سارق حرفه‌ای طلای دزدی را جا گذاشت | بازگشت طلاهای سرقتی به طلافروشی

به گزارش شهرآرانیوز؛ از چند ماه قبل بیکار و بی پولی شده بود. این فشار چندماهه را جوان دهه هشتادی با وقت گذرانی با دوستانش پر کرده بود. او هر روز صبح با اتوبوس به پارک ملت می‌رفت و با رفقایش ورزش می‌کرد و بعد از آن به دنبال کار می‌رفت. این پسر بیست ساله چند روز قبل مثل همیشه ساعت ۷ صبح با اتوبوس به پارک ملت رفت. چند ساعت بعد، پسر جوان پس از ورزش برای بازگشت به خانه از پارک بیرون آمد و به سمت ایستگاه اتوبوس رفت.

او چند قدم با ایستگاه فاصله داشت که اتوبوس رفت. پسر جوان به سمت نیمکت رفت و‌ می‌خواست بنشیند که متوجه کیفی چرمی شد که درون ایستگاه جامانده بود. او کیف را برداشت و برای یافتن سرنخی از مالکش، محتوای آن را بررسی کرد. در میان وسایل داخل آن، متوجه یک جعبه شد که برای حمل طلا استفاده می‌شود. 

او در جعبه را باز کرد و دید داخل آن دو انگشتر طلا و یک انگشتر دیگر وجود دارد. دوباره داخل کیف را گشت تا نشانه‌ای پیدا کند که متوجه فاکتور یکی از انگشتر‌ها شد که آدرسش یک طلافروشی در بولوار امامت بود. پسر جوان بدون اینکه ذره‌ای وسوسه شود، راه طلافروشی را پیش گرفت و به سمت آن رفت.

به دنبال یافتن مالک طلا‌ها

پسر دهه هشتادی سردر طلافروشی‌ها را یکی پس از دیگری نگاه کرد تا اینکه مقابل یک واحد صنفی ایستاد که نامش روی فاکتور بود. مرد جوان در مغازه را هل داد، اما در به دلایل امنیتی قفل بود؛ به همین خاطر زنگ مغازه را فشار داد. مغازه دار و شاگردش از دوربین مداربسته، مرد جوان را که لباس ورزشی پوشیده بود نگاه می‌کردند، اما انگار تمایلی به باز کردن در نداشتند؛ موضوعی که سبب عصبانیت مرد جوان شد و او با عصبانیت پشت سرهم زنگ مغازه را فشار داد.

در ادامه، پس از باز شدن در، مرد جوان فاکتوری را که داخل کیف پیدا کرده بود، به مالک مغازه نشان داد و از او پرسید: «این فاکتور مغازه شماست؟» مغازه دار با مشاهده فاکتور گفت: «بله و یک ساعت قبل، آن را به یکی از مشتریان دادم.» مردجوان کیف را روی میز گذاشت و گفت: «این کیف را داخل ایستگاه اتوبوس پیدا کردم. داخلش سه انگشتر طلا، این فاکتور، مدارک شناسایی و کمی پول است. امیدوارم مالکش را پیدا کنید.» مرد جوان کیف را روی میز گذاشت و به سوی در مغازه رفت.

پشت پازدن به مژدگانی

مغازه دار می‌خواست با دادن مبلغی به عنوان مژدگانی کارش را جبران کند، اما مرد جوان با بی توجهی از آنجا خارج شد. مغازه دار به بررسی محتوای داخل کیف پرداخت و انگشتر‌ها را نگاه کرد.

مالک این واحد صنفی هنگام مشاهده سه انگشتر طلا متوجه شد که هر سه آن‌ها متعلق به خودش است، در حالی که روی فاکتور تنها یک عدد انگشتر یک و نیم گرمی قید شده است. مالک مغازه به دوربین‌های مغازه اش رجوع کرد و با دیدن دقیق تصاویر مربوط به آخرین مشتری اش که ظاهری آراسته و موجه داشت، در بازبینی تصاویر دید زمانی که او انگشتر‌های درون ویترین را برای این مشتری آورده بوده، او در چشم برهم زدنی دو انگشتر طلا را با انگشتر‌های او عوض کرده است.

او با بررسی انگشتر‌ها متوجه شد دو انگشتری که مشتری اش عوض کرده است، طلا هستند؛ اما در مجموع دو و نیم گرم وزن دارند. مالک مغازه بلافاصله کیف طلا‌ها و فیلم دوربین را برداشت و به کلانتری سجاد رفت.

مژده پلیس به سارق طلا

در پی مراجعه مالک این واحدصنفی و ثبت شکایتش، سرهنگ ابراهیم خواجه پور، رئیس کلانتری سجاد، با صدور دستوراتی تخصصی، گروهی از مأموران دایره تجسس این مرکز پلیس را مسئول رسیدگی به این پرونده کرد.

مأموران پس از اینکه شاکی هویت متهم و کارت شناسایی او را تأیید کرد، با استفاده از شیوه‌های نوین پلیس شماره تماس متهم را پیدا کردند. یکی از مأموران کلانتری سجاد با هماهنگی مقام قضایی، در تماس با متهم به او مژده داد که یک شهروند، کیف حاوی مدارک و طلاهایش را پیدا کرده و به کلانتری آورده است. مأمور کلانتری سجاد برای اطمینان بیشتر از متهم خواست هرچه زودتر برای دادن مژدگانی به یابنده، به مقر پلیس مراجعه کند.

متهم با شنیدن این جملات چنان ذوق زده بود که گفت: «من تا دقایقی دیگر به آنجا می‌آیم.» حدود بیست دقیقه بعد متهم با ظاهری آراسته وارد کلانتری سجاد شد. او پس از مراجعه به دایره تجسس، خودش را معرفی کرد. مأموران کیف را به متهم دادند تا محتویاتش را بررسی کند. متهم پس از بررسی اموال داخل کیف مالکیت همه وسایل آن را تأیید و امضا کرد که همه آن‌ها متعلق به خودش است.

{$sepehr_key_244683}

عجله کردم و این اتفاق افتاد

پس از امضای فرم، در حالی که متهم منتظر دریافت کیفش بود، مالک طلافروشی وارد اتاق شد. متهم با مشاهده این شخص، شروع به بیان اظهارات متناقضی کرد. او مالک طلافروشی را به گران فروشی، کلاهبرداری و ... متهم کرد. ادعا‌های او همچنان ادامه داشت تا اینکه فیلمی که در آن متهم دو انگشتر را با دو انگشتر سنگین طلا عوض کرده بود، پخش شد.

متهم با مشاهده این فیلم به سرقت دو انگشتر از این واحد صنفی اعتراف کرد. او در بازجویی فنی گفت: دو انگشتر یک گرمی و یک و نیم گرمی طلا خریدم و آن را به طلافروشی بردم. آنجا هم یک انگشتر یک گرمی برداشتم و در لحظه‌ای که مغازه دار می‌خواست آن را روی ترازو وزن کند، انگشتر‌ها را با دو انگشتر سنگین که پیش از این نشان کرده بودم، عوض کردم.

پس از آن هم با عجله به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم تا مغازه دار اگر متوجه شد، مرا پیدا نکند، اما وقتی اتوبوس رسید، با عجله سوار شدم و بعد متوجه شدم که کیف را روی نیمکت جا گذاشته‌ام. مالک طلافروشی در پایان ادعا کرد که متهم از چند واحد صنفی با همین شگرد سرقت کرده است؛ موضوعی که سبب تداوم تحقیقات پلیس درباره این پرونده شد.