به گزارش شهرآرانیوز، امیر غفارمنش، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، درباره وضعیت تئاتر امروز و نیاز تماشاگر معتقد است بخشی از مخاطبان در شرایط دشوار زندگی و فشارهای روزمره، از آثاری که مستقیماً آنها را به فکر کردن دعوت میکنند فاصله میگیرند. او در عین حال تأکید دارد که این مسئله به معنای بیعلاقگی مخاطب به اندیشه نیست و هنرمند باید راه ارتباط با او را پیدا کند.
غفارمنش که بیش از دو دهه در تئاتر فعالیت داشته و کار خود را با نمایشهایی مانند «نه محبوب من» و «کنکور» آغاز کرده است، درباره رابطه مخاطب با تئاتر امروز میگوید: «تماشاگر الان از اندیشیدن میترسد.»
به باور غفارمنش، بخشی از تماشاگر امروز به دلیل فشارهای روزمره، فرصت و حوصله چندانی برای مواجهه مستقیم با مسائل دشوار ندارد و ممکن است از تئاتری که مستقیماً او را به فکر کردن دعوت کند، فاصله بگیرد.
او البته تأکید میکند که راه ارتباط با این مخاطب، حذف اندیشه نیست؛ بلکه میتوان اندیشه را در کنار عناصری مانند موسیقی، طنز و حرکت قرار داد تا امکان همراه شدن تماشاگر با اثر بیشتر شود.
از نگاه این بازیگر، مخاطب میتواند ابتدا با ریتم، موسیقی، طنز یا موقعیت نمایشی جذب شود و در لایههای درونیتر اثر با ایدهای مواجه شود که اگر مستقیم و بیواسطه ارائه میشد، شاید او را از سالن دور میکرد.
غفارمنش جذب مخاطب را از محتوای تئاتر جدا نمیکند و معتقد است استفاده از عناصر جذابکننده زمانی ارزش دارد که به حذف حرف اصلی نمایش منجر نشود. اگر موسیقی یا طنز صرفاً وسیلهای برای پر کردن زمان اجرا و خنداندن تماشاگر باشد، تفاوت چندانی با سرگرمیهایی که مخاطب بیرون از سالن به آنها دسترسی دارد، نخواهد داشت.
{$sepehr_key_246817}
این بازیگر شرایط زندگی مخاطب امروز را نیز در شکلگیری این وضعیت مؤثر میداند. به گفته او، تماشاگر با مجموعهای از خبرها و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، از اخبار روز گرفته تا قیمت دلار، جنگ و نگرانیهای روزمره، وارد سالن تئاتر میشود.
غفارمنش معتقد است همین شرایط باعث شده بخشی از مخاطبان در هنر به دنبال نوعی مسکن و آرامش باشند؛ چیزی که بتواند برای مدتی ذهن آنها را از فشارهای بیرون جدا کند.
او این وضعیت را محدود به تئاتر نمیداند و با اشاره به موسیقی و سینما، میگوید وقتی جامعهای تحت فشار قرار میگیرد، تقاضا برای آثار سرگرمکننده افزایش پیدا میکند؛ آثاری که الزاماً از مخاطب نمیخواهند با یک مسئله دشوار درگیر شود.
به باور او، مسئله زمانی جدی میشود که میل به سرگرمی به تنها معیار تولید اثر تبدیل شود و سالنها برای حفظ مخاطب، دائماً به سمت سادهتر کردن تجربه تماشای تئاتر حرکت کنند.
غفارمنش راهحل را در تقابل با تماشاگر نمیبیند. او معتقد نیست مخاطب باید مجبور شود همان چیزی را ببیند که هنرمند برایش تعیین کرده است؛ بلکه بر اهمیت پیدا کردن روش مناسب برای ارتباط با تماشاگر تأکید دارد.
به باور وی، هنرمندی که حرفی برای گفتن دارد میتواند از ابزارهایی مانند موسیقی، طنز، حرکت و جذابیتهای اجرایی برای نزدیک شدن به مخاطب استفاده کند و در عین حال حرف اصلی خود را در لایههای متن و نمایش حفظ کند.
این موضوع بهویژه در تئاتر مستقل اهمیت پیدا میکند؛ جایی که گروههای نمایشی باید هزینه تولید، اجاره سالن، تبلیغات و دستمزد عوامل را تأمین کنند و نمیتوانند نسبت به تعداد تماشاگر بیتفاوت باشند.
از سوی دیگر، غفارمنش هشدار میدهد که اگر فروش بلیت به مهمترین معیار موفقیت تبدیل شود، این خطر وجود دارد که انتخابهای هنری نیز به تدریج تحت تأثیر همین معیار قرار بگیرند.
وی معتقد است اگر این روند بدون توجه به مسئولیت محتوایی تئاتر ادامه پیدا کند، سلیقه مخاطب میتواند بیشتر به سمت نمایشهای صرفاً سرگرمکننده حرکت کند.
{$sepehr_key_246818}
به باور غفارمنش، تئاتر مستقل با یک تناقض دائمی روبهروست؛ از یک سو برای شنیده شدن باید مخاطب را به سالن بیاورد و از سوی دیگر نباید تمام حرف خود را به خواسته فوری بازار تقلیل دهد.
او جایگاه تئاتر مستقل را نیز مهم میداند و معتقد است در سالهای اخیر اتفاقهایی در این حوزه رخ داده و مدیریت تئاتر در مقاطعی متوجه شده که برخورد با بازیگر، کارگردان و نویسنده میتواند بر کیفیت و امکان تولید اثر تأثیر بگذارد.
از نگاه وی، بازتر شدن فضا برای طرح کلام، اندیشه و ایده میتواند امکان ارتباط بهتر با تماشاگر را فراهم کند. بنابراین مسئله فقط تولید نمایش نیست؛ شرایطی که نمایش در آن تولید و عرضه میشود نیز بخشی از این معادله است.
غفارمنش در ادامه صحبتهایش از مسئولیتی سخن میگوید که برای هنرمند قائل است. او معتقد است اگر تئاتر قرار است در میان فشارهای روزمره جایی برای مخاطب باز کند، صرفاً با تغییر ریتم اجرا، اضافه کردن موسیقی یا استفاده از طنز نمیتوان مسئله را حل کرد.
وی درباره وظیفه هنرمند میگوید: «من فکر میکنم ما یک رسالتی داریم، یک تعهدی داریم.»
از نگاه او، این تعهد قرار نیست به یک بیانیه یا شعار اجتماعی تبدیل شود، بلکه در کاری که گروه تئاتری هر شب انجام میدهد، خودش را نشان میدهد؛ اینکه افرادی که برای تماشای نمایش به سالن آمدهاند با تجربهای مواجه شوند که بخشی از جهانشان را، حتی برای مدتی کوتاه، قابلتحملتر و زیباتر کند.
غفارمنش همچنین میگوید: «هنرمندان وظیفه دارند بخشی از دنیا را به جای زیباتری برای زندگی تبدیل کنند.»
{$sepehr_key_246819}
این بازیگر در ادامه از عشق خود به تئاتر و جایگاه تعهد در زندگیاش سخن میگوید و تأکید میکند تئاتر در شرایطی که گروههای نمایشی با دشواریهای تولید، هزینههای اجرا و مسئله جذب مخاطب مواجه هستند، برای او صرفاً یک شغل نیست.
او درباره فرزندش نیز صحبت کرده است؛ کودکی که از سن پایین با موسیقی و ساز آشنا شده و به گفته غفارمنش، استعداد و علاقهای جدی به آهنگسازی دارد.
با این حال، توصیه غفارمنش به فرزندش پیش از آنکه درباره موفقیت در موسیقی باشد، درباره انسان بودن است: «تلاش کن انسان خوبی باشی، حتی پیش از آنکه هنرمند موفقی باشی.»
غفارمنش این نگاه را به تجربه شخصی خود از شهرت و دیده شدن نیز مرتبط میداند. او میگوید در سالهای ابتدایی فعالیتش دوست داشته چهره شود، دیده شود و به شهرت برسد، اما امروز نگاهش تغییر کرده و دیگر مسئله اصلی برایش میزان شناخته شدن نیست.
آنچه برای این بازیگر اهمیت بیشتری پیدا کرده، تأثیری است که هنر میتواند بر جهان اطراف بگذارد.
وی با اشاره به بیاعتمادی انسانها به یکدیگر، به انسانیت و حتی باورهای بنیادین زندگی، این وضعیت را خطرناک میداند و معتقد است هنرمند در برابر چنین فضایی نمیتواند صرفاً تماشاگر باشد.
از نگاه غفارمنش، هنر باید بتواند بخشی از اعتماد و انسانیت را به رابطه میان آدمها بازگرداند؛ مسئولیتی که لزوماً به معنای ساخت آثار سیاسی یا اجتماعی مستقیم نیست، بلکه میتواند در کیفیت کار، نوع مواجهه هنرمند با مخاطب و احترامی که برای تجربه تماشاگر قائل است، خودش را نشان دهد.
{$sepehr_key_246820}
غفارمنش حضور مردم در سالنهای تئاتر را اتفاقی فراتر از خرید بلیت و تماشای یک نمایش میداند. از نگاه او، وقتی مردم در شرایطی که گزینههای سرگرمی فراوان و فشارهای روزمره سنگین است، همچنان برای دیدن تئاتر به سالن میروند، میتوان این حضور را بخشی از یک حرکت فرهنگی دانست.
سالن در این نگاه تنها محل اجرای نمایش نیست؛ جایی است که آدمها برای مدتی کنار یکدیگر مینشینند و در یک تجربه مشترک شریک میشوند.
وی از این اتفاق به عنوان یک اتفاق روحی یاد میکند؛ اتفاقی که به باور او میتواند با هر اجرا و حتی با هر جمله یا جرقهای که روی صحنه شکل میگیرد، در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کند.
حرف پایانی غفارمنش درباره ماندن در همین مسیر است. او همچنان از تئاتر انتظار اتفاقهای بهتر دارد؛ از اجراهای بیشتر و تجربههایی که بتوانند ارتباط میان صحنه و مخاطب را ادامه دهند.
برای او ارزش صحنه فقط در تعداد مخاطبانی که روی صندلیها نشستهاند خلاصه نمیشود، بلکه کیفیت مواجههای که میان صحنه و سالن شکل میگیرد و چیزی که پس از خاموش شدن نورها در ذهن و زندگی تماشاگر باقی میماند، اهمیت دارد.
شاید به همین دلیل است که وقتی از آینده و تجربه هنری خود صحبت میکند، شهرت دیگر در مرکز قرار ندارد. غفارمنش از دورهای عبور کرده که دیده شدن برایش هدف اصلی بوده و حالا بیشتر به این فکر میکند که هنر چه چیزی به جهان اضافه میکند.
در نگاه او، بازیگر بودن پایان راه نیست؛ حتی هنرمند موفق بودن هم کافی نیست. آنچه باید باقی بماند، همان تعهدی است که او از آن سخن میگوید: تلاش برای اینکه جهان، با سهم کوچک هر هنرمند، اندکی انسانیتر و قابلزیستتر شود.