به گزارش شهرآرانیوز؛ تارنمای تحلیلی «chinausfocus» در گزارشی تفصیلی به نواقص اساسی رویکرد و تفکر سیاست خارجی دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا پرداخت و نوشت: مخمصه جنگ ایران، ضعفهای ریشهدار در سیاستگذاری دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، و دولتش را به روشنی آشکار کرده است. بداههگویی، پیامهای متناقض و فقدان برنامهریزی راهبردی منسجم مشخصههای برجسته سیاست دولت ترامپ به شمار میرود؛ سیاستی که به جنگی فرسایشی و فاقد راهبردی روشن برای خروج، منجر شده است. این رویکرد هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی برای ریاست جمهوری ترامپ به همراه داشته که از جمله آنها میتوان به افزایش قیمت بنزین، افت شدید میزان رضایت از عملکرد و از کار افتادن دستور کار سیاست خارجی او، آن هم در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، اشاره کرد.
جنگ با ایران که در ماه فوریه آغاز شد، نواقص بنیادین در تفکر سیاست خارجی ترامپ را عریان کرده است. در این میان، اکنون چند ویژگی برجسته این رویکرد، بیش از هر زمان دیگری خودنمایی میکند.
در وهله نخست، ماهیت بداهه و فاقد انسجام این راهبرد است. سیاست ترامپ در قبال ایران نشاندهنده چیزی است که تحلیلگران آتلانتیک آن را «از دست رفتن آخرین ذره انسجام» توصیف کردهاند. کاخ سفید قادر به اجماع بر سر اهداف جنگ نیست؛ به طوری که ترامپ در انظار با معاون و اعضای کابینه خودش مخالفت میکند. در حالی که ترامپ بر آنچه «ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هستهای» میخواند، پافشاری کرد و آن را «هدف شماره یک» میخواند، جیدی ونس، معاون وی، طبق گزارش شبکه انبیسی در اوایل سپتامبر گفت که در واقع کاهش قیمت سوخت، «هدف شماره یک» جنگ بوده است. این اختلاف داخلی از فقدان شفافیت راهبردی و هماهنگی در تیم امنیت ملی ترامپ در مقیاسی گستردهتر حکایت دارد.
تحلیلی که گاردین به آن استناد کرده، حاکی از آن است که «پیامهای بهشدت سینوسی ترامپ درباره جنگ، فقدان راهبرد و ناآگاهی عمیق او از دشمنش را آشکار میکند.» ترامپ دائما میان تهدید به تشدید گسترده جنگ و گشایشهای ناگهانی دیپلماتیک، در نوسان است و چرخهای از «بلوف زدن و سپس عقبنشینی» ایجاد و جنگ ایران را به چیزی بدل کرده است که منتقدان آن را «روز موش خرمای ترامپ» مینامند. (برگرفته از فیلم «روز موش خرما/ Groundhog Day» به معنای اتفاقی که دائما تکرار میشود.) جهان اکنون باید نهتنها برای تغییرات غیرقابل پیشبینی سیاست آمریکا، بلکه برای عقبنشینیهای ناگهانی رئیس جمهور از مواضع قبلیاش نیز برنامهریزی کند.
دومین مشخصه، تشخیص نادرست نیات و قابلیتهای ایران است. به باور تحلیلگران اندیشکده «Defense Priorities» مستقر در واشنگتن، جنگ ترامپ بر پایه «بزرگنماییها و کَژفهمیها» درباره ایران شکل گرفته است. دولت ترامپ بهاشتباه این تصور را داشت که ایران «بهشدت تهاجمی و در نتیجه از طریق بازدارندگی غیرقابل مهار» است؛ در حالی که سیاست خارجی ایران در واقع بازتابدهنده ناامنی عمیق این کشور در منطقهای است که تحت تسلط قدرت نظامی آمریکا و (رژیم)اسرائیل است.
ترامپ برای حمله نظامی چهار توجیه اصلی را مطرح کرد: فعالیتهای هستهای ایران، حمایت(ادعایی) از نیروهای نیابتی، برنامه موشکهای بالستیک و (ادعای) سرکوب داخلی؛ با این حال، این توجیهها، ماهیت دفاعی ایران را بهاشتباه تهاجم نظامی تلقی میکنند. ایران برنامه هستهای و موشکی خود را، نه ابزارهایی برای توسعهطلبی، بلکه ابزارهایی برای بازدارندگی در برابر تهدیدهای خارجی میداند. تا اینجای کار، جنگ نتوانسته هیچکدام از اهداف اعلامشده ترامپ را محقق کند و در عوض، با به نمایش گذاشتن تابآوری حکومت ایران، جایگاه و موضع این کشور را در منطقه تقویت کرده است.
سومین ویژگی، فقدان برنامهای برای خروج از جنگ است. شاید خسارتبارترین واقعیتِ آشکارشده، این باشد که ترامپ بدون راهبردی مشخص وارد جنگ شد. او در ابتدا مدعی بود که این درگیری «فقط چند هفته» طول خواهد کشید و تا اواسط آوریل پایان مییابد. اما اکنون، با گذشت ۶ ماه، جنگ همچنان ادامه دارد و هیچ مسیر روشنی به سمت پیروزی یا خروج از آن دیده نمیشود.
اکنون ترامپ خود را به چیزی چشم در چشم میبیند که رویترز آن را «یک مِنو مملو از گزینههای بد» توصیف کرده است؛ پذیرش یک توافق موقت که کنترل بیسابقهای بر تنگه هرمز به ایران اعطا میکند؛ تشدید عملیات نظامی با خطر طولانیتر شدن جنگ، یا حفظ وضع موجودی که دیگر پایدار نیست. هیچکدام از این گزینهها راهی آبرومندانه برای خروج از جنگی پیش روی ترامپ نمیگذارد؛ جنگی که در تصورات خودش، کوتاه و همراه با پیروزی قاطع خواهد بود!
چهارمین مشخصه، عقبنشینیهای غیرقابل پیشبینی ترامپ است که اعتبار او را تضعیف میکند. سیاست خارجی ترامپ آکنده از اقداماتی بوده که با اهداف اعلامشدهاش منافات دارد. او در عین حال که جنگی را دنبال میکند که مدعی است هدف از آن جلوگیری از اشاعه سلاح هستهای در ایران است، بهطور همزمان از برگزاری رزمایشهای مشترک نظامی با کره جنوبی کاسته؛ اقدامی که به گفته خودش «بر پایه رابطه بسیار خوب من با کیم جونگ اون(رهبر کره شمالی)» اتخاذ شده و این در حالی است که پیونگیانگ هرگز اعلام نکرده که برنامه هستهای خود را کنار خواهد گذاشت. ترامپ همچنین عمان که یکی از متحدان منطقهای آمریکاست را به دلیل تلاش برای میانجیگری میان واشنگتن و تهران، به بمباران تهدید کرد! چنین تناقضهایی، مکس بوت، تحلیلگر برجسته سیاست خارجی را بر آن داشته تا به این نتیجه برسد که رویکرد «زیگزاگی» ترامپ در قبال ایران «بدون شک شکست خواهد خورد.»
مخمصه جنگ ایران همچنین برای ریاست جمهوری ترامپ پیامدهای عمیقی در پی دارد، بهویژه در شرایطی که انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر نزدیک میشود. این معضل، آسیبپذیری سیاسی ترامپ را آشکار کرده چرا که هر روزی که میگذرد، جنگ در میان مردم آمریکا بهشدت نامحبوب شده و به کاهش نرخ محبوبیت رئیس جمهوری این کشور دامن زده است. جهش شدید قیمت بنزین که پیامد مستقیم اختلال جنگ در بازارهای جهانی نفت است، مصائب اقتصادی قابل توجهی بر رایدهندگان تحمیل کرده است.
با آغاز رایگیری زودهنگام در برخی ایالتها از ماه جاری(سپتامبر)، دولت ترامپ پذیرفته است که جنگ تا زمان برگزاری انتخابات میاندورهای هم ادامه خواهد داشت. براساس گزارش رویترز، ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای و در شرایطی که جنگ ایران طولانی شده و فشار اقتصادی بر رایدهندگان افزایش یافته است، «دستاوردهای چندانی در حوزه سیاست خارجی برای ارائه و مانور ندارد.» این جنگ برای رئیس جمهوری که در کارزار انتخاباتیاش وعده داده بود از مداخلات خارجی پرهیز و بر دغدغههای اقتصادی مردم آمریکا تمرکز میکند، به یک مسئولیت و بار سیاسی سنگین بدل شده است.
باتلاق ایران، دستورکار گستردهتر سیاست خارجی او را متوقف ساخته؛ از بحران اوکراین گرفته تا غزه همچنان حلنشده باقی مانده و دستورکار بلندپروازانه سیاست خارجی ترامپ عملا به گل مانده است. ناتوانی دولت آمریکا در حلوفصل جنگ ایران، منابع دیپلماتیک و نظامی آمریکا را بلعیده و ظرفیت واشنگتن برای رسیدگی به سایر چالشهای بینالمللی را محدود کرده است.
افزون بر این، جنگ آمادگی نظامی آمریکا را تحت فشار قرار داده است. پنتاگون با «ضربآهنگی حیرتانگیز» مهمات خود را مصرف کرده و این مسئله آمادگی نظامی آمریکا برای مقابله با بحرانهای احتمالی در دیگر جبههها را کاهش داده و ممکن است این وضعیت سالهای سال ادامه داشته باشد. برخی کارشناسان هشدار دادهاند که جنگ ایران، برنامهریزی برای مقابله احتمالی با تهدید علیه (جزیره) تایوان را پیچیدهتر کرده و اعتبار آمریکا در منطقه هند-اقیانوسیه را زیر سوال برده است.
این مسئله بغرنج همچنین به اعتماد متحدان آمریکا ضربه زده است. نحوه مدیریت جنگ ایران از سوی ترامپ روابط واشنگتن با متحدان سنتیاش را تحلیل برده است. دولتهای اروپایی که به دلیل افزایش هزینههای زندگی ناشی از جنگ ایران تحت فشار قرار گرفته و تضعیف شدهاند، بیش از گذشته سیاست آمریکا را به باد انتقاد گرفتهاند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، هدف حملات ایران قرار گرفتهاند و همین امر خشم آنها از واشنگتن را افزایش داده است.
تهدید علنی ترامپ علیه عمان به دلیل تلاشهای میانجیگرانه این کشور و تصمیم یکجانبه او مبنی بر کاهش ابعاد رزمایشهای نظامی با کره جنوبی، این پیام را به متحدان آمریکا مخابره میکند که واشنگتن به تعهداتش پایبند نیست. این خسارت که ماهیتی اعتمادی دارد، توانایی آمریکا برای تشکیل ائتلافهای بینالمللی در مواجهه با چالشهای آینده را تضعیف و حتی متحدان را تشویق میکند تا برای مقابله با سیاست غیرقابل پیشبینی آمریکا، به دنبال سپری برای محافظت از خود باشند.
در نهایت، مخمصهای که آمریکا در آن گرفتار آمده است، پیامدهای راهبردی بلندمدتی به همراه خواهد داشت. جنگ ایران نتایجی کاملا خلاف اهداف اعلامشده ترامپ به بار آورده است. به ادعای نگارنده، این جنگ بهجای جلوگیری از اشاعه سلاح هستهای، انگیزههای تهران برای دستیابی به سلاح هستهای بهعنوان ابزاری برای بازدارندگی در برابر حملات احتمالی آینده افزایش داده است.(ادعای نگارنده در حالی است که تهران همواره بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود تاکید کرده است.)
افزون بر این، جنگ قدرت پنهان و بالقوه ایران برای کنترل تنگه هرمز را به «اهرم فشاری ملموس و ماندگار» بدل کرده است. حتی در صورت پایان جنگ، توانایی ایران برای مختل کردن تجارت از طریق این آبراه حیانی، احتمالا همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند و مزیتی راهبردی در اختیار تهران قرار خواهد داد که پیش از جنگ در اختیار نداشت.
همانگونه که جاناتان پانیکوف، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا، گفته است، «روسیه، کره شمالی و سایر کشورها، تحولات را با دقت رصد میکنند و در حال آموختن و پیبردن به این هستند که محدودیتهای آمریکا برای سالهای آینده چه خواهد بود. در نتیجه، شکلگیری تصور ضعف و فقدان انسجام راهبردی در سیاست آمریکا، میتواند توان بازدارندگی واشنگتن را در سراسر جهان به شدت تضعیف کند.»
{$sepehr_key_246429}