به گزارش شهرآرانیوز، فرهاد ابراهیموف در تحلیلی نوشت که دقیقاً شش ماه از آغاز عملیات نظامی تمامعیار آمریکا و اسرائیل علیه ایران میگذرد، عملیاتی که به گفته ابراهیموف، بر اساس منطق «حمله سربریدن» طراحی شده بود؛ یعنی حذف رهبران کشور، فلج کردن دولت و سوق دادن جامعه به سمت آنچه طراحان جنگ از آن به عنوان یک «انقلاب رنگی» یاد میکردند.
به باور این تحلیلگر، تلآویو و واشنگتن تصور میکردند این عملیات بیش از دو هفته به طول نخواهد انجامید و تهران در نهایت ناچار به پذیرش شرایط تحمیلشده خواهد شد. بر همین اساس، حذف چهرههای کلیدی در ساختار سیاسی و تصمیمگیری ایران در دستور کار قرار گرفت.
{$sepehr_key_243855}
ابراهیموف معتقد است حذف فیزیکی شماری از مقامات ارشد ایران، برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، به فروپاشی ساختار حکومتی منجر نشد.
به گفته او، سلسلهمراتب فرماندهی از هم نپاشید، دستگاههای امنیتی فرو نریختند و کشور نیز تسلیم نشد. در عوض، ساختار قدرت بهسرعت خود را با شرایط جدید تطبیق داد و نقش شورای عالی امنیت ملی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اداره امور و تصمیمگیریهای کلان پررنگتر شد.
این تحلیلگر تأکید میکند که شهادت مقامات ارشد، اگرچه بر توازن داخلی قدرت تأثیر گذاشت، اما نتوانست ساختار سیاسی ایران را از بین ببرد.
به اعتقاد ابراهیموف، یکی دیگر از محاسبات اشتباه طراحان جنگ، تصور ایجاد شکاف گسترده میان جامعه و حاکمیت بود.
او میگوید حملات نظامی خارجی، به جای ایجاد قیام مورد انتظار، موجی از همبستگی ملی را در ایران برانگیخت.
به باور این تحلیلگر، جنگ در عمل جریانهایی را تقویت کرد که سالها استدلال میکردند سازش با غرب لزوماً نمیتواند امنیت ایران را تضمین کند.
ابراهیموف تنگه هرمز را یکی از مهمترین نمونههای توانایی ایران برای اعمال فشار در جریان جنگ میداند.
پیش از آغاز جنگ، حدود یکچهارم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از این آبراه عبور میکرد. به گفته او، ایران برای ایجاد اختلال در این مسیر راهبردی نیازی به برتری دریایی متعارف ندارد و توانایی مینگذاری، هدف قرار دادن کشتیها و افزایش هزینههای حملونقل میتواند به اهرمی مهم در برابر رقبای تهران تبدیل شود.
این تحلیلگر معتقد است بازگرداندن کشتیرانی به شرایط عادی، اکنون به یکی از موضوعات مهم مذاکرات تبدیل شده و تهران توانسته است در این زمینه بخشی از قدرت چانهزنی خود را حفظ کند.
به گفته ابراهیموف، نیروهای همسو با ایران در منطقه نیز اگرچه خساراتی متحمل شدهاند، اما از میان نرفتهاند.
جنبش انصارالله یمن، کتائب حزبالله و دیگر گروههای همسو با تهران همچنان از توان موشکی و پهپادی برخوردارند و این مسئله آمریکا را ناچار کرده است از شبکه گستردهای از پایگاهها، بنادر و خطوط تدارکاتی خود از خلیج فارس تا دریای سرخ محافظت کند.
{$sepehr_key_243856}
او معتقد است همین شرایط، هزینههای نظامی و امنیتی حضور آمریکا در منطقه را افزایش داده است.
ابراهیموف میگوید اسرائیل در تبدیل برتری اطلاعاتی و فناوری خود به یک پیروزی سیاسی، دچار محاسبه اشتباه شد.
به اعتقاد او، تصور اینکه میتوان با هدف قرار دادن مقامات و مراکز حساس، کشوری با جمعیتی حدود ۹۰ میلیون نفر، بوروکراسی ریشهدار و ساختارهای امنیتی قدرتمند را به سرعت از هم پاشید، با واقعیتهای موجود همخوانی نداشت.
او همچنین معتقد است بنیامین نتانیاهو نتوانست به پیروزی سریع مورد انتظار دست پیدا کند و در مقابل، آمریکا نیز وارد جنگی شد که راه خروج روشنی از آن ندارد.
به گفته این تحلیلگر، هزینههای اقتصادی جنگ برای آمریکا نیز بهتدریج آشکار شده است، افزایش هزینههای نظامی، فشار ناشی از بدهیهای سنگین و افزایش قیمت انرژی از جمله پیامدهایی است که میتواند بر افکار عمومی آمریکا تأثیر بگذارد.
ابراهیموف معتقد است واشنگتن پس از ناکامی در وادار کردن ایران به تسلیم در میدان نبرد، بار دیگر فشارهای اقتصادی را در دستور کار قرار داده است.
تحریم شرکتها، کشتیها و واسطههای تجاری، بخشی از این راهبرد به شمار میرود اما به گفته او، ایران طی دهههای گذشته سازوکارهای مختلفی برای ادامه تجارت در شرایط تحریم ایجاد کرده است.
ناوگانهای تجاری غیررسمی، استفاده از واسطهها، مسیرهای تجاری از طریق کشورهای منطقه و آسیا و همچنین تقاضای چین، از جمله عواملی هستند که به باور این تحلیلگر، تأثیر سیاست «فشار حداکثری» را کاهش میدهند.
وی البته تأکید میکند که تحریمها بدون تردید به اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار میدهد، اما بعید است بهتنهایی بتوانند تهران را وادار به تسلیم کنند.
به اعتقاد ابراهیموف، جنگ علیه ایران پیامدهای مهمی برای نظم امنیتی منطقه نیز داشته است.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بیش از گذشته به دنبال ایجاد سازوکارهای امنیتی مستقل، تنوعبخشی به شرکای خود و حفظ کانالهای گفتوگو با تهران هستند.
این تحلیلگر معتقد است حضور نظامی آمریکا در منطقه همچنان ادامه دارد، اما اعتماد به توانایی واشنگتن برای مدیریت یکجانبه نظم منطقهای تضعیف شده است.
او شکلگیری توافقها و همکاریهای جدید میان بازیگران منطقهای را نشانهای از حرکت خاورمیانه به سمت نظمی چندمرکزی میداند.
ابراهیموف در جمعبندی تحلیل خود تأکید میکند که شش ماه جنگ نشان داده وارد کردن خسارات به ایران ممکن است، اما وادار کردن این کشور به تسلیم، بسیار دشوارتر از آن چیزی است که آمریکا و اسرائیل تصور میکردند.
به گفته او، آمریکا و اسرائیل این کارزار را با تصور نمایش برتری مطلق آغاز کردند، اما شش ماه بعد نه به پیروزی مورد انتظار دست یافتهاند، نه راهبرد خروج روشنی دارند و نه از اطمینان اولیه خود برای تحمیل ارادهشان بر ایران برخوردارند.
این تحلیلگر سیاسی معتقد است ایران توانسته است در برابر فشارهای نظامی و سیاسی مقاومت کند و جنگ بار دیگر نشان داده است که آغاز یک جنگ برای آمریکا بسیار آسانتر از دستیابی به پیروزی و پایان دادن به آن است.
{$sepehr_key_243857}