به گزارش شهرآرانیوز؛ نگهبان یکی از مجتمعهای مسکونی در محدوده بولوار نماز مشهد، متوجه صدای بلند گفت وگوی مردی شد که به شکلی نامتعارف در حال فحاشی و بد و بیراه گفتن بود. این صدا توجهش را به خود جلب کرد. او برای یافتن منشأ آن از محوطه نگهبانی خارج شد و به سمت اراضی خالی اطراف مجتمع رفت.
نگهبان چشمش به صحنهای غیرعادی افتاد و متوجه شد مرد و زنی جوان با عجله مشغول بیرون کشیدن تعدادی لوازم و قطعات خودرو از زیر خاک هستند. نگهبان که به این افراد مشکوک شده بود، موضوع را به پلیس ۱۱۰ اعلام کرد.
هم زمان این نگهبان چند نفر از همکارانش در مجتمعهای اطراف را نیز مطلع کرد تا مانع فرار این افراد شوند. در پی این گزارش به پلیس، سرهنگ حسن آخوندی، رئیس کلانتری میدان جهاد، با صدور دستوراتی تخصصی، نزدیکترین واحد گشت انتظامی فعال در آن محدوده را مأمور رسیدگی فوری به این گزارش کرد.
مأموران گشت پلیس، بدون درنگ راهی محل اعلامی شدند. متهمان که از فاصله دور متوجه نزدیک شدن خودروی پلیس و تجمع نگهبانان شده بودند، دستپاچه تلاش کردند تا بگریزند. با حضور مأموران در محل، مرد جوان که خودش را در محاصره پلیس و نگهبانان میدید، زن جوان را رها کرده و به تنهایی از میان تاریکی متواری شد.
زن جوان نیز با فریاد و التماس از مرد خواست تا به او کمک کند، اما تلاش هایش بی نتیجه ماند. زن که توان فرار نداشت، پس از طی مسافتی کوتاه تسلیم شد و توسط مأموران دستگیر شد. در بررسی صحنه، مقادیری لوازم و قطعات خودرو که از زیر خاک بیرون کشیده شده بود، کشف و ضبط شد و بعد مشخص شد این لوازم همه سرقتی هستند.
تیم تحقیق، زن جوان را با رعایت کامل موازین شرعی و قانونی به کلانتری میدان جهاد منتقل کردند. در بررسیهای اولیه مشخص شد که متهم به شیشه اعتیاد دارد. زن خود را مریم و سی ساله معرفی کرد و پس از حضور در کلانتری، ضمن اعتراف به همدستی با شوهرش در بازجوییهای اولیه به مأموران، گفت: «مردی که فرار کرد جواد نام دارد. او شوهر دوم من است و پس از طلاقم در شرایطی که بسیار حالم بد بود با او آشنا شدم.
البته شاید هم فقط من فکر میکنم او شوهرم است، چون فکر میکنم زن رسمی دیگری هم دارد. خودش که هر روز به من میگوید پای زن دیگری در میان نیست، اما هرگز شبها پیشم نمیماند. میگوید باید به جایی برود که نمیتواند من را با خودش ببرد. هرچند در طول روز همیشه پیش من برمی گردد و با هم هستیم. ولی نمیدانم جواد شبها کجا میرود، اما صبح میتوانم شما را تا پاتوقش راهنمایی کنم. او باید تاوان این نامردی و رهاکردن مرا بدهد.»
متهم در ادامه بازجویی ها، جزئیاتی از سرنوشت تلخ خود و چگونگی آشنایی با جواد را مطرح کرد. رئیس کلانتری با توجه به وضعیت روحی زن جوان، دستور انتقال او به دایره مددکاری و مشاوره کلانتری را صادر کرد.
در پی این دستور، سرهنگ زهره پارسا، رئیس دایره مددکاری و مشاوره کلانتری جهاد، رسیدگی به پرونده شخصیتی و روان شناختی این زن جوان را برعهده گرفت و ضمن بررسی سوابق و وضعیت جسمانی مریم، پای صحبتهای او نشست.
مریم که انگار مدتها منتظر چنین فرصتی بود تا با کسی درباره زندگی اش صحبت کند، با دیدن یک افسر زن، سفره دلش را باز کرد و گفت: «من در یک خانواده پرجمعیت و در یکی از مناطق حاشیهای و محروم شهر به دنیا آمدم. از همان کودکی از آن محیط و آن خانه متنفر بودم. پدر و برادرانم به آنجا عادت داشتند و دوستش داشتند، اما حرف من برایشان هیچ اهمیتی نداشت. تنها راه نجاتم را درس خواندن میدانستم. با تلاش زیاد به دانشگاه رفتم تا شاید از آن مخمصه خلاص شوم. شرایط تحصیلیام خوب بود تا اینکه با پسری به نام سهیل آشنا شدم.»
مریم ادامه داد: «هر طور بود سهیل را راضی به ازدواج کردم. وقتی به خواستگاریام آمد، نمیدانم چرا پدرم با او مشکل داشت و مخالف ازدواج ما بود. وضعیت اقتصادی خانواده سهیل خیلی خوب بود و به همین خاطر نمیخواستم این فرصت را از دست بدهم. به پیشنهاد یکی از دوستانم برای اینکه پیش خانواده سهیل خودشیرینی کرده باشم، مهریه بسیار ناچیزی طلب کردم.
پس از ازدواج، دانشگاه را با همان مدرک کاردانی رها کردم. مشکلات من و سهیل، اما در همان آغاز زندگی مشترک ما شروع شد. نمیدانم سهیل اعتیاد داشت یا نه، ولی مرا به موادمخدر معتاد کرد. بعد از آن هم، نقشه جدایی از من را کشید.
جالب است که همان زمان متوجه شدم باردار هستم. طلاق ما به خاطر بچه عقب افتاد تا اینکه دخترم به دنیا آمد. سهیل و خانواده اش بعد از تولد بچه، از دادگاه حضانت دخترم را گرفتند و حالا حتی به من اجازه دیدنش را هم نمیدهد. دخترم الان چهار سال دارد و من دوسال است که حتی یک بار هم نتوانستهام او را از نزدیک ببینم.»
در این لحظه بغض مریم ترکید و توان ادامه صحبت را نداشت. مأموران دایره مددکاری و مشاوره، دقایقی به او فرصت دادند تا آرام شود. زن جوان وقتی حالش کمی بهتر شد افزود: «بعد از طلاق متوجه شدم شوهر سابقم آن قدر درباره من به خانوادهام بدگویی کرده بود که پدرم مرا به خانه راه نداد. البته خودم هم راضی نبودم آنجا بمانم، چون خیلی به من سخت میگذشت. پس از یک سال آوارگی و زندگی در خیابان، با جواد آشنا شدم. با هم عقد کردیم. میدانستم جواد دزد است.
او به همراه یکی از دوستانش سرقت میکرد. ما با هم به مناطق غربی و خلوت شهر میرفتیم. آنجا جواد و دوستش برای اینکه من سرعتشان را کم نکنم، میگفتند همین جا بمان تا ما برگردیم. آنها میرفتند و بعد با کلی وسیله و اموال سرقتی برمی گشتند. همیشه لوازم را در زمینهای خالی نزدیک، زیر خاک پنهان میکردیم. بعد از دو روز هم به اتفاق هم برمی گشتیم و لوازم را از زیر خاک بیرون میآوردیم تا بفروشیم.»
مریم با این جمله که او هرگز از مردها شانس نیاورده است، درباره چگونگی دستگیری اش توضیح داد: «ما سه روز قبل، لوازمی را که جواد و دوستش سرقت کرده بودند، در همان محلی که دستگیر شدم دفن کردیم. امروز من و جواد به آنجا رفتیم تا این لوازم را از زیر خاک دربیاوریم، اما متوجه شدیم دوست جواد به ما نارو زده و زودتر از ما آمده و تمام وسایل خوب و قیمتی را برداشته است. این موضوع سبب عصبانیت شدید جواد شد. او با موبایلش به همدستش زنگ زد و شروع به دادوفریاد کرد.
او که از خیانت دوستش عصبانی شده بود اصلا متوجه نبود که ما در نزدیکی چند مجتمع بزرگ مسکونی هستیم و صدایش به آنها میرسد. او آن قدر سروصدا کرد که نگهبانان مجتمع متوجه ما شدند و به سراغ ما آمدند. وقتی آنها را دیدم به جواد گفتم تلاش کردیم فرار کنیم. پس از طی مسافتی کوتاه و خودروی پلیس به سمت ما آمد.
جواد ناگهان مسیرش را عوض کرد و مرا تنها گذاشت. او به سمت دیگری فرار کرد و هرچه صدایش کردم حتی من را نگاه هم نکرد. مأموران هم که صدای مرا شنیده بودند دستگیرم کردند. از این نامردی جواد به شدت شوکه و ناراحت شدم. الان او راحت پیش همسر دیگرش است و من اینجا گرفتار شدهام. برای همین میخواهم به شما برای دستگیری اش کمک کنم.»
{$sepehr_key_246785}
صبح روز بعد، مریم طبق قولی که داده بود، مأموران کلانتری را به یکی از پاتوقهای افراد کارتن خواب و معتاد در شمال شهر برد. نکته جالب توجه برای مأموران این بود که زن جوان با بیشتر کارتن خوابهای آن محدوده آشنا بود و آنها را میشناخت. او از آنها سراغ جواد را گرفت، اما همه اعلام کردند که حدود دو روز است او را ندیدهاند.
پیدانشدن جواد سبب انتقال مریم به دادسرا و زندان شد، اما تلاشهای پلیس برای کشف محل اختفای جواد ادامه داشت تا اینکه تیم تحقیق پس از شناسایی هویت کامل متهم، در بررسی سوابق کیفری او متوجه شدند جواد از مدتی قبل به اتهام سرقت دستگیر شده و در حال گذراندن دوران محکومیتش است.
در ادامه با استعلام صورت گرفته از وضعیت متهم در زندان، مشخص شد که این فرد یک زندانی بند باز است و فقط روزها اجازه خروج از زندان را دارد. با کشف این موضوع، پرونده وارد مرحله جدیدی شد. موضوعی که مشخص کرد چرا متهم اموال سرقتی را زیر خاک دفن میکرده و مریم را شبها تنها میگذاشته است. پرونده جدید متهم پس از تکمیل راهی دادسرا شد، اما تلاش پلیس برای کشف سایر جرائم احتمالی این دو متهم و شناسایی سایر اموال سرقتی و مال خران احتمالی همچنان ادامه دارد.