نگاهی به «سقف» دومین فیلم ابراهیم امینی در مقام کارگردان | تقلیل جنگ به پیک نیک

به گزارش شهرآرانیوز؛ دومین تجربه کارگردانی ابراهیم امینی، برخلاف جایگاه تثبیت شده اش به عنوان فیلم نامه نویس، اثری است که بیش از هر چیز از فقدان انسجام، دقت و وسواس در فیلم نامه و اجرا رنج می‌برد؛ فیلمی که ایده اولیه جذابی دارد، اما در ادامه نمی‌تواند آن را به موقعیتی باورپذیر و همدلانه تبدیل کند. مجموعه این دلایل باعث شده که «سقف»، در دو هفته ابتدایی اکرانش، فقط ۵۰ هزار مخاطب در کل کشور داشته باشد.

در حاشیه جنگ

«سقف» محصول سال۱۴۰۴ است و تلاش می‌کند تجربه گروهی از شهروندان عادی را در روز‌های ملتهب جنگ دوازده روزه روایت کند. داستان این فیلم که مشترکا توسط ابراهیم امینی و علی محمد حسام فر به رشته تحریر درآمده، درباره خانواده‌ای است که در پی حملات و آسیب دیدن خانه شان، ناگزیر به ترک تهران می‌شوند و راه ویلایی در خارج از پایتخت را در پیش می‌گیرند که صاحبش فردی نوکیسه و تحقیرگر است.

امینی که در جشنواره چهل وسوم فیلم فجر با «چشم بادومی» حضور یافت، یک سال بعد «سقف» را روانه جشنواره چهل وچهارم کرد؛ اما درحالی که «چشم بادومی»، به واسطه سوژه نسبتا بدیعش، تا حدی توانست مورد توجه قرار گیرد، «سقف» تقریبا تحسین هیچ گروهی از مردم و منتقدان را برانگیخته نکرد تا یکی از ضعیف‌ترین آثار سال گذشته سینمای ایران لقب گیرد.

۲ چهره از یک سینماگر

ابراهیم امینی، به عنوان نویسنده، چهره‌ای شناخته شده و کارکشته در سینمای ایران محسوب می‌شود؛ کسی که مخاطبان، بیش از هر چیز، او را به واسطه همکاری‌های پردامنه اش با محمدحسین مهدویان می‌شناسند. بااین حال، «سقف» بار دیگر نشان می‌دهد که حساب امینی نویسنده از امینی کارگردان کاملا سواست.

او، در مقام کارگردان، یک فیلم ساز ماجراجو، تنوع طلب و جسور است، اما هم زمان بی دقت و سهل انگار نیز جلوه می‌کند. از سینماگری حرف می‌زنیم که وقتی روی صندلی کارگردانی می‌نشیند، ظاهرا از آزمودن موقعیت‌های تازه و پذیرفتن چالش‌های نو هراسی ندارد، اما این جسارت با مقدار کافی از دقت و ظرافت همراه نمی‌شود.

بی سامانی ایده

نخستین دست انداز فیلم جدید ابراهیم امینی این است که از پس تثبیت ایده اولیه خود برنمی آید و نمی‌تواند وضعیت ترسیم شده در پرده اول را، به نحوی متقاعدکننده به مخاطب بقبولاند. از همین روی، مخاطب نمی‌تواند با روند قصه همدل شود و هرچقدر هم که با اثر مهربان باشد و موقعیت را با دیده اغماض دنبال کند، باز هم خبری از همراهی با شخصیت‌ها نیست.

با وجود این، نقطه قوت فیلم هم در همین طرح اولیه نهفته است. برخلاف اکثریت قریب به اتفاق محصولات نمایشی مرتبط با جنگ که تمرکزشان را بر کاراکتر‌هایی گذاشته‌اند که در این ایام تهران را ترک نکرده‌اند، «سقف» به سراغ خانواده‌ای رفته که چاره‌ای جز ترک پایتخت ندارند.

همین تغییر مهم، می‌توانست به فیلم امکان بدهد که تجربه‌ای متفاوت از جنگ را به تصویر بکشد؛ اما ناتوانی در توضیح همین موقعیت ابتدایی، به ضعف‌های دومینووار بعدی منجر می‌گردد. با نظر به کلیت اثر، می‌توان حق را به مخاطبان و منتقدانی داد که معتقدند ایده جنگ بیشتر یک برچسب الحاقی به قصه «سقف» بوده تا یک طراحی اورجینال که در این فضا شکل گرفته است؛ گویی قصه‌ای که نویسنده مدت‌ها در ذهن داشته، متناسب با شرایط روز، به جنگ پیوند خورده و به روزرسانی شده است.

حاصل چنین رویکردی، تقلیل جنگ به یک ماجراجویی سانتی مانتال و لوس است که از وضعیت خانواده‌ای که خانه شان ویران شده، به ماجرای آدم‌هایی می‌رسد که از پیک نیک آخر هفته خود چندان لذت نمی‌برند.

{$sepehr_key_245026}

وضعیت مصنوعی

در امتداد انتخاب پیرنگ اصلی، قالب بسیاری از موقعیت‌های فیلم نیز شعاری و مقوایی از آب درآمده است. بحث‌های سیاسی سطحی میان اعضای خانواده یکی از نشانه‌های این ضعف است و رفتار‌های بیمارگونه دو سر طیف، یعنی کاراکتر عقده‌ای و کاراکتر تحقیرشده نیز فضا را به سمت یک تصنع مطلق هدایت می‌کند.

در کنار این موارد، درک کلیشه‌ای فیلم ساز از نسل z هم یکی دیگر از نقاط ضعف «سقف» است؛ فیلمی که شخصیت هایش، نه همچون آدم‌هایی واقعی با مختصات و تناقض‌های شخصیتی، بلکه همچون نماینده‌هایی از تیپ‌های از پیش تعریف شده رفتار می‌کنند.

تله فیلم طولانی

مشکلات «سقف» به فیلم نامه محدود نمی‌شود و فیلم از منظر اجرایی هم مختصات یک تله فیلم متوسط را با خود حمل می‌کند؛ از قاب بندی‌های تلویزیونی گرفته تا استفاده اغراق آمیز از اسلوموشن و موسیقی حجیم، مؤلفه‌های اجرایی حاکی از این هستند که ساخته جدید ابراهیم امینی مطلقا فیلم خوش ساختی نیست و به شدت از فقدان وسواس و ظرافت در اجرا رنج می‌برد.

علاوه براین، فیلم از ضعف مفرط در ترکیب بازیگران نیز رنج می‌برد. حضور سام درخشانی و بیژن بنفشه خواه، مخاطب را با تکرار تیپ‌هایی آشنا مواجه می‌کند که بیشتر از آنکه در خدمت شخصیت‌های قصه باشند، یادآور نقش‌هایی هستند که پیش‌تر بار‌ها از این دو بازیگر دیده‌ایم.

در این میان، فریبا نادری تنها بازیگری است که اجرای استانداردتری از خود به نمایش می‌گذارد و تلاش می‌کند شخصیتش را از سطح تیپ فراتر ببرد؛ هرچند او نیز زیر ضعف‌های پرتعداد فیلم دفن می‌شود و نمی‌تواند این اثر را نجات دهد.