به گزارش شهرآرانیوز؛ قصه خواجهربیع در دوره قاجار چنین پیش رفت که این مزار در چرخهای ناتمام، میان مرمتهای بیپایان و تخریبهای گسترده، گیر افتاده بود و هرگز به سرمنزل احیای بنا نرسید. در نمای دور، این بقعه، باغی مفرح و تاریخی بود که گذر هر اهل مشهد و مسافری به آن میافتاد، اما هر سال، دریغ از پارسال!
گزارشهای متعددی از تخریب و سرقت کاشیها وجود داشت، اما فریادرسی نبود که بتواند این تصویر را درهم بشکند و رؤیای خواجهربیعِ آباد را محقق کند. بسیاری از کسانی که آرزوی آبادانی این مزار را داشتند، این رؤیا را با خود به دل خاک بردند. در گذار میان قاجار و پهلوی، نامهنگاریهایی برجای مانده است که امکان تماشای این بنای تاریخی را از نمایی نزدیکتر فراهم میسازد؛ بنایی تاریخی و زیارتی با فرسودگی تدریجی باغ، قنات و کاشیکاریها که احیا و مرمت آن، درمیان اختلافنظرها بر سر موقوفات، معلق مانده است.
در این اسناد، نام کلنل محمدتقی پسیان نیز به میان آمده است که برای رفع مشکلات باغ، واسطهگری میکند. روایت آن سالها، شرح پرهیاهوی شهری است که خواجهربیع در آن، بارها آماج هجمه و تخریب مدعیان قرار میگیرد تا عایدات این بقعه را از آن خود کنند.

تهران در تیرماه ۱۲۸۸هجریخورشیدی به دست مشروطهخواهان فتح شد و پس از آن، دامنه تغییرات به شهرهای دیگر، ازجمله مشهد، رسید. در آن زمان، چهرههایی مانند یوسفخان هراتی، نایبعلیاکبر نوغانی و بعدها محمدعلی سالارالدوله، فضای شهر را ناامن میکردند و با شعارهای ضدمشروطه و تحصن در بست، طبقات سنتی و مذهبی را علیه حکومت نوپا میشوراندند. والیان خراسان نیز پشتسرهم دستخوش تغییر میشدند تا ثبات، راهی به شهر نداشته باشد.
تولیت آستانقدس و دیگر موقوفات شهری، مانند موقوفات خواجهربیع، گوهرشاد و مدرسه پریزاد، میان سنت و نظام اداریِ تازه سرگردان بودند و حتی دربرابر پذیرش آن مقاومت میکردند. در چنین بلبشویی در چندفرسخی شهر، عدهای به درون یک باغ قدیمی میریزند و با تبرهای افسارگسیختهشان، تن درختان کهنسال را میدرند تا پرندگان خفته میان شاخوبرگشان به آسمان بگریزند. سکوت باغ درهم میشکند و فریادهای کلیددار هم راه به جایی نمیبرد تا از سر ناچاری دستبهقلم شود و به حکومت نامه بنویسد.
در این میان، سندی به تاریخ ۶دیماه ۱۲۸۸هجریخورشیدی، پرده از چندوچون این مناقشه برمیدارد. نامهای ازسوی محمدجعفر حسینی، کلیددار خواجهربیع، به وزارت داخله نگاشته شده است که در آن، نظام اداره خواجهربیع تا پیش از آن زمان روشن میشود. در این مکتوب، تصریح شده که باغ و مزار خواجهربیع به دست سلاطین صفوی بنا شده و برای آبیاری باغ و تعمیر مزار، باغ و زمین، قنات و موقوفاتی داشته است.
در همین نامه آمده است که در سالهای پیش از آن، بهسبب خرابی باغ، عمارت و بقعه و قنات، اداره محل با اتکا به احکام شرعی و فرمانهای دولتی به حاجیمیرزامحمدباقر مجتهد واگذار شده بود. براساس این گزارش، مجتهد افزونبر درآمد بنا، هزینههایی شخصی نیز برای تنقیه قنات، آبادانی باغ و بقعه و غرس درختان صرف کرده بود تا اوضاع آنجا روبهراه بماند. پس از مرگ او نیز اداره مجموعه در دست برادرزادهاش، حاجیمیرزاهاشم، قرار داشت که آشوب شهر به این فضا هم کشیده شد که شرح آن رفت.
این افراد ادعا میکنند که باغ حسینآباد و قنات آن، وقف مدرسه پریزاد است و با همین بهانه، در اوضاع آشفته شهر، هرازگاهی سری به باغ خواجه میزنند و ضمن تخریب باغ، درختان کهنسال که نگارنده نامه آنها را «غرسشده به دست سلاطین» میداند، را از حیات محروم میسازند. نویسنده نامه، با اشاره به اینکه این کار نه یک اختلاف عادی، بلکه تهدیدی علیه یک زیارتگاه عمومی است، از نظمیه میخواهد مانع این اقدامات شود.
او همچنین پیشنهاد میکند علما، فقها، رئیس عدلیه و متولیان، در محضر والی گردهم بیایند و این مسئله را بررسی کنند. به پیشنهاد او، اگر ادعای مدعیان بیاساس تشخیص داده شد، باید خسارت درختان و محصولاتی که «حیفومیل» شده بود، از آنان گرفته شود. نویسنده در پایان نیز اذعان میکند این نامه با اطلاع حاجیمیرزاهاشم، متولی خواجهربیع، نوشته و فرستاده شده است.

چند ماه بعد، حدود اردیبهشت سال۱۲۸۹، نامهای ازسوی میرزاهاشم خطاب به نایبالسلطنه، روند نامهنگاریها را روشنتر میکند. نکته تازه در این مکاتبات، آن است که بهظاهر پس از بررسیها، دوباره تأکید میشود که در محاضر شرع، ثابت شده است مزرعه مورد اختلاف، وقف تعمیر مزار خواجهربیع است و مدرسه پریزاد حقی در آن ندارد.
میرزاهاشم نیز برای اینکه درآمد مزرعه را صرف بنا کند، نامهای مینویسد و از دربار اجازه میگیرد تا خود را از سایر اتهامات مبرا کند. البته حامیان مدرسه پریزاد نیز سکوت نمیکنند و در اردیبهشت سال۱۲۸۹، نامهای به وزارت معارف مینویسند و از دخالت تولیت آستانه در امور اجاره ملک موقوفه مدرسه و بقعه خبر میدهند، درحالیکه تولیت و اداره املاک متعلق به آن، بر حسب وقفنامهای که آنها معتبر میخوانند، برعهده آقامیرزاسیدمرتضی (متولی) است و این دخالت را غیرشرعی میدانند.
در این مکتوب، درباره حاجیمیرزاهاشم نیز میآید که او مستأجر سابق مزرعه حسینآباد خواجهربیع بوده و هشت ماه پیش، مدت اجارهاش به پایان رسیده است. ظاهرا متولی مدرسه پریزاد، این ملک را به سیداحمد اجاره میدهد و همین موضوع باعث نزاع مستقیم میان آنان و میرزاهاشم و سپس تخریب باغ توسط آشوبگران میشود.
سیدمرتضی از آستان نیز گلایه دارد که در امور بقعه دخالت میکند و ادعا میکند، چون میرزاهاشم چندین سال آنجا را تصرف کرده، حال پا را فراتر گذاشته است و اکنون مسئله حق تولیت آنجا را مطرح میکند، حتی نگارنده مدعی میشود که میرزاهاشم از نایبالسلطنه خواسته است تا تولیتِ قبر فتحعلیخان قاجار، که در همسایگی قبر خواجه قرار دارد، به او سپرده شود تا دلیلی برای دخالت در امور بقعه پیدا کند.
فارغ از میزان صحتوسقم این ادعاها، اسناد حکایت از آن دارند که در نبود نظامی مشخص، هرکدام از طرفین بر سر مسئولیت ملک حسینآباد ادعای مالکیت داشتند. اختلاف، فقط درباره مالکیت زمین نبود؛ مسئله اصلی، تعیین محل مصرف درآمدهای موقوفه بود: آیا درآمد باید صرف مدرسه پریزاد میشد یا صرف تعمیر باغ و بقعه خواجهربیع؟ از میان همین گفتوگوها، میتوان بهروشنی دریافت که نظام اداره موقوفات و درآمدهای آنها تا چه اندازه دچار هرجومرج بود. ادعاها گوش فلک را کر میکرد، اما در این میان، موضوعی که اهمیت چندانی نداشت، مسئله حفاظت و مرمت بنا بود.
در همان سالها، پس از رسیدگی به ادعای دو طرف، ظاهرا حق را به حاجیمیرزا جعفر میدهند و او نیز، بهمنظور اثبات، موقوفه را بدون دریافت عشر حقالتولیه و با اطلاع نمایندگان تولیت و ایالت، برای تعمیر باغ و عمارت خواجهربیع صرف میکند. با دانستن این قصه، مزار خواجهربیع همچون کودکی است که میان نزاع پدرخواندهها بر سر اموال، گیر افتاده است و در بیپناهی، هر روز ضعیفتر و نحیفتر میشود.
{$sepehr_key_245611}
باغ و بقعهای که به حال خود رها شده بود، هر روز فرسودهتر و ویرانتر میشود. این کشمکشها در سال۱۳۰۰، زمانی که کلنل محمدتقی پسیان حاکم نظامی خراسان است و نقش مهمی در امور نظامی و اداری این شهر دارد، پای او را نیز به ماجرا باز میکند. در آن سالها، او که پرونده پروپیمان نزاع میان دو گروه را دیده بود، سری به این موقوفه میزند و مرقوم میدارد: «چند روز قبل که در گردش به خواجهربیع رفته بودم، مقبره را در حال اسفناکی مشاهده نمودم.» پسیان حتی نامهای به سیدجواد ظهیرالاسلام، متولی آستانقدس در آن زمان، مینویسد و نامهها را به او ارجاع میدهد تا هرطور شده، برای تعمیر بقعه خواجهربیع تلاش کنند.
پسیان در این نامهها، حاجیمیرزاهاشمِ کلیددار را مسئول و میرزااسماعیل، سرکشیک سوم، را مستأجر آنجا معرفی میکند تا معلوم شود که حرف میرزاهاشم به کرسی نشسته، اما ازپس نگهداری بقعه بهخوبی برنیامده است. پسیان در پایان نامهاش میخواهد که بقعه، تعمیر و حرمت آن حفظ شود. حال مزار، ما را با این واقعیت تلخ و بیپرده روبهرو میکند که این بنای تاریخی در آن سالها به حال خود رها شده بود و فریادرسی نداشت.
در چنین شرایطی است که اداره اوقاف، دستبهکار میشود و خواجهربیع را به تصرف خود درمیآورد. البته دراختیار گرفتن بنا یک مسئله است و حل مسائل شرعی وقفی آن، مسئلهای دیگر. زمان، نزاع میان سیدمرتضی و میرزاهاشم و نمایندهاش را با خود حمل میکند و با گذشت بیش از ۱۰ سال، بار خود را بر زمین میگذارد. در سال ۱۳۰۳هجریخورشیدی این کشمکش تاریخی در مکتوب دیگری همچنان داغ و پرتنش است و طرفداران سیدمرتضی، دست از سر متولی مزار و میرزاجعفر، کلیددار، برنداشتهاند.
کفیل معارف و اوقاف خراسان گزارش میدهد که میخواستند موقوفات بقعه را صرف تعمیر آن کنند تا از این حال رقتانگیز بیرون بیاید، اما نزاع بر سر محل مصرف موقوفه دوباره بالا گرفته و دست اوقاف، بهدلایل شرعی، از درآمد موقوفه کوتاه مانده است.
ازسوی دیگر مدرسه پریزاد، املاک معروف به خواجهربیع را از موقوفات پریزادخانم میداند و معتقد است که تنها یکچهارم درآمد آن به خواجهربیع تعلق دارد. اداره اوقاف از یک سند در حضور علما و بزرگان پرده برمیدارد تا آنها نظر شرعی بدهند.
اوقاف طبق فرمانی که از شاهعباس به دست آورده است، این وقف را منسوب به این شاه صفوی میداند و اظهار میکند که واقف این مزرعه، محل مصرف درآمد موقوفه را مزار خواجهربیع تعیین کرده است. حاجحسین قمی، نماینده اوقاف و چند تن دیگر از بزرگان، این مستندات را مشاهده و آن را تأیید میکنند. با گرفتن تأیید از علما، مسئله چندینساله مصرف درآمد موقوفه برای مزار خواجه، حل و این بنا از دست مدیریت سنتی رها میشود. زخمِ سالها رهاشدگی و تخریب بر پیکر خواجهربیع، اکنون نیازمند آغوشی مهربان برای احیا و بقاست. این اتفاق آغازگر تحولات تازهای است که در دورههای بعد، سرنوشت این بقعه را رقم میزند.