اقتدار نظامی جمهوری اسلامی ایران در سالهای گذشته، حاصل یک روند تدریجی از خودکفایی، تجربهاندوزی و تقویت ظرفیتهای بازدارندگی بوده؛ روندی که در مقاطع مختلف بهویژه در رویاروییهای نظامی اخیر، خود را بیش از گذشته نشان داده است.
هدایتهای فرمانده معظم کل قوا و فرماندهان شهید نیروهای مسلح در کنار تجربه ارتش و سپاه موجب شده است جمهوری اسلامی ایران از مرحله اتکا به توانمندیهای محدود عبور کند و به سطحی از قدرت دفاعی برسد که محاسبات نظامی طرف مقابل را تحتتأثیر قرار دهد. جنگ دوازدهروزه را میتوان یکی از مقاطع مهم در سنجش این توانمندی دانست.
در این نبرد، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران تلاش کردند دربرابر حملات دشمن، پاسخ متناسب و بازدارنده ارائه داده و نشان دهند که توان دفاعی کشور، صرفا یک ظرفیت بالقوه نیست، بلکه قابلیت تبدیلشدن به قدرت عملیاتی در کوتاهترین زمان ممکن را دارد.
این مسئله از منظر راهبردی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بازدارندگی، زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل بداند هرگونه اقدام نظامی، هزینه و پاسخ مشخصی بهدنبال خواهد داشت. هماهنگی میان بازیگران این جبهه و افزایش ظرفیتهای عملیاتی آنان، در محاسبات امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز بیتأثیر نبوده است. بههمیندلیل، مفهوم بازدارندگی امروز تنها به مرزهای جغرافیایی ایران محدود نمیشود و در سطح منطقهای نیز قابلبررسی است.
مقایسه وضعیت امروز با دوران دفاع مقدس نیز از همین زاویه اهمیت دارد. ایران در سالهای جنگ تحمیلی با وجود مقاومت گسترده مردم و نیروهای مسلح، از بسیاری از زیرساختها و ظرفیتهای دفاعی امروز برخوردار نبود. بخش مهمی از تجهیزات و امکانات نظامی کشور وابسته به خارج بود و صنایع دفاعی هنوز به سطح کنونی نرسیده بود.
بااینحال، دشمن نتوانست اراده خود را بر ملت ایران تحمیل کند و جنگ درنهایت به آزمونی بزرگ برای تثبیت استقلال و هویت دفاعی کشور تبدیل شد. چهار دهه پس از آن تجربه، تفاوت مهمی در معادلات دفاعی کشور ایجاد شده است.
امروز بخش قابلتوجهی از نیازهای دفاعی در داخل تولید میشود و توانمندیهای موشکی، پهپادی، پدافندی و سایر حوزههای نظامی، بخشی از منظومه قدرت دفاعی ایران را تشکیل میدهد. این تغییر، نتیجه یک سیاست بلندمدت برای کاهش وابستگی و افزایش قدرت بازدارندگی است؛ اما مسئله مهمتر، تغییر میدان مواجهه است.
هنگامی که یک طرف در میدان نظامی نتواند به اهداف مدنظر خود دست پیدا کند، طبیعی است که راهبرد خود را تغییر دهد. جنگ صرفا با سلاح و تجهیزات نظامی دنبال نمیشود؛ افکار عمومی، اقتصاد، رسانه، فضای مجازی و سرمایه اجتماعی نیز به میدانهای جدید رقابت تبدیل شدهاند. از اینمنظر، جنگ نرم و جنگ شناختی را باید امتداد همان رقابت در قالبی متفاوت دانست.
در چنینشرایطی، هدف عملیات روانی صرفا انتقال یک خبر یا روایت نادرست نیست، بلکه ایجاد تردید، فرسایش اعتماد عمومی، بزرگنمایی مشکلات و درنهایت ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت است. دشمن تلاش میکند اختلافات اجتماعی و سیاسی را به نقطه گسست تبدیل کند و سرمایه اجتماعی کشور را هدف قرار دهد؛ بههمیندلیل مواجهه با ایننوع جنگ، صرفا با ابزار نظامی امکانپذیر نیست.
نقطه مقابل این راهبرد، حفظ وحدت و انسجام ملی است. جامعهای که دربرابر تهدید خارجی دچار چندپارگی شود، بخشی از توان بازدارندگی خود را از دست میدهد. در مقابل، جامعهای که بتواند اختلافات داخلی را در چارچوب گفتوگو و سازوکارهای قانونی مدیریت کند و در برابر تهدید خارجی از منافع ملی خود دفاع کند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحرانها خواهد داشت.
{$sepehr_key_244688}
البته تأکید بر وحدت بهمعنای نادیدهگرفتن مشکلات اقتصادی، اجتماعی یا مطالبات مردم نیست، اتفاقا تقویت انسجام ملی زمانی امکانپذیر است که مسائل واقعی جامعه دیده و برای آنها راهحل ارائه شود. مقابله با جنگ روانی نیز صرفا با شعار محقق نمیشود، بلکه نیازمند اطلاعرسانی شفاف، اقناع افکار عمومی، افزایش اعتماد و پاسخگویی مؤثر است. امروز میدان تقابل گستردهتر از گذشته شده است.
اگر در جنگ سخت قدرت نظامی و توان عملیاتی تعیینکننده است، در جنگ نرم سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و توان مدیریت افکار عمومی اهمیت پیدا میکند. ازهمینرو، حفظ دستاوردهای دفاعی کشور باید همزمان با تقویت بنیانهای اجتماعی و اقتصادی دنبال شود.
امروز صیانت از اقتدار کشور فقط وظیفه نیروهای مسلح نیست؛ همه ارکان کشور، از مسئولان تا رسانهها و جامعه مدنی، در حفظ انسجام ملی و کاهش اثرگذاری عملیات روانی نقش دارند. اگر میدان نبرد از موشک و تجهیزات نظامی به رسانه، اقتصاد و ادراک عمومی منتقل شده است، پاسخ نیز باید متناسب با همین تغییر باشد. قدرت نظامی برای جلوگیری از تحمیل جنگ ضروری است، اما وحدت ملی برای عبور از جنگی که در ذهن و زندگی مردم جریان دارد، یک ضرورت راهبردی است.