آنچه امروز در رفتار آمریکا دربرابر ایران دیده میشود، بیش از هر چیز نشانهای از استیصال در برابر واقعیتهای میدان است. آمریکا زمانی که جنگ را آغاز کرد، اهدافی برای خود تعریف کرده بود و به دنبال دستاوردهایی بود که بتواند معادلات موجود را به نفع خود تغییر دهد، اما در عمل به هیچکدام از آن اهداف و دستاوردها نرسید.
در میدان رزم، حتی خود آمریکاییها نیز به این واقعیت معترف هستند که آمریکا شکست را پذیرفته است. ازهمینرو، برای بازسازی چهره خود اقدامات پراکندهای را در دستور کار قرار داده است. حملاتی که طی روزهای گذشته علیه نفتکشهای جمهوری اسلامی ایران انجام شد در همین چارچوب قابل ارزیابی است، اقداماتی که البته با پاسخهایی بسیار کوبندهتر از سوی ایران مواجه شده است.
اگر آمریکاییها در یک اقدام چند هدف را مورد اصابت قرار داده باشند، آنچه جمهوری اسلامی ایران در پاسخ انجام داده، چندبرابر آن ضربه بوده است. این مسئله نشان میدهد که آمریکاییها به این جمعبندی رسیدهاند که در میدان نبرد نظامی امکان دستیابی به موفقیت ندارند و پیروزی را جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به دست آوردهاند.
بنابراین، آمریکا بهدنبال میدانهای دیگری برای فشار است که یکی از این میدانها، فشار و محاصره اقتصادی است؛ اما این موضوع برای جمهوری اسلامی ایران مسئله جدیدی نیست. بیش از ۴۷ سال است که آمریکا و متحدانش سختترین تحریمهای ظالمانه را علیه ایران اعمال کردهاند، اما با این تحریمها نتوانستهاند دستاورد مدنظر آمریکا را برای این کشور بههمراه داشته باشند.
جمهوری اسلامی ایران در طول این سالها بهخوبی میداند که چگونه با تحریمها و چالشهای اقتصادی ایجادشده از سوی دشمن مقابله و راهکارهای برونرفت از این شرایط را پیدا کند. بههمیندلیل، در میدان جنگ اقتصادی نیز آمریکا نتوانسته است به اهداف خود دست پیدا کند. رفتارهای اخیر رئیسجمهور آمریکا نیز تصویر روشنی از همین وضعیت ارائه میدهد.
اگر روند مواضع او را از ابتدای جنگ تا امروز دنبال کنیم، با اظهارنظرهای متفاوت و گاه متناقضی مواجه میشویم، یک روز پایان جنگ اعلام میشود، روز دیگر آغاز یک نبرد همهجانبه مطرح میشود و در مقطعی نیز از عصر حجر سخن گفته میشود، این تغییر مداوم مواضع را نمیتوان نشانه یک سیاست ثابت و مشخص دانست. کسی که در یک باتلاق گرفتار شده باشد به دنبال راهی برای خروج از آن است و مجموعه این مواضع را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.
ازاینمنظر آنچه ازسوی ترامپ اعلام میشود، بیش از آنکه نشاندهنده یک راهبرد منسجم باشد حکایت از سردرگمی در برابر شرایط موجود دارد. جمهوری اسلامی ایران نیز برای هر سناریویی آمادگی لازم را ایجاد کرده است، اگر جنگ ادامه پیدا کند ظرفیت و توان لازم برای مقابله هم از نظر تکنیکی و تاکتیکی، هم از نظر فنی و هم از نظر تجهیزات وجود دارد.
این آمادگی بهمعنای آن است که ایران منتظر نخواهد ماند تا آمریکا حملهای را انجام دهد و سپس جمهوری اسلامی ایران صرفا پاسخ آن حمله را بدهد. دکترین نظامی ایران دربرابر آمریکا نیز در حال تغییر است، از یک وضعیت صرفا دفاعی بهسمت وضعیتی تهاجمی دربرابر آمریکا حرکت میکند و همانطورکه در گذشته ظرفیت و توان واردکردن ضربات سنگین به تجهیزات و ارتش آمریکا نشان داده شده است، این ظرفیت همچنان وجود دارد.
در چنینوضعیتی، آمریکا باید بداند که ادامه این مسیر هزینههای بیشتری برای این کشور بههمراه خواهد داشت. اگر واشنگتن بهدنبال راهی برای خروج از این وضعیت است، به نفع خودش خواهد بود که از منطقه غرب آسیا خارج شود و بیش از این نه ملت خود را درمعرض آسیب قرار دهد و نه برای سایر کشورهای منطقه مزاحمت ایجاد کند.
{$sepehr_key_247977}
دراینمیان، نباید از پیامدهای منطقهای و جهانی ادامه این وضعیت غافل شد. تنگه هرمز فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یکی از نقاط مهم و راهبردی اقتصاد جهانی است. هرگونه اختلال در این مسیر میتواند اقتصاد دنیا را با چالش جدی مواجه کند و اگر این روند ادامه پیدا کند، قطعا چالشهای بیشتری پیشروی آمریکا و متحدانش قرار خواهد گرفت.
واقعیت این است که آمریکا در شرایطی قرار گرفته که ادامه فشار نظامی و اقتصادی، لزوما بهمعنای دستیابی به اهداف مدنظر این کشور نیست. تجربه جنگ و تحریم نشان داده است که ایران خود را برای مقابله با فشارهای مختلف آماده کرده است. بنابراین، اگر قرار باشد این تقابل ادامه پیدا کند، آمریکا باید هزینههای تصمیمهای خود را نیز در نظر بگیرد.
اکنون انتخاب بیش از گذشته دربرابر آمریکا قرار دارد؛ ادامه مسیری که هزینههای نظامی، اقتصادی و منطقهای آن روزبهروز افزایش پیدا میکند یا پذیرش واقعیتهای موجود و خروج از چرخهای که ممکن است دامنه بحران را گستردهتر کند. دراینمیان، آنچه برای ایران اهمیت دارد، حفظ آمادگی برای هر سناریو و پاسخ به هر اقدامی است که امنیت و منافع کشور را هدف قرار دهد.