آنچه امروز درباره سیاست آمریکا در قبال کشورمان میتوان گفت، بیش از آنکه نشانه وجود راهبردی مشخص و منسجم باشد، بیانگر فقدان استراتژی روشن و نبود انسجام در ساختار تصمیمگیری کاخسفید است. آمریکا درحالی درباره ایران مواضع مختلف و گاه متناقضی مطرح میکند که حتی درون دولت آمریکا نیز درباره نحوه مواجهه با جمهوری اسلامی ایران اختلافنظر وجود دارد.
این اختلافات به ویژه درگیری میان وزیر امورخارجه آمریکا و معاوناول رئیسجمهور بخشی از واقعیت موجود در ساختار سیاسی آمریکاست. در کنار این اختلافات داخلی، مسئله نفوذ لابیها در ساختار سیاسی آمریکا نیز موضوعی درخورتوجه است. در آمریکا فعالیت لابیها قانونی است و لابی کشورهای خارجی نیز میتواند در این کشور فعال باشد.
در چنین وضعیتی رژیمصهیونیستی نیز میتواند از ظرفیت لابیهای خود برای پیشبرد منافعش استفاده کند و منافع این رژیم را در کنگره یا حتی کاخسفید بر منافع آمریکا تحمیل کند. اینها واقعیتهایی هستند که در تحلیل سیاست خارجی آمریکا نمیتوان نادیدهشان گرفت و بخشی از تصویری را تشکیل میدهند که نشان میدهد تصمیمات واشنگتن درباره ایران تا چه اندازه تحتتأثیر عوامل مختلف قرار دارد.
از سوی دیگر، تغییر مستمر تاکتیکهای دولت ترامپ نیز امکان پیشبینی رفتار آینده آمریکا را دشوار کرده است. یک روز از حمله نظامی سخن گفته میشود و روز دیگر حمله نظامی کنار میرود. زمانی میگوید هدف محاصره اقتصادی است و در مقطعی دیگر از تشدید تحریمها سخن به میان میآید.
این تغییر مداوم مواضع و تاکتیکها نشان میدهد که دستکم در وضعیت کنونی نمیتوان دورنمای روشنی از تصمیمات آینده آمریکا در قبال ایران ارائه کرد و تا زمانی که واشنگتن مشخص نکند راهبرد اصلیاش چیست و با چه تاکتیکی میخواهد آن را دنبال کند، نمیتوان آینده جنگ یا صلح را پیشبینی کرد. در رابطه با ایران قضیه روشن است و مواضع جمهوری اسلامی ایران صریح و مشخص بیان شده است. رئیسجمهور در اجلاس بریکس اعلام کرد که ما حاضریم به اجرای مفاد اسلامآباد برگردیم؛ مفادی که هم در پی مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم میان ایران و آمریکا ایجاد شده و هم به امضای دو رئیسجمهور رسیده است.
با این حال، حتی خوشبینترین افراد نیز میدانند که ترامپ این عهدنامه یا یادداشت تفاهم را کنار گذاشته است. موضوع زمانی روشنتر شد که همزمان با اظهارات رئیسجمهور درباره آمادگی برای بازگشت به مفاد اسلامآباد، ترامپ نیز در اظهارات خود اعلام کرد که آمریکا به این مفاد بازنمیگردد و مفاد اسلامآباد دیگر از بین رفته است؛ بنابراین یک سوی این ماجرا که ایران است، مواضع خود را روشن و صریح اعلام کرده است، اما در سوی دیگر، یعنی آمریکا، همچنان ابهام درباره راهبرد و تاکتیک وجود دارد.
تا زمانی که آمریکا مشخص نکند راهبردش در قبال ایران چیست و قرار است چه مسیری را دنبال کند، نمیتوان درباره آینده جنگ یا صلح ارزیابی دقیقی ارائه داد. آنچه اکنون وجود دارد، مجموعهای از مواضع متغیر است که از تهدید نظامی تا فشار اقتصادی و تشدید تحریمها را دربرمیگیرد و همین مسئله پیشبینی رفتار آینده واشنگتن را دشوار میکند. در این میان، به نظر میرسد همه امید ترامپ به ضعفهایی است که در حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد.
بخشی از این ضعفها به سیاستگذاریهای غلط، اجرای نادرست و نبود نظارت درست بر مسائل اقتصادی کشور بازمیگردد و بخش دیگری نیز به محاصره، تحریم و فشار خارجی مربوط است. ترامپ روی همین نقاط ضعف حساب باز کرده است و تصور میکند فشار اقتصادی میتواند جامعه ایران را تحتتأثیر قرار دهد و زمینه تحقق اهداف مدنظر آمریکا را فراهم کند. اما مسئله اینجاست که این تحلیل، دستکم در وضعیت کنونی، تحلیل دقیقی نیست. البته نمیتوان منکر مشکلات اقتصادی و فشارهایی شد که مردم با آن روبهرو هستند.
{$sepehr_key_245358}
مشکلات اقتصادی واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت، اما این مسئله الزاما به معنای آن نیست که فشارها و تهدیدهای خارجی میتواند جامعه ایران را در مسیر مدنظر آمریکا قرار دهد. اتفاقا آنچه میتواند نتیجهای متفاوت برای محاسبات آمریکا ایجاد کند، همین نحوه بیان مواضع طرف خارجی است. وقتی ترامپ بهصراحت اعلام میکند هدفشان نقض امنیت ملی ایران و ایجاد هرجومرج و آشوب در جامعه ایران است، محاسبات مردم نیز تحتتأثیر قرار میگیرد.
مردم ممکن است مشکلات اقتصادی داشته باشند و از برخی سیاستگذاریها و ضعفهای موجود در حکمرانی اقتصادی ناراضی باشند، اما این نارضایتی را نمیتوان به معنای پذیرش تهدید خارجی یا همراهی با پروژهای برای ایجاد آشوب در کشور دانست. به همین دلیل، پیشبینی این است که تهدیدها یا تشویقهای آمریکا با توجه به صراحتی که درباره اهداف خود نشان دادهاند، تأثیر مدنظر آمریکا را بر مردم ایران نخواهد داشت.
مشکل اقتصادی یک موضوع داخلی است که باید با اصلاح سیاستگذاری، اجرای صحیح و نظارت دقیقتر مدیریت شود. درنهایت، تا زمانی که آمریکا از این وضعیت متغیر در مواضع خود خارج نشود و راهبرد مشخصی درباره ایران ارائه نکند، آنچه بیش از هر چیز در سیاست واشنگتن دیده میشود، نه یک نقشه راه روشن، بلکه مجموعهای از تاکتیکهای متغیر و متناقض است.