اگر هر دو امام، فرزندان پیامبر (ص)، پیشوایان یک مکتب و درپی یک حقیقت بودند، چرا یکی صلح کرد و دیگری قیام؟ آیا میان صلح امام حسن (ع) و قیام امامحسین (ع) تناقضی وجود دارد؟
پاسخ را شاید نباید در تفاوت شخصیت این دو امام جستوجو کرد، بلکه باید آن را در تفاوت «میدان» و شرایط تاریخی هر یک دید. یک هدف، گاهی در میدانهای متفاوت، به شیوههای متفاوتی دنبال میشود.
امام حسن (ع) مجاهد بود، اما مجاهدت همیشه با شمشیر معنا نمیشود. پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن (ع) دربرابر معاویه ایستاد، سپاه فراهم کرد و برای جنگ آماده شد، اما خیلی زود با واقعیتی تلخ مواجه شد: جبههای که قرار بود پشتسر امام (ع) بایستد، از درون فرسوده شده بود.
معاویه فقط با نیروی نظامی نمیجنگید؛ تطمیع برخی فرماندهان، شایعهپراکنی، ایجاد تردید و عملیات روانی، انسجام سپاه امام (ع) را هدف گرفته بود. بخشی از جامعه نیز اگرچه امام را دوست داشت، در بزنگاه تاریخی از تحلیل درست شرایط و آمادگی لازم برای پرداخت هزینه ایستادگی، برخوردار نبود. مسئله فقط کمبود نیرو نبود؛ فرسایش اراده و اختلال در تشخیص میدان نیز وجود داشت.
اینجاست که یک پرسش تلخ تاریخی شکل میگیرد: چرا جامعهای که امامش را دوست داشت، در لحظهای که به یاری او نیاز بود، نتوانست درکنار او بایستد؟
این پرسش فقط تاریخی نیست؛ یک مسئله اجتماعی و ارتباطی نیز هست. محبت، اگر با شناخت، آگاهی و مسئولیت همراه نشود، الزاما به کنش اجتماعی منجر نمیشود. جامعه ممکن است به یک ارزش یا رهبر، عاطفه و علاقه داشته باشد، اما در لحظه تصمیم، تحتتأثیر شایعه، تبلیغات، وعدههای مادی یا ترس از هزینهها، رفتاری متفاوت از باورهای اعلامشده خود نشان دهد.
از این منظر، تاریخ امام حسن (ع) را میتوان تاریخ فاصله میان «دوست داشتن حق» و «ایستادن پای حق» دانست؛ فاصلهای که در بزنگاههای اجتماعی، نه در حرف، بلکه در رفتار آشکار میشود.
در چنین شرایطی، ادامه جنگ الزاما به معنای شجاعت نبود. اگر تداوم جنگ به نابودی نیروهای مؤمن و از میان رفتن امکان استمرار جریان حق منجر شود، اصرار بر آن، نمیتواند صرفا با معیار شجاعت، سنجیده شود. تصمیم راهبردی آنجاست که میان آرمان و واقعیت میدان، تناسب برقرار کند.
از این منظر، صلح امام حسن (ع) را نباید عقبنشینی از آرمان یا تسلیم دربرابر معاویه دانست. صلح، تصمیمی برخاسته از شناخت شرایط بود؛ تصمیمی که در آن، حفظ اصل جریان حق، بر پیروزی ظاهری در یک نبرد نظامی، مقدم شد.
از همینرو، صلح امام حسن (ع) را نباید نقطه مقابل قیام امامحسین (ع) قرار داد. امامحسین (ع) در دوران امامت برادرش، با تصمیم امام حسن (ع) همراه بود. تفاوت در هدف نبود؛ تفاوت در شرایط تاریخی و اقتضائات میدان بود.
{$sepehr_key_246120}
امام حسن (ع) با پذیرش صلح، مبارزه را تعطیل نکرد، بلکه شکل آن را تغییر داد. این تصمیم، فرصت داد ماهیت حکومت معاویه آشکارتر شود و جریان اصیل اهلبیت (ع) از نابودی زودهنگام حفظ شود. بعدها با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی و مسئله جانشینی یزید، زمینه تاریخی قیام امامحسین (ع) فراهم شد.
اینجاست که مفهوم «نرمش قهرمانانه»، معنای روشنتری پیدا میکند؛ نرمش در روش، لزوما به معنای عقبنشینی در هدف نیست. همانگونه که مقاومت همیشه به معنای جنگ نیست، صلح نیز الزاما به معنای تسلیم نیست. تصمیم درست، تصمیمی است که میان هدف، امکانات، شرایط و پیامدهای هر انتخاب، تناسب برقرار کند.
صلح امام حسن (ع) و قیام امامحسین (ع)، دو فصل متناقض از یک مکتب نیستند؛ دو پاسخ متفاوت به دو وضعیت تاریخیاند. یکی با صیانت از جریان حق، امکان تداوم آن را حفظ کرد و دیگری در شرایطی که ادامه سکوت به تثبیت انحراف میانجامید، با خون خویش مرز میان حق و باطل را روشن و ماندگار کرد.
شاید درس بزرگ سیره حسنی و حسینی، همین باشد: حق، همیشه با یک شکل از مبارزه حفظ نمیشود. گاهی باید ایستاد و گاهی باید از یک میدان عبور کرد تا بتوان در میدان دیگری ایستاد. آنچه اهمیت دارد، شناخت دقیق شرایط، تشخیص درست موقعیت و انتخاب هوشمندانه شیوه مواجهه است.