به گزارش شهرآرانیوز، فیلم سینمایی «عشق ممکن» (Possible Love) به نمایندگی از سینمای کره جنوبی در جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۶ به نمایش درآمد؛ اثری آرام، اما تأثیرگذار که با تمرکز بر مفاهیمی همچون طبقه اجتماعی، میل، حسرت و معنای عشق، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که فاصله میان طبقات مرفه و فرودست در آن روزبهروز عمیقتر میشود.
«عشق ممکن» از مجموعه فیلمهای «ده فرمان» ساخته کریشتف کیشلوفسکی الهام گرفته است، اما به هیچ عنوان بازسازی آن نیست. فیلم از همان ابتدا با جمله «طمع نکن» مخاطب را وارد جهانی میکند که در آن مرز میان عشق، حسادت، رنجش و میل به داشتن زندگی دیگری بهتدریج محو میشود.
داستان درباره شخصیتهایی از دو جهان متفاوت در کره جنوبی است؛ تقابلی که یادآور فضای اجتماعی فیلم «انگل» است. هوسوک، کارگر اخراجشده یک کارخانه، پس از از دست دادن شغلش با مجموعهای از بحرانهای شخصی و اقتصادی مواجه میشود. در سوی دیگر، یهجی و همسرش زندگی مرفهی دارند. برخورد این دو جهان در ابتدا ساده به نظر میرسد، اما خیلی زود به رابطهای پیچیده از سوءتفاهم، وابستگی و سوءاستفاده تبدیل میشود.
فیلم بدون آنکه به سمت ملودرامهای معمول حرکت کند، بهتدریج نشان میدهد که بیکاری برای هوسوک تنها به معنای از دست دادن درآمد نیست؛ بلکه بخشی از هویت و تصویری که او از خودش و مردانگیاش ساخته نیز در پی این شکست اقتصادی فرو میریزد.
یکی از نقاط قوت «عشق ممکن» در پرداخت شخصیت هوسوک و گذشته اوست. فلاشبکهای فیلم رابطهای را به تصویر میکشند که زمانی با عشق و امید آغاز شده، اما زیر فشار شکست اقتصادی، ناکامی و تحقیر اجتماعی بهتدریج ترک برداشته است.
فیلم در عین حال تلاش نمیکند شخصیتهایش را به دو گروه قربانی و مقصر تقسیم کند. شخصیتهای فرودست، با وجود فشارهایی که تحمل میکنند، همیشه معصوم نیستند و افراد مرفه نیز الزاماً شخصیتهایی شرور و بیرحم نیستند. مسئله اصلی در ساختاری است که باعث میشود رابطه میان این افراد هیچگاه کاملاً برابر نباشد.
{$sepehr_key_245896}
حسادت نیز یکی از مضامین اصلی فیلم است، اما نه صرفاً در معنای عاشقانه آن. شخصیتها به امنیت مالی، سبک زندگی، آزادی و حتی روابط عاطفی یکدیگر نگاه میکنند و بهتدریج درمییابند که طرف مقابل چیزی در اختیار دارد که خودشان از آن محروم هستند.
در چنین شرایطی، عنوان «عشق ممکن» معنایی کنایهآمیز پیدا میکند: آیا در جامعهای که نابرابری اقتصادی و اجتماعی تا این اندازه بر روابط انسانی سایه انداخته، اساساً عشق میتواند شکل بگیرد و دوام بیاورد؟
یکی از لایههای مهم فیلم به استثمار رنج دیگران مربوط میشود. زمانی که یکی از شخصیتها تلاش میکند زندگی و مشکلات افراد طبقه پایینتر را ثبت کند، «عشق ممکن» پرسشی جدی را مطرح میکند: آیا این رفتار نوعی همدلی است یا شکل دیگری از استفاده از زندگی دیگران؟
این پرسش برای سینما اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا دوربین میتواند صدای انسانهایی را که کمتر دیده میشوند به گوش مخاطبان برساند، اما همزمان میتواند همان افراد را به سوژهای برای مصرف فرهنگی تبدیل کند. «عشق ممکن» آگاهانه در همین مرز حرکت میکند و از ارائه پاسخی ساده و قطعی به مخاطب پرهیز دارد.
یکی از ویژگیهای برجسته فیلم، ریتم بسیار آرام و مدت زمان ۱۶۴ دقیقهای آن است؛ ویژگیای که ممکن است برای بخشی از مخاطبان چالشبرانگیز باشد. با این حال، همین ریتم به فیلم اجازه میدهد تنش میان شخصیتها را بهآرامی شکل دهد و ترکهای موجود در روابط آنها را بدون شتاب و اغراق آشکار کند.
«عشق ممکن» نشان میدهد که گاهی برای ساختن یک اثر تأثیرگذار، نیازی به روایتهای پرحادثه نیست؛ کافی است دوربین در برابر چند انسان معمولی قرار بگیرد و به آنها فرصت داده شود تا زخمها، شکستها و خواستههای پنهانشان را بهتدریج آشکار کنند.
در نهایت، «عشق ممکن» درباره عشقی آرمانی و دستنیافتنی نیست؛ درباره عشقی است که با وجود شکستها، کمبودها و زخمهایش هنوز امکان ادامه یافتن دارد. فیلم نمیگوید عشق قادر است شکاف طبقاتی را از میان بردارد، بلکه این پرسش را مطرح میکند که در جهانی که تقریباً همهچیز قابلیت خریدن و تملک کردن دارد، آیا عشق یکی از معدود چیزهایی نیست که هنوز میتوان برای خود نگه داشت؟