به گزارش شهرآرانیوز؛ دغدغه این روزهای بیشتر پدر و مادرها، تربیت صحیح و حفظ فرزندانشان از بحران و چالش و ابتلائاتی است که میتواند مسیر زندگی و سرنوشت آنها را تغییر دهد و گاه راههای پرهزینه را برای رفع این دغدغه طی میکنند، درحالیکه خداوند در قرآن کریم میفرماید از طریق نماز، راه ابتلا به فحشا و منکر را بر انسان میبندد، اما مثل خیلی دیگر از فرصتها ما از کنار انس فرزندان با نماز، آسان میگذریم.
در آسیبشناسی غفلت از نماز و راههای آشتی دادن نسل جدید با این فریضه، با حجتالاسلاموالمسلمین علیمحمد باقی، مدرس حوزه و مؤلف آثاری همچون «اسرار نماز» و «مدیریت اقامه نماز در مدرسه»، گفتوگو کردهایم.
عوامل مؤثر در فاصله گرفتن نسل جدید از نماز، هم درونی است و هم بیرونی؛ عوامل درونی مانند نفس اماره و وسوسههای شیطانی در همه نسلها مشترک است، اما آنچه امروز سبب شده است ارتباط نسل جدید با نماز سختتر شود، عوامل بیرونی شامل خانواده، مدرسه و جامعه است.
اینکه امروز اقبال فرزندان ما به نماز کم شده است، به این معنا نیست که نسلهای گذشته به معنای واقعی نماز را اقامه کردهاند؛ چون شیطان همواره تلاش میکند که یا انسان را از نماز باز بدارد یا نماز را بیمحتوا کند و در این میان، افرادی هم فریبش را خورده و با او همراهی کردهاند، بنابراین نباید تصور کنیم در گذشته همهچیز ایدهآل بوده است.
خانواده نقش کلیدی در گرایش یا عدم تمایل فرزندان به نماز دارد. متأسفانه بسیاری از پدر و مادرهایی که از بیتوجهی فرزندانشان به نماز گلایه دارند، خودشان نیز در اقامه نماز کاهل هستند؛ برای مثال وقتی مادر در وقت نماز، مشغول پختوپز میشود یا پدر در حال تماشای تلویزیون، کار با تلفنهمراه و استراحت است و نماز را به تأخیر میاندازد و در وقت اذان دغدغه نماز ندارد، غیرمستقیم به فرزند این پیام را میدهد که «نماز بیاهمیت است» و «غذا و سفره، تلویزیون یا کار دنیا بر نماز مقدم است.»
پدر و مادری که در هر شرایطی به نماز اول وقت اهمیت میدهند، عملا به فرزندشان میآموزند که هیچ کاری در این دنیا بر نماز مقدم نیست. این همان تعظیم و تکریم نماز است که متأسفانه در خانههای ما کمتر دیده میشود، درحالیکه سیره انبیا و آموزههای قرآن مثل توصیههای حضرت لقمان حکیم به فرزندش، همگی بیانگر ضرورت و اهمیت ارتباط با خدا بهویژه از راه نماز است.
علاوهبر این، در خانوادههای ما کمتر از خدا و نعمتهای الهی صحبت میشود، درحالیکه انبیا و اولیا مرتب با فرزندانشان، از خدا و نعمتهای او سخن میگفتند و این کار سبب ایجاد علاقه و حس پرستش درمیان فرزندان میشد.
درکنار خانواده، مدرسه هم نقش مهمی در تمایل یا عدمتمایل نسل جدید به نماز دارد. در گذشته، معلمان مکتبخانهها علوم دینی و دیگر علوم را باهم تدریس میکردند و در دارالفنونها و مدارس قدیمی، علاوهبر علوم طبیعی، از علوم ماورایی و وحیانی نیز برای بچهها سخن میگفتند. اما امروز در مدارس ما یک نوع سکولاریسم پنهان رواج دارد؛ معلم ریاضی، فیزیک، زبان و دیگر دروس، کاری به مباحث دینی ندارند و پیوندی بین درس و خدا برقرار نمیکنند.
درنتیجه، در ذهن دانشآموز این تفکر ایجاد میشود که دین از علم جداست. امروزه فقط یک درس دینی داریم که آنهم با اشکالاتی مواجه است و نهایتا فقط معلم هدیههای آسمانی از خدا سخن میگوید و بقیه معلمان، کاری به دین و ارتباط بچهها با خدا و نمازشان ندارند، این درحالی است که معلمان قدیمی ما، تمام آموزههای درسی را به خدا پیوند میدادند.
سومین عاملی که بین نسل جدید با نماز فاصله میاندازد، جامعه است؛ وقتی وارد بازار و خیابان میشوید، میبینید که همه به دنیای خود مشغولاند و جامعه بهظاهر، دغدغه دینی ندارد؛ شعائر الهی در جامعه احیا نمیشود و مساجد به اندازه نیستند یا آنطور که باید، فعالیت نمیکنند.
در گذشته حتی اگر مردم مشغول دنیا بودند، بهظاهر به نمازجماعت میایستادند، مساجد شلوغ بود و دائم مسجد جدید میساختند، اما الان برای بسیاری از مردم، وقت نماز با دیگر اوقات تفاوتی ندارد و نوعی بیاعتنایی در برخی گروههای مردم دیده میشود؛ برای مثال صدای اذان به گوش میرسد و کاسب در مغازهاش نشسته است. وقتی فرزندان ما در فضای اجتماعی میبینند که صدای اذان بلند شده است، اما اغلب مردم، مشغول کار خودشان هستند و به نماز توجهی ندارند، نماز برای آنها نیز مهم جلوه نمیکند.
راهکارهای عملی متعددی برای انس فرزندان با نماز وجود دارد؛ نخست: تربیت مبتنیبر احترام و محبت؛ فرزند در دوران نوجوانی به تعبیر تربیت دینی، غلام و تابع پدر و مادر خواهد بود، به شرطی که تربیت اولیه درست انجام شده باشد. کودک از کسی تقلید و پیروی میکند که به او احترام بگذارد و بزرگ بداردش.
اگر کودک را تحقیر کنیم و به او بگوییم «تو چیزی نیستی»، طبیعتا ارتباطش با ما قطع میشود و الگو نمیگیرد. راه دوم، نسبت دادن نعمتها به خداست؛ برای مثال وقتی خرید میکنیم یا غذا میخوریم، به فرزندان بگوییم اینها همه از فضل پروردگار است. وقتی نعمتها را از آن خدا معرفی میکنیم، فضای ارتباط عاطفی بچهها با خدای مهربان و علاقهمندیشان به نماز را فراهم میکنیم.
{$sepehr_key_247231}
هرگز نباید مشکلات و چالشها را به خدا نسبت بدهیم؛ برای مثال نگوییم «دزد ماشین را بُرد، خواست خدا بود...» کودک و نوجوان این موضوع را بهدرستی تحلیل نمیکند و چهرهای غیرجذاب از خدا در ذهن او ساخته میشود. علاوهبر این، والدین باید خودشان به قرآن خواندن و نماز اول وقت، مقید باشند.
راهکار پنجم، رفتوآمد به مسجد است؛ مسجد رفتن اجباری نیست، اما ضروری است؛ چون رفتوآمد فرزندان به مسجد، نماز را در آنها نهادینه و به باور تبدیل میکند. حضور در فضاها و اماکن مذهبی مثل آستان امامزادگان یا نمازجمعه و همین تجمعات شبانه نیز با ایجاد فضای معنوی برای بچهها، بستر جذب و انس آنها با نماز را فراهم میکند. خوب است پدر و مادر با روش «مهندسی دوستی»، فضای ارتباط فرزندان با دوستان همفکر را ایجاد کنند.
میتوان از امامجماعت مسجد خواست که کاری به فرزند ما بسپارد و او را در فعالیتها شریک و جذب کند، حتی میتوان هدیهای به امامجماعت داد تا از طرف خودش به بچه هدیه کند. کمکم بچهها با این رفتارها، به امور مذهبی و مجالس اهلبیت (ع) گرایش پیدا میکنند؛ البته همه اینها باید لطیف و نامحسوس انجام شود. باید توجه داشت اگرچه عوامل زیادی موجب دوری از نماز میشود، اما با تمرکز بر عامل خانواده و بهکارگیری روشهای صحیح تربیتی، میتوان فرزندان را به نماز و مسجد علاقهمند کرد.