تابستانها آبِ سرد، گواراییِ دیگری دارد؛ چیزی که باید دنبالش گشت، خرید و برای لحظهای در دست نگه داشت و تکههایش را روی سر و صورت و گونههای کبود و سرخ زیر آفتاب غلتاند. در گرمایی که از سر و روی شهر بالا میرود، خنکی کمکم به کالایی کمیاب تبدیل میشود؛ و یخ، طلای سفید تابستان است. مردم یخ میخرند برای آب و نوشابه، برای خنک ماندن نوشیدنیها، برای اینکه چند ساعت گرما را عقب بیندازند. اما بعضیوقتها خود یخ سهمی از سفره است؛ آب را خنک میکند و گاهی لابهلای آن ماهیها و میگوها را نگه میدارند تا پیش از رسیدن به خانه، تازگیشان را از دست ندهند. برای همین است که در گرمای تابستان، یخ ارزش دیگری پیدا میکند. چیزی که در فصل سرد چندان به چشم نمیآید، اینجا به احتیاجی مبرم و ضروری تبدیل میشود؛ طلایی که نه در صندوق نگه داشته میشود و نه میتوان برای فردا ذخیرهاش کرد. یخ میآید، خنک میکند و آب میشود؛ درست مثل خنکیِ کوتاهی که تابستان به آدم قرض میدهد.
کد خبر: ۴۴۳۲۴۹
تاریخ : ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۵