به گزارش شهرآرانیوز؛ اینجا، در پهنه شرقی خراسان، صبح با صدای موتور کامیونها از راه میرسد. آفتاب هنوز روی کوهها و خاک مرز پهن نشده، دوغارون بیدار است؛ کهن مرزی ۱۰۷ ساله. چه روزهایی که بر خود ندیده و حالا با یدککشیدن نام منطقه آزاد تجاری میبیند.
شناخت دوغارون از پشت میز و با بازدیدهای نیمروزه و از قبل تعیینشده به سرانجام نمیرسد. باید آفتاب تیز تابستان پوست تن را بریان کند و سرمای خشک زمستان آن را چاک بیندازد تا معنی چند روز انتظار در بیابان را فهمید. باید مرثیه تلفشدن دو تریلی جوجه یکروزه را به چشم دید تا استیصال یک مالباخته را درک کرد.
باید دستکم یک روز، کار مأموری به سن جوان و به چهره میانسال را که با یک میله و متر ساعتها حجم سوخت صدها تریلی را در بین بوی گازوئیل و گردبادهای بیابانی اندازه میگیرد، انجام داد تا خستگی تن و کلافگی اعصابش را حس کرد. باید دید که صدها لیتر گازوئیل بهدنبال قانونی بدون پشتوانه، مانند خون یک قربانی بر زمین جاری و سرمایه ملی با یک بیتدبیری تلف میشود. باید با صدها راننده سرگردان در صحرا که برای ابتداییترین نیازهای خود در عذاباند زندگی کرد.
باید از نزدیک شاهد نتیجه اعمال مدیرانی بود که در یک دست کتاب قانون دارند و فقط بر زبان، سخن از وفاق و همدلی. باید دید در روزهایی که جنگ، تجارت را در برخی مرزهای کشور به صفر رسانده، این گلوگاههای شرقی که شریانی حیاتی هستند، در چه وضعیتی به سر میبرند.
اینها برشی از آنچه دیدم در یک روز همراهی با تیم چهارده نفره اتاق بازرگانی بود. تیمی که به دستور استاندار خراسان رضوی برای شناخت مشکلات دوغارون برای یک هفته به این منطقه فرستاده شدند. این همراهی در گزارشهایی در دو روز متوالی منتشر خواهد شد. اول خلاصهای کوتاه از دیدهها و سپس کمی از شنیدهها.
ماجرای تجارت از مرز دوغارون از پارکینگ شهید فخریزاده آغاز میشود. هر باری (بهجز سوخت) بخواهد از مرز دوغارون عبور کند باید برای ثبت مشخصات و ادامه مسیر در این پارکینگ بماند؛ چند روز و شاید چند هفته. هر تصویری که از پارکینگ دارید از ذهنتان خارج کنید. یک بیابان را تصور کنید که در هفت قسمت دوخطی، گاهی منظم و گاهی غیرمنظم، بیش از هزار کامیون و تریلی را در خود جا داده باشد.
به این بخش کانکسی کوچک با سایبانی حدود ۲ در ۳ متر در مقابلش، یک دستگاه اسکن برای برگه بارنامه و مردانی که روزها انتظار را میتوان در چهره غبارگرفتهشان دید، اضافه کنید. آنقدر سختی کشیدهاند که با دیدن هر بازدیدکنندهای سر درد دلشان باز شود. معرفی میشویم که از چند رسانه آمدهایم تا حرفها را بشنویم. صداها بالا میرود... «اگر بدون سانسور میزنید، حرف بزنیم...» «فایده هم دارد؟»، «هزار نفر آمدند و رفتند هیچی نشد از وقتی یادمان است همینطور بوده...» نمیدانم فایده دارد یا نه.
تلاش میکنم همه را بنویسم... اهل کجایید؟ بندرعباس، دزفول، سبزوار، هرات، تایباد، کابل، تبریز و... چند نفر با هم شروع به صحبت میکنند. سخت است متوجه شوم. یک نفر را از جمع خارج میکنم، رانندهای اهل کابل. برگهاش را نشان میدهد. حدود یک هفته میشود که میهمان پارکینگ است. بار ترانزیتی دارد. در آن بیابان نه سوپر مارکتی است، نه هیچ امکانات دیگری. در ماشین میخوابد و برای تهیه مایحتاج باید تریلی خود را به همکارانش بسپارد. اگر از امنیت بپرسید، باید گفت کم است.
افراد بیشتری دور ما حلقه میزنند. رانندههای ایرانی و ترانشیپ (فرایند ترانشیپ، به انتقال کالا به مقصد میانی و بعد از آن به مقصد اصلی گفته میشود.) هم به جمع اضافه شدند. یک نقطه در دوردست را نشان میدهند. یک سرویس بهداشتی. اینجا از همان حرفهایی است که شک دارند بگویند، چون به قول خودشان احتمالا سانسور میشود. حتی برای یک اجابت مزاج ساده هم مشکل داریم چه برسد استراحت، خرید، استحمام و... محل استراحت ما اگر داخل ماشین نباشد زیر همین سایبان کانکس است.
اگر اهل این طرفها باشی حرفی نیست، اما من از دزفول آمدهام. فکر کنید هر بار میروم تایباد غذایی بگیرم فقط ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزارتومان هزینه رفتوآمدم میشود. همه میترسیم بار را رها کنیم. موضوع فقط دزدی نیست. قاچاقبرها بارشان را لابهلای بار ما میگذارند و هزار مسئله دیگر. اینجا هم یک دکاندستگاه درست شده، افرادی هستند که برای مراقبت از ماشین پول میگیرند تا صاحب بار بتواند چند ساعتی در آرامش به کارهای معمولی مانند خرید یا استحمام بپردازد.
پنجره کانکس بهاندازهای است که فقط یک سر در قاب آن جای بگیرد، البته اگر باز باشد. فعلا بسته است، چون فراخوان جدیدی نداشتهاند. فراخوان، اقدامی است که طی آن گمرک رانندهها را برای انجام امور بعدی به مرز فرامیخواند. روی پنجره، برگهای نوشته شده که از رانندهها میخواهد لطفا به پنجره نزنید. اما ماجرا به این تک جمله ختم نمیشود. این برگه محلی شده برای نامهنگاری بین رانندگان و فرد پشت پنجره. تنها پنجرهای که امید دارند پاسخ سؤالهایشان را از آن بگیرند. «لطفا بفرمایید کی فراخوان میشود؟» تعطیل است. «فراخوان ساعت چند؟» «جون مادرت در نزن».
همینجا یک راننده برگهای را زیر دستگاه اسکن میگیرد. در انتظار فراخوانشدن است. روی صفحه مانیتور نوشته شده: «تعداد ناوگان باقیمانده در صف: یک تریلی. زمان پیشبینی شده: یک ساعت». اما او از دو روز قبل همین پیام را دریافت میکند و هیچ خبری از فراخوان شدن او نیست. با کلافگی میگوید: «میبینید. دو روز است همین پیام را میدهد و هیچکس نیست بگوید چرا؟»
پارکینگ اوجادی، چیزی شبیه پارکینگ شهید فخریزاده است با این تفاوت که اینجا محل انتظار ماشینهای حمل گاز و سوخت است. اینجا هم همه رانندگان جمع شدهاند تا از صف طولانی و روزها انتظار خود بگویند، اما با یک تفاوت، اینجا حرف از خطرات بزرگتری است.
طبق آخرین آمار، بیش از ۱۵۰۰ ماشین حمل سوخت در صف خروج قرار دارند. اینجا روی چندین بنر نوشته شده که فاصله ایمنی خودروها از یکدیگر شش متر باشد، اما این فقط روی بنر است، در موارد زیادی حتی عبور یک فرد لاغر از بین دو کامیونی که پشت سر هم پارک شدهاند، امکان ندارد. بدتر از این موضوع، نبود امکانات در این پارکینگ هم باعث شده که در میان اشتعالزاترین مواد، رانندگان خسته زندگی خود و دیگران را به شوخی بگیرند و همانجا یا نهایت کمی آنطرفتر با گاز پیکنیکی ناهار خود را فراهم کنند.
«رانندهها چرخ اقتصاد را میچرخانند، اما باید این وضع را داشته باشند.» چند بار پشت سر هم این جملات را تکرار میکند. با هر بار گفتن چند نان داخل پلاستیک روی دستش که از هیجان بالا میرود و میخواهد همکارانش را ساکت کند، سر میخورد. جملات درهم شروع میشود. یک محل برای استراحت نداریم.
«نوبت من ۳۰ بوده، دو روز منتظر بودم هنوز همان است.» «پول میگیرند نوبتها را جابه جا میکنند.» (ادعایی که با پرسوجوها نمیتوان آن را ثابت کرد، اما زیاد گفته میشود. مسئولان این روند را به بروکراسی پیچیده و مشکلات زیرساختی ربط میدهند.) یکی از رانندهها در بین سروصدا میگوید: «نگویید مرز دوغارون، بگویید گردنه دوغارون.» چرا؟ «اینجا هر دستگاهی، حتی هر فردی که پارتی داشته باشد یک جوری کاسبی میکند. آدمها به کنار. از رانندهها بپرسید از ورود تا خروج از مرز چندبار کارت میکشند؟ چقدر میشود؟»
میپرسم. هر کدام رقمی میگویند از ۵ تا ۱۰ میلیون تومان فقط برای دستگاههای متولی. اینجا هم فقط یک سرویس بهداشتی وجود دارد. البته ساختمانی کوچک برای استراحت وجود دارد که به قول آنها کفاف درازکشیدن پنجاه راننده را هم به زور میدهد. به امکانات اینجا باید یک سوپرمارکت کوچک با چند قلم کالای محدود، یک نانوایی و یک حمام هم اضافه کرد. مرد راننده سه کنسرو بادمجان نشان میدهد و میگوید ناهار ما همین چندقلمی است که این سوپرمارکت دارد. از نانوایی قیمت نان را میپرسم. «هر نان ۲۰ هزارتومان، آزادپز هستیم.» رانندهها گفتند حمام هم دارید. «بله.» چند؟ برای «هر ۵ دقیقه ۱۵۰ هزار تومان.»
جایجای صف چند کیلومتری کامیونها برای دیپزنی (سنجش میزان سوخت هر کامیون) جویی از گازوئیل جاری است. مرحله بعد از فراخوانشدن و خروج از پارکینگ، دیپزنی است. دیپزنی یعنی اندازهگیری سوخت باک خودروها. طبق یک دستورالعمل جدید، هر کامیون مجاز است در باک خودروی خود برای حمل یکسره یا ترانزیت ۲۰۰ لیتر و برای حمل داخلی ۱۰۰ لیتر گازوئیل داشته باشد. اگر بیشتر باشد بهازای هر لیتر، صاحب کامیون باید ۱۴۰ هزارتومان جریمه پرداخت کند. از همه کامیوندارها پیش از رسیدن به صف دیپزنی تعهد گرفته میشود که این دستورالعمل را رعایت کنند.
برای اندازهگیری سوخت باک، یک مأمور با یک میله اندازهگیری و متر حجم سوخت موجود در باک کامیون را محاسبه میکند. کامیوندار چه میکند؟ اگر چانهزنیها و تلاشهایش بیفایده باشد همانجا شیر باک را باز میکند و گازوئیلی است که روی زمین جاری میشود. صحنه قربانیشدن سرمایه ملی آسان نیست، اما چرا؟ این ماجرا چند وجه دارد. مسئولان میگویند این دستورالعمل برای حفظ سرمایه ملی و جلوگیری از قاچاق است.
شاید بپرسید اگر رانندگان تعهد دادهاند چرا عمل نمیکنند؟ رانندگان داخلی میگویند، ۱۰۰ لیتر کم است و باعث هواکشی داخل باک، گیرکردن آشغال و خرابی با هزینههای بالا میشود. پاسخ مأمور شرکت پخش فراوردههای نفتی به این انتقاد، این است که برای جلوگیری از این خرابی اعلامشده یک باک کوچک جداگانه نصب کنند.
حالا آیا همه سوختها بر زمین جاری میشود؟ مقدار زیادی بله، اما همه نه. هستند افرادی که در صف طولانی و چند کیلومتری دیپزنی کامیونها با صورتهای پوشیده راه میروند و گازوئیلی که قرار است بر زمین بریزد را از راننده میخرند. به اضافه اینکه بیشتر رانندگان ترانزیت اگر بیش از ۲۰۰ لیتر در باک خود داشته باشند مجبور به پرداخت جریمه هستند، چون با وجود پرداخت جریمه نیز قیمت سوخت آنطرف مرز بالاتر است. چند پیشنهاد برای کوتاهشدن صف دیپزنی و جلوگیری از هدر رفتن گازوئیل مطرح میشود. مثلا اینکه صف ترانزیتیها از داخلیها جدا شود یا مخزن و سازوکاری برای دریافت گازوئیلهای اضافه در نظر گرفته شود.
{$sepehr_key_248282}
اگر راننده بعد از ثبت اولیه فراخوان شود پس از خروج از پارکینگ و پرداخت هزینههای میلیونی، بعد از گذر از مرحله دیپزنی به باسکول میرسد؛ یعنی وزنکشی. توصیف رانندهها این است که درگذشته برای وزنکشی بار کامیونها شش باسکول وجود داشته است. حالا باوجود اینکه حجم درخواست برای عبور از این مرز افزایش داشته این باسکولها چهار عدد است.
گذشته یعنی قبل از اینکه دوغارون به منطقه آزاد تجاری تبدیل شود. چرا؟ چون به عنوان مثال اکنون دو باسکول شهرداری جمع شده است. اینکه تبدیلشدن مرز دوغارون به منطقه آزاد تجاری چه مزایایی دارد بارها گفته شده، اما فعلا وجود دستگاههای مختلف که هر کدام خود را متولی میدانند و از طرفی بیتوجهی به برخی امر ساده که روند کار را کمی آسان میکند، شرایط را برای تجار و رانندگان از مرز دوغارون سختتر کرده است.
روز شنبه فقط ۳۰۰ کامیون از مرز خارج شدند. چرا؟ چون به اضافه همه مشکلاتی که گفته شد، دو باسکول از چهار باسکول به دلیل مشکلات فنی قطع شده بود. مشکلات فنی پاسخی است که به ما میدهند، مثل جمله سامانهها قطع است که معمولا به رانندهها میگویند.
بعد از باسکول ماشینها از ایکسری عبور میکنند. این دستگاه برای بازرسی محمولههاست. پس از این مرحله، بالأخره کامیون به نقطه خروج از گمرک و بررسی نهایی مدارک میرسد تا باگذراندن حداقل ۷ خان در مرز دوغارون از کشور خارج شود. البته اگر محموله ترانزیتی نباشد و کامیون مجبور به تعویض یا به اصطلاح ترانشیپ شود و یا بار نیاز به بررسیهای استانداردی داشته باشد، در حقیقت باید از هفتخان دوغارون عبور کند.
طبق آخرین آمار حدود ۶ هزار راننده در مراحل مختلف مرز دوغارون حضور دارند. باید دید آیا حضور تیم چهارده نفره فعالان بخش خصوصی از اتاق بازرگانی در مرز و استخراج مشکلات ریز و درشت آن و ورود استاندار به این مسئله چقدر میتواند به بهبود شرایط منجر شود.
فعلا در همین ساعتهایی که شانزده دستگاه حاضر در مرز درگیر برنامهریزیهای بلندمدت و درگیری برای اثبات حوزه قدرت خود دارند، چند صد راننده در انتظار خروج از مرز، حتی برای رفع نیازهای اولیه خود مشکل دارند. البته این نافی اقدامات و انجام وظایف این دستگاهها نیست.
این موضوع که رانندگان ترانزیتی میخواهند باک خود را پرکنند، باعث ایجاد صف طولانی جایگاه سوختی شده است که در فاصله بین پارکینگ شهید فخریزاده و قبل از ورودی به صف دیپزنی قرار دارد.
علاوهبر قیمت گازوئیل در آن سوی مرز، رانندگان ترانزیتی میگویند: چه باکها آنها ۲۰۰ لیتر داشته باشد، چه خالی باشد، در مبلغ خروجی که باید بابت سوخت در هنگام خروج پرداخت کنند فرقی نمیکند، پس ترجیح میدهند باک را پر کنند. اینجا یکی از مشکلات تأخیر در فراخوان، خود را نشان میدهد. چطور؟ تصور کنید یک کامیون فراخوان شده، حالا به جای اینکه پس از ترک پارکینگ به دیپزنی مراجعه کند و مراحل را یکی پس از دیگری برای خروج طی کند به صف گازوئیل میرود. هم ترانزیتیها و هم داخلیها.
در شرایط عادی هم این صف طولانی است، اما اتفاقی که روز شنبه افتاد این صف را چند برابر کرد. کامیونها در صف بودند که نازلها قطع شدند. صف طولانیتر شد و تا روز یکشنبه و سفر ما به مرز هنوز وصل نشده بود. حالا فکرش را بکنید گمرک نمیتواند فراخوان جدید بزند، چون به یکباره ممکن است حجم ورود به گمرک چند برابر شود و صفهای بعدی (دیپزنی، باسکول و...) از قبل هم طولانیتر شود.