همهمان از همهچیز و همهکس ناراضی هستیم. این نارضایتی هم به ناراحتی میانجامد. ما همه از همهچیز و همهکس ناراحتیم. ناراحتی هم آدم را عصبانی میکند. آدم عصبانی، هم نگاهش عاصی است و هم کلماتش، حتی اگر بتواند در برابر مشت شدن انگشتهایش مقاومت کند.
همین میشود که حرف شیرین از کامی برنمیخیزد تا کامی را شیرین کند. شیرینیفروشی هم که برویم باز کلمات تلخ است. اولین تلخی هم از برچسب قیمتها میریزد توی نگاه مردم و به اصطلاح شره میکند به دلشان. دل هم که پر شد، سرریز میکند روی زبان.
پس وقتی زبان میشود جویبار کلمات سمی باید دانست که دریاچه دل با سونامی امواج سمی برآشفته شده است. این را زمانی به حافظه میسپارم برای لحظه نوشتن که میبینم مردی میانسال نشسته در صندلی مترو، جوانی امروزی را در صندلی مقابل به حرف گرفته است. از همان حرفهایی که هرکدامشان، مثل یک پیاله سم است.
مرد از همهچیز و همهکس ناراضی است. چهرهاش و زبان بدنش هم با زبان رقصان در دهانش همراهی میکنند برای انتقال نارضایتیای که در دل دارد. حرفهایش بوی اتهام هم میگیرد باز به همه و بهویژه مسئولان آن هم از یک طرف. او همه دستها را آلوده میبیند و همه دهانها را به کار بلعیدن حقش معرفی میکند.
او یک فرد نیست، یک نمونه است از فراوان مردمی که مثل ما هستند. چنان تلخ میبینیم که عسل هم نمیتواند یک لحظه شهد در کام بریزد. چنان «کَمِ» بودها را بزرگ و فراوان میکنیم که اصلا «بود» گُم میشود. اگر هیچ نداشتیم هم بیشتر از این نگاهمان خالی نبود.
حال آنکه خیلی موفقیتها داریم برای دلخوش کردن. خیلی چیزها داریم برای دیدن. خیلی از نعمات داریم برای شکر کردن، اما دریغا که چشم به نادیدهها عادت کرده است که دیدهها را نمیبیند. نمیخواهم بگویم که «کمبود» نیست، هست و هست و باز هم هست. نمیگویم سیاه را سفید ببینید که این خلاف عقل و عدالت است.
میخواهم از این زاویه به ماجرا نگاه کنیم که در کنار بسیاری از انتقادها و غرها و نقهای بجا، شاهد امواجِ حرفهای نابجا و کمپنداریهای ناروا نیز هستیم. یک عامل مهم این پمپاژ نارواییها دشمن است که در جنگ ترکیبی، «بودِ» ما را هم «نبود» مینمایاند چه رسد به بزرگ کردن کمبودها.
یک سوی دیگر این میدان، اما جمعی از خودمان ایستادهایم که، چون دور با رقیب انتخاباتی ماست، خاکستری را هم سیاهی مینمایانیم که بالاتر از آن رنگی نیست. دقیقا همانی را تکرار میکنیم که شاید اول بار دشمن قسم خورده مُلک و ملت تولید کرده باشد.
{$sepehr_key_247270}
گاهی تفنگی را شلیک میکنیم که او خشابگذاری کرده است. میخواهم نسبت به این بخش ماجرا هشدار بدهم که هوشیار باشیم و کاری نکنیم که دشمن نقشهاش را کشیده است والا انتقاد حق مردم است همیشه و در هر دولتی و در برابر هر مسئول یا نهادی.
به قول سرهنگ دشتی در سریال «میکائیل» مردم آنجا که حق با آنها نیست باز هم حق دارند. خدا هم بلندی صدایشان را پذیرفته است به این صراحت؛ «لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ». حرف مردم جای خود، با همه نقدهایی که میتواند به آن وارد باشد، اما باید حواسمان به خودمان باشد که عمله بیجیره و مواجب دشمن نباشیم در پمپاژ ناامیدی. در توسعه یأس و در تخریب روان و آرامش مردم.
ما همه در یک کشتی نشستهایم. شلیک به ناخدا مثل سوراخ کردن کشتی، باعث غرق همه ما میشود. این را هم حتما باید اضافه کرد که نتیجه این همه بدبینی و بدگویی و یأسپراکنی مثل رگبارگرفتن روی همه است. کلمات تلخ مثل بذرهایی هستند که فقط حنظل به بار میآورند و هیچ حنظلی هم کامی را شیرین نکرده است پس مراقب کلماتمان باشیم.