قد کشیدن بچه‌ها در قصر قصه‌ها | چرا کودکان به قصه احتیاج دارند؟

مریم محبی | شهرآرانیوز؛ قصه‌گویی یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال مؤثرترین راه‌های ارتباط با کودک است، اما قصه فقط وسیله‌ای برای سرگرم کردن کودکان نیست. یک داستان خوب می‌تواند فضایی امن برای تجربه کردن، شناختن و پردازش احساسات و یادگیری مهارت‌های مختلف فراهم کند.

کودک در دنیای قصه، بدون آنکه خودش مستقیما در یک موقعیت واقعی قرار بگیرد، با شخصیت‌هایی همراه می‌شود که می‌ترسند، عصبانی می‌شوند، شکست می‌خورند، تصمیم می‌گیرند و برای حل مشکلاتشان تلاش می‌کنند. آنها نتیجه انتخاب‌ها و رفتار‌های خود را هم می‌بینند و به این ترتیب، می‌تواند فرصتی باشد تا کودک پیش از روبه‌رو شدن با بسیاری از موقعیت‌های زندگی، آنها را در دنیایی امن تجربه کند و درباره‌شان فکر کند. 

این صحبت‌ها و آنچه در ادامه می‌خوانید، بخشی از صحبت‌های داوود فتحی، روان‌شناس کودک و نوجوان است درباره موضوع قصه‌گویی برای کودکان و اثراتی که بر ذهن و روان آنها می‌گذارد.

تمرینی برای ذهن کودک

شنیدن داستان، فعالیتی ساده به نظر می‌رسد، اما ذهن کودک هنگام دنبال کردن یک قصه درگیر فرایند‌های مختلفی است. او باید شخصیت‌ها را به خاطر بسپارد، اتفاقات را دنبال کند، ترتیب رویداد‌ها را در ذهن نگه دارد و میان اتفاق‌های مختلف ارتباط برقرار کند. در نتیجه قصه‌گویی می‌تواند مهارت‌های زیادی را در وجود آنها تقویت کند.

  • گسترش زبان و دایره واژگان
  • افزایش توجه و تمرکز
  • تقویت حافظه
  • درک ترتیب و توالی اتفاقات
  • شناخت رابطه علت و معلولی
  • پرورش تخیل
  • تقویت تصویرسازی ذهنی

وقتی احساسات شخصیت پیدا می‌کنند

کودکان همیشه نمی‌توانند احساسات پیچیده خود را به شکل مستقیم توضیح دهند، اما می‌توانند همان احساس را در قالب یک شخصیت داستانی بهتر بشناسند. کودک در قصه با ترس، خشم، غم، حسادت و نگرانی روبه‌رو می‌شود و به‌تدریج یاد می‌گیرد که این احساسات، بخشی طبیعی از تجربه انسان هستند. از سوی دیگر، دیدن شیوه رویارویی شخصیت‌ها با مشکلات می‌تواند فرصتی برای آشنایی کودک با طیفی از مهارت‌های زندگی باشد. مهارت‌هایی مثل:

  • همدلی
  • حل مسئله
  • کنترل و شناخت هیجان‌ها
  • تصمیم‌گیری
  • رویارویی با شکست و ناکامی

چرا کودک با قصه راحت‌تر از نصیحت ارتباط می‌گیرد؟

قصه، زبان طبیعی‌تری برای ورود به دنیای کودک است. قصه می‌تواند راهی برای گفت‌و‌گو باشد، نه ابزاری برای سخنرانی کردن با کودک.

وقتی رفتاری به صورت مستقیم برای کودک بیان می‌شود، ممکن است احساس کند مورد آموزش یا قضاوت قرار گرفته است، اما وقتی همان مسئله برای یک شخصیت داستانی اتفاق می‌افتد، کودک می‌تواند با فاصله‌ای امن به آن نگاه کند.

او درباره مشکل شخصیت فکر می‌کند، انتخاب‌های او را می‌بیند و شاید حتی خودش را جای او بگذارد، بدون اینکه احساس کند کسی مستقیما در حال نصیحت کردن اوست.

البته هر قصه‌ای الزاما اثر مثبت ندارد. انتخاب محتوا، تناسب آن با سن و مرحله رشدی کودک و شیوه روایت والدین اهمیت زیادی دارد.

قصه‌ای که فقط قصه نیست

وقتی پدر یا مادر برای کودک قصه می‌گوید، فقط یک کتاب یا داستان در میان نیست. قصه‌گویی می‌تواند به فرصتی برای توجه مشترک و ارتباط عاطفی تبدیل شود. کودک کنار والد می‌نشیند، صدای او را می‌شنود، چهره‌اش را می‌بیند و در یک تجربه مشترک با او همراه می‌شود.

چنین لحظه‌ای می‌تواند این پیام ساده، اما مهم را به کودک منتقل کند: «برای من مهمی و من اینجا هستم». تکرار چنین تجربه‌های ساده‌ای در زندگی روزمره می‌تواند به تقویت احساس امنیت و شکل‌گیری ارتباطی ایمن میان کودک و مراقبان او کمک کند. کودک به‌تدریج یاد می‌گیرد که هنگام ناراحتی و نیاز، فردی قابل اعتماد در کنار خود دارد. قصه‌گویی یکی از ساده‌ترین و لذت‌بخش‌ترین موقعیت‌هایی است که می‌تواند چنین تجربه‌ای را ایجاد کند.

مسئله تداوم و کیفیت قصه‌گویی

حضور آرام والد هنگام قصه‌گویی می‌تواند به کودک کمک کند از تنش و برانگیختگی فاصله بگیرد و به وضعیت آرام‌تری برسد. به‌خصوص زمانی که قصه‌گویی به بخشی از یک روال مشخص تبدیل شود، مثلا پیش از خواب. کودکی که می‌داند در زمان مشخصی از روز قرار است کنار پدر یا مادر بنشیند و قصه بشنود، با تجربه‌ای قابل پیش‌بینی روبه‌رو می‌شود.

این پیش‌بینی‌پذیری و ثبات می‌تواند به او احساس امنیت بیشتری بدهد. البته لازم نیست همه خانواده‌ها حتما پیش از خواب قصه بگویند. صبح، بعدازظهر یا هر زمانی که کودک آرام و آماده تعامل است نیز می‌تواند زمان مناسبی باشد. مهم‌تر از ساعت قصه‌گویی، تداوم آن و کیفیت حضور والد است.

{$sepehr_key_246387}

قصه و دنیایی که کودک می‌سازد

وقتی جمله‌ای یا توصیف و تعریفی را در یک قصه می‌شنویم، تصویر آن، آماده و از پیش ساخته‌شده در اختیار کودک قرار نمی‌گیرد. او باید خودش آن را بسازد.

رنگ درختان، شکل خانه، چهره شخصیت‌ها، صدا‌ها و اتفاقات، همه می‌توانند در ذهن کودک شکل بگیرند. به همین دلیل، کودک هنگام شنیدن قصه فقط یک دریافت‌کننده منفعل نیست، او تا حدی در ساختن جهان داستان هم مشارکت می‌کند.

این فرایند می‌تواند به رشد این مهارت‌ها کمک کند:

  • تخیل
  • تصویرسازی ذهنی
  • انعطاف‌پذیری شناختی
  • تفکر خلاق

کلمه‌ها در دنیای صفحه‌نمایش‌ها

گسترش فناوری و رسانه‌های دیجیتال، بی‌تردید بر عادت‌های سرگرمی و توجه کودکان تأثیر گذاشته است، اما این به معنای آن نیست که کودک امروز دیگر به قصه، گفت‌و‌گو یا ارتباط انسانی نیاز ندارد.

بسیاری از محتوا‌های دیجیتال با تصویر‌های متحرک، تغییر سریع صحنه‌ها، صدا‌ها و محرک‌های فوری طراحی شده‌اند و می‌توانند به سرعت توجه کودک را جلب کنند.

در مقابل، شنیدن قصه معمولا مشارکت ذهنی بیشتری می‌خواهد. کودک باید گوش بدهد، داستان را دنبال کند و بخشی از تصاویر آن را خودش در ذهنش بسازد.

به همین دلیل، ممکن است کودکی که مدت زیادی با محرک‌های سریع دیجیتال سرگرم بوده، در آغاز شنیدن یک قصه آرام‌تر، کمی بی‌قرار به نظر برسد. اما این لزوما به معنای از بین رفتن علاقه او به قصه نیست.

قصه‌شنیدن هم مانند بسیاری از تجربه‌های دیگر، می‌تواند به بخشی از عادت و زندگی روزمره کودک تبدیل شود.

کتاب یا موبایل؟ مسئله حذف یکی نیست

محتوای دیجیتال مناسب، متناسب با سن کودک، با زمان‌بندی مشخص و همراهی والدین می‌تواند بخشی از زندگی امروز کودکان باشد. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که صفحه‌نمایش جای تجربه‌های مهم دیگر کودک را بگیرد، از جمله خواب کافی، بازی، فعالیت بدنی، ارتباط با والدین، تعامل با هم‌سالان، تجربه محیط بیرون و طبیعت.

کودک امروز همچنان به قصه نیاز دارد، اما قصه می‌تواند چیزی فراتر از خواندن چند صفحه باشد. وقتی داستان با صدای والد، تماس چشمی، پرسش، تخیل، بازی و گفت‌و‌گو همراه می‌شود، به یک تجربه زنده و ارتباطی تبدیل خواهد شد، تجربه‌ای که صفحه‌نمایش نمی‌تواند به همان شکل جایگزین آن شود.

باز هم همان قصه!

دوباره همین را بخوان! بسیاری از والدین با شنیدن این جمله تصور می‌کنند کودکشان از داستان‌های جدید استقبال نمی‌کند یا بیش از حد به یک قصه وابسته شده است. اما علاقه کودک به شنیدن مکرر یک داستان، معمولا بخشی طبیعی از رشد و یادگیری اوست.

بزرگ‌سالان اغلب به دنبال تازگی و تنوع هستند، اما کودک در سال‌های نخست زندگی، از طریق تکرار، جهان اطراف خود را بهتر می‌شناسد. وقتی یک قصه بار‌ها تکرار می‌شود، کودک به‌تدریج می‌تواند اتفاقات آن را پیش‌بینی کند. او می‌داند بعد از این اتفاق چه خواهد شد و همین پیش‌بینی‌پذیری می‌تواند احساس کنترل و امنیت بیشتری به او بدهد. از طرف دیگر، هر بار شنیدن یک داستان می‌تواند چیز تازه‌ای برای کودک داشته باشد. او ممکن است:

  • بار اول، فقط مسیر کلی داستان را دنبال کند.
  • بار‌های بعد، جزئیات بیشتری کشف کند.
  • واژه‌های جدید را بهتر یاد بگیرد.
  • رابطه میان اتفاق‌ها را بهتر بفهمد.
  • ترتیب رویداد‌ها را به خاطر بسپارد.

داستان مناسب را چطور انتخاب کنیم؟

انتخاب قصه نیز اهمیت دارد. داستان باید با سن و مرحله رشدی کودک متناسب باشد. داستان‌های بسیار طولانی یا پیچیده ممکن است برای کودک خردسال خسته‌کننده باشند و فرصت همراهی با داستان را از او بگیرند. همچنین بهتر است والدین به حساسیت‌های هیجانی کودک نیز توجه کنند.

{$sepehr_key_246388}

قصه را به تکلیف تبدیل نکنیم

قصه‌گویی در سال‌های نخست زندگی، پیش از هر چیز باید یک تجربه لذت‌بخش و رابطه‌محور باشد، نه یک کلاس درس دیگر.

هدف قصه‌گویی می‌تواند ایجاد ارتباط، لذت بردن از زبان و داستان، تقویت تخیل و فراهم کردن فرصتی برای گفت‌و‌گو باشد.

لازم نیست والدین همیشه در پایان داستان به دنبال استخراج یک پیام اخلاقی باشند.

اگر کودک بعد از هر قصه با مجموعه‌ای از پرسش‌های آموزشی و امتحان‌گونه روبه‌رو شود، ممکن است به تدریج لذت شنیدن داستان برایش کمتر شود.

گاهی کودک فقط می‌خواهد قصه بشنود و از آن لذت ببرد.

اجازه بدهیم کودک هم انتخاب کند

کودک نباید همیشه فقط شنونده‌ای باشد که برایش تصمیم گرفته می‌شود چه چیزی بشنود. اگر کودکی داستانی را دوست ندارد، نباید او را مجبور به شنیدن آن کرد. علاقه به قصه زمانی بیشتر شکل می‌گیرد که کودک احساس کند در این تجربه سهم و انتخابی دارد.

زمان قصه‌گویی نیز باید با وضعیت کودک هماهنگ باشد. زمانی که کودک بسیار گرسنه، خسته یا بی‌قرار است، احتمالا زمان مناسبی برای شروع یک قصه نیست. قصه‌گویی قرار است لحظه‌ای برای ارتباط و لذت باشد، نه موقعیتی دیگر برای فشار آوردن به کودک.