آیا درباره «کانفورمیست» چیزی میدانید یا شنیدهاید؟ کانفورمیستها پدیدههایی عجیبالخلقهای نیستند و آدمهایی هستند شبیه همه. آنها موجوداتی در خورتوجه نیستند، اما در خور بسیار تأملاند؛ هرچند درخور ترحم نیستند. رویارویی با این دست موجودات، در نوع خود علاوه بر سردرگمی که برای فرد یا افراد مواجهشونده به همراه میآورد، یک سختی کار هم دارد که متأسفانه این قلم آخر در هیچ فیش حقوقی دیده نشده است و مزایای بازنشستگیاش هم لحاظ نمیشود!
یک کانفورمیست هیچوقت بازنشسته نمیشود. کانفورمیستها یک شاخصه ویژه دارند. هر لحظه این توانایی را دارند که از رنگی به رنگ دیگر و از شکلی به شکل دیگر، تبدیل شوند.
بیایید با یک مثال ساده به مبحث کانفورمیست وارد شویم. فرض که نه، همه میدانیم ماست سفید است. خب این یک اصل بدیهی برای کسانی است که قبل از شناخت ماست، ماده اصلی و تشکیلدهنده آن که همانا شیر باشد را فهم کردهاند و نیک میدانند که هر محصولی بسته به نوع فراوریاش که از شیر حاصل میشود طیف رنگی از سفید و در نهایت زرد دارد!
پس بسته به نوع فراوری و شرایط نگهداری شیر و خیلی چیزهای دیگر، هر آنچه از شیر و مشتقات آن گرفته شود، رنگ ماده اصلی را به خودش میگیرد یا در نهایت با اندکی تغییر تیرهتر از ماده اصلی، خودش را نشان میدهد.
چون مثال ماست است، پس بهتر است که تمرکزمان را بر همان ماست بگذاریم، والا کیست که نداند آن قرهقروتهای قهوهای که با دما و شرایط خاصی تیره میشوند چه هستند و چگونه تولید میشوند! موضوع مثال ما الان ماست است و وارد مناقشه قرهقروت نمیشویم، با این هدف که مغلطه کانفورمیستها درباره ماست و قرهقروت خنثی شود.
حالا ربط ماست به کانفورمیستها چیست؟ همه میدانیم ماست سفید یا متمایل به سفید است، اما برای یک کانفورمیست بستگی به چیزهای دیگری دارد؛ مثلا اگر یک کانفورمیست در معرض باد یک مخالف سفیدی ماست قرار بگیرد، در عرض چند ثانیه و بدون هیچ منطق و اندیشیدن بر اینکه چرا ماست سفید است، بیشتر از هر چیز تحتتأثیر بادی که از سوی باورمندان به ماست سیاه وزیده، قرار گرفته و به سیاهی ماست باورمند میشود و میگوید که نخیر، ماست سفید نیست و میتواند سیاه یا قهوهای هم باشد.
باور و پذیرش اینکه ماست سفید نیست و سیاه است هم خودش به عواملی دیگری برای یک کانفورمیست بستگی دارد. به ویژه بستگی دارد که آن شخص کانفورمیست محترم چه سود و عایدی از این تغییر رنگ ماست به دست میآورد.
حالا ماست که چیزی نیست. دور و برمان را نگاه کنیم. آدمهایی هستند که منفعتشان ایجاب میکند با خوردن مویز طبعشان تغییر کند و حاصل جمع منافعی که با خوردن مویز کسب میکنند، به آنها میگوید که باید با مویز گرمیشان شود. حالا تصور کنید در چنین وضعیتی این امکان هم وجود دارد که در همان لحظه که مویز خورده و گرمیشان به خاطر منفعتِ حاصل از مویز اوج گرفته، ناگاه کسی با انبانی پر از غوره وارد صحنه میشود و سهم کانفورمیست محترم را در کیسهای جداگانه تقدیم میکند.
اینجاست که معادله عوض میشود، به طرفهالعینی طبع گرم حاصل از خوردن مویز به سردی میگراید و ناگهان چه سخنها که از مضرات گرمی مویز بر زبان آنها جاری نمیشود چه حرفها که در مزیت غوره گفته نمیشود!
مثالهای بالا البته دست بالا گرفتن برادران و خواهران کانفورمیست بود. گاهی حتی تغییر جهت باد، تعیینکننده تغییر لحظهای این دست افراد است. فقط به این دلیل که فکر میکنند تغییر جهت احتمالی باد، با منفعت بیشتری برای آنها همراه خواهد شد.
{$sepehr_key_248041}
حرف باد شد و وزیدن در جهتهای مختلف، پس فرصت مغتنمی است درباب شناخت بیشتر «کانفورمیست».
کانفورمیست (conformist) یعنی: «حزب بادگرا یا فرصتطلب، همانگونه که باد، تابع است؛ یعنی تابع جریانهای سرد و گرم و از جای سرد به جای گرم در حرکت است. یعنی امروز به چپ میوزد و ممکن است ساعتی دیگر یا فردا روزی، به سمت راست بوزد. حزب باد نیز موقعیتی شبیه به باد دارد.»
این سطور آخر هم یک توصیه است؛ اگر به جای باد در معرض سهمگینترین توفانهای عالم قرار گرفتید، باکی نیست، اما تا میتوانید در معرض یک کانفورمیست قرار نگیرید. چون تکلیف این جماعت با خودشان هم مشخص نیست. به تنها چیزی که فکر میکنند مصلحت خودشان است و منفعتی که از این تغییر رنگ و تغییر جهت کسب میکنند. ممکن است امروز همنوا با شما باشند و فردا، علیه شما هر نسبتی را به شما بدهند. چون دیگر برایشان منفعتی ندارید!