسندگان جوان، میزبانی از دانشجویان و پژوهشگران یا حتی ایجاد فرصتی برای گفت‌و‌گو درباره یک مسئله فرهنگی. مهم، بزرگی برنامه‌ها نیست؛ مهم این است که کتاب و فرهنگ در چنین فضایی واقعاً زندگی کنند.

کافه‌کتاب‌های مشهد ظرفیت تبدیل شدن به حلقه‌ای میان زندگی روزمره شهر و جریان فرهنگی آن را دارند؛ حلقه‌ای میان مخاطب و نویسنده، دانشجو و پژوهشگر، ناشر و خواننده. اما این ظرفیت با چند قفسه کتاب و یک نام فرهنگی فعال نمی‌شود. شاید حالا وقت آن رسیده باشد که هر کافه‌کتاب، پیش از آنکه از مخاطب بپرسد «چه سفارشی دارید؟»، یک سؤال را از خودش بپرسد: در کنار آنچه سرو می‌کنیم، چه چیزی به فرهنگ این شهر اضافه می‌کنیم؟

پاسخ به همین سؤال شاید بتواند مرز میان «کافه‌ای با چند قفسه کتاب» و «کافه‌کتابی که واقعاً در زندگی فرهنگی شهر نقش دارد» را روشن کند.