به گزارش شهرآرانیوز؛ ساعت ۷:۱۰ صبح، کارگر جوان فضای سبز شهرداری پس از پایان آبیاری و رسیدگی به گیاهان در بولوار ملاصدرا، مشغول تهیه عکس و فیلم از پوشش گیاهی شد. او پس از اتمام کار، برای ارسال تصاویر به سرکارگرش به دیواری در پیاده رو تکیه داد و وارد گالری تلفن همراهش شد. در همین لحظه یک دستگاه موتورسیکلت با دو راکب به او نزدیک شدند.
کارگر سرش را بالا آورد و با ترک نشین موتورسیکلت که گوشی را از دستش قاپید، چشم در چشم شد. موتورسوارها بدون درنگ از محل متواری شدند و کارگر جوان خشکش زده بود. فروشندگان یک مغازه که شاهد ماجرا بودند، به کمک کارگر رفتند و موضوع را به پلیس اطلاع دادند. هم زمان با این تماس، معلمی جوان نیز برای اعلام سرقت گوشی همراهش وارد کلانتری احمدآباد شد.
او گفت ساعت ۷ صبح راکبان یک دستگاه موتورسیکلت گوشی او را در محدوده میدان فلسطین سرقت کرده و متواری شدهاند. با توجه به احتمال انجام این سرقتها توسط راکبان یک موتورسیکلت، سرهنگ حسن قادری، رئیس کلانتری احمدآباد، ضمن صدور دستورات تخصصی، تیمی از مأموران دایره تجسس را به محل سرقت اعزام کرد.
پس از حضور مأموران در محل، مالک یک واحد تجاری تصاویر دوربینهای مداربسته اش را در اختیار سروان ابراهیمی، رئیس دایره تجسس کلانتری احمدآباد، قرار داد. مأموران پس از انجام تحقیقات میدانی به مقر پلیس بازگشتند و تصاویر سارقان گوشی کارگر فضای سبز را به معلم مال باخته نیز نشان دادند.
معلم در همان لحظات اولیه متهمان را شناسایی کرد و گفت: موتورسیکلت متهمان آبی رنگ بود. راکب گرم کن آبی و ترک نشین تیشرت مشکی پوشیده بود که پشت آن چند حرف انگلیسی نوشته شده بود. او همچنین چند رقم از پلاک موتورسیکلت را در اختیار مأموران قرار داد که با ارقام مخدوش شده روی تصاویر دوربینها مطابقت داشت.
مأموران با بهره گیری از اطلاعات معلم و شیوههای نوین پلیسی، مسیر حرکت متهمان را تا محل سرقت از کارگر فضای سبز ردزنی کردند و سرانجام موفق به شناسایی کامل پلاک موتورسیکلت شدند. هرچند مشخص شد مالک موتورسیکلت صاحب یک فروشگاه موتورسیکلت است، مأموران به سراغ او رفتند. مالک مدارک موتورسیکلت پس از اینکه در جریان ماجرا قرار گرفت، با ارائه اسناد و فاکتورهای فروش موتورسیکلت موردنظر مدعی شد که این وسیله نقلیه را چندماه قبل به یکی از همکارانش در منطقه رسالت فروخته است.
تیم تحقیق پس از راستی آزمایی اظهارات او راهی منطقه رسالت شدند. دومین خریدار نیز اظهارات مشابهی مطرح کرد و اسناد فروش موتورسیکلت را نشان داد. در حالی که به نظر میرسید او اطلاعات بیشتری نداشته باشد، مأموران تصاویر به دست آمده از متهمان را به او نشان دادند.
این شخص پس از مشاهده تصاویر جا خورد و پس از دقایقی سکوت گفت: راکب این موتورسیکلت جوانی به نام محمد است. او شاگرد من و پسر خوبی بود؛ تنها نقطه ضعفش رفیق بازی بود. پس از اینکه چند دست این موتورسیکلت را فروختیم، محمد آن را به صورت قسطی از من خرید و مدارکش موجود است.
صاحب کار سابق متهم آدرس خانه و محل کار او را به مأموران داد، اما از آنها خواست محمد را در خانه و پیش والدینش دستگیر نکنند. او گفت: خانواده محمد بسیار آبرومند هستند و در یکی از روستاهای جاده کلات کسب و کار بزرگی دارند. پدر محمد که از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار است برای دورکردن پسرش از رفیق بازی، هزینه رهن و راه اندازی یک تعمیرگاه موتورسیکلت را پرداخته و پسرش با همین پول مغازهای در منطقه مهرمادر دایر کرده است.
مأموران که به یک قدمی حل این پرونده رسیده بودند، برای دستگیری اولین متهم با هماهنگی مقام قضایی، به مغازه او رفتند. مأموران در بدو ورود، موتورسیکلت و متهم را شناسایی و دستگیر کردند. متهم که بیست سال سن داشت در همان لحظه دستگیری شروع به اعتراف کرد. او که هنوز علت دستگیری اش به او تفهیم نشده بود، گفت: یکی از دوستانم به نام ابوالفضل من را وادار به همکاری کرد. من دزدی نکردم و تنها نقشم راندن موتورسیکلت بود. تازه در همه سرقتها هم حضور نداشتم.
او در مسیر انتقال به کلانتری، آدرس محل کار همدستش را داد و گفت: من و ابوالفضل هردو ساکن یکی از روستاهای جاده کلات هستیم و با هم بزرگ شدهایم. ابوالفضل هم مثل من کاسب است و در یک تعمیرگاه خودروهای لوکس خارجی در محدوده پایانه مسافربری کار میکند.
او گوشیها را خودش میفروشد و هنوز به من پولی نداده است. پس از اعترافات راکب، مأموران با هماهنگی مقام قضایی به محل کار ابوالفضل نیز رفتند. آنها متهم را از روی تیشرت مشکی رنگی که پوشیده بود، شناسایی و بلافاصله دستگیر کردند.
ابوالفضل پس از انتقال به کلانتری همچنان منکر هرگونه جرمی بود و برای هر مستند پلیس بهانهای میآورد. او درباره تیشرت مشکی خود ادعا کرد این لباس پرطرف دار جوانان است و افراد زیادی آن را میپوشند. متهم حتی در مواجهه با معلم و کارگر فضای سبز، آنها را به دروغگویی متهم کرد و پس از شنیدن اظهارات همدستش گفت که با او خصومت دارد و از روی دشمنی چنین حرفهایی زده است.
با وجود مستندات کافی، سروان ابراهیمی با هماهنگی مقام قضایی تحقیقات درباره ابوالفضل را ادامه داد. او هنگام بررسی تلفن همراه متهم، متوجه تغییر شکل قاب گوشی شد. با باز کردن قاب، چند فلش مموری از داخل آن بیرون افتاد. بررسی محتوای فلشها نشان داد دو مموری متعلق به معلم و کارگر فضای سبز و دو مموری دیگر متعلق به یک زن جوان و یک کارمند است. در بررسیهای پلیس مشخص شد هر چهار مموری در تاریخ ۱۱ شهریور توسط همین متهمان سرقت شده است.
مأموران دو مال باخته دیگر را نیز به مقر پلیس دعوت کردند. زن جوان که اولین قربانی این دو متهم بود، پس از حضور در کلانتری ضمن شناسایی متهمان گفت: من کارگر یک کارخانه هستم. در مسیر رفتن به سرکار بودم که این دو جوان گوشی من را دزدیدند. شرایط اقتصادی من اصلا خوب نیست و به خاطر کاری که آنها کردند، چند روز نتوانستم بروم سرکار و حتی ممکن است شغلم را از دست بدهم.
{$sepehr_key_246378}
ابوالفضل که دیگر راهی برای انکار نداشت، پس از مواجهه با هر چهار مال باخته شروع به اعتراف کرد و گفت: ۱۱ شهریور به همراه محمد از جاده کلات به سمت محل کارم میرفتیم. در طول مسیر یک گوشی از زنی جوان سرقت کردیم، بعد به خیابان ایثارگران رفتیم و گوشی دوم را ربودیم. گوشی سوم را در میدان فلسطین و آخرین گوشی را پیش از رفتن به محل کارم از یک کارگر سرقت کردم.
متهم سپس آدرس مال خری به نام سعید را روی برگهای نوشت و گفت همه گوشیهای سرقتی را به او فروخته است. تیم تحقیق با هماهنگی مقام قضایی در عملیاتی جداگانه سعید را دستگیر و به مقر پلیس منتقل کرد. با توجه به کشف تعداد درخورتوجهی گوشی سرقتی در مخفیگاه مال خر، سعید در بازجویی مدعی شد بیشتر گوشیها را از ابوالفضل خریده است. تحقیقات پلیس درباره کشف جرائم احتمالی این سه متهم همچنان ادامه دارد.