به گزارش شهرآرانیوز؛ محمد، جوانی بیست ویک ساله، بیست و هشتم مرداد مرتکب جنایتی شده بود که ریشه در ندانم کاری و اختلافات قبلی با مقتول داشت. پسر جوان تلاش کرده بود پس از جنایت ردپای خود را از پرونده پاک کند. او با سوار کردن جسد در نیسان مقتول، تلاش کرده بود شبیه فیلمی که در اینستاگرام دیده بود، جسد را پشت یکی از سدهای اطراف مشهد بیندازد که موفق نشده بود.
او برای خلاص شدن از دست جسد، در نهایت در یکی از جادههای اطراف مشهد، پیکر مقتول را کنار جاده انداخته و با بنزین سوزانده بود. متهم پس از سوزاندن جسد گریخته بود، غافل از اینکه کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی با دستور قاضی وحید خاکشور، بازپرس جنایی، ۲۴ ساعت پس از جنایت او را شناسایی و دستگیر میکنند.
دیروز بیست وششمین روز پس از وقوع این جنایت بود. متهم که در طول روزهای گذشته وقت زیادی برای اقرار به جنایتش در برابر قاضی خاکشور و تیم کارآگاهان پلیس آگاهی استان به سرپرستی احسان شفاعی (افسرپرونده) داشت، همه جزئیات این جنایت را بازگو کرده بود.
محمد دیروز با دستور بازپرس جنایی به حاشیه جاده کمربند سبز که با مقتول (مجتبی. خ) درگیر شده بود منتقل شد تا صحنه جنایت را بازسازی کند. او سپس به همراه تیم جنایی و با حضور سرگرد سلیمان نژاد، فرمانده پاسگاه انتظامی سدکارده، به محلی رفت که جسد را سوزانده بود و همه جزئیات را مو به مو تشریح کرد.
در این صحنه متهم درباره سابقه آشنایی اش با مقتول مدعی شد که قبلا در مغازه سیم پیچی کار میکرده و راننده هم بوده است. او دو سال قبل در منطقه خین عرب در یک شرکت کار میکرده و همان جا با مقتول آشنا شده است. محمد هروقت شرکت باری داشته است، به دایی اش یا مجتبی (مقتول) زنگ میزده و بار را به آنها میداده است. در این میان یک روز مجتبی به او پیشنهاد میکند که اگر روزی از این کار بیرون آمدم، چون سابقه کار با نیسان داری، بیا با هم کار کنیم.
این پیشنهاد همیشه در گوش محمد بوده است، تا اینکه با صاحب کارش بر سر میزان دستمزد و نوع پرداخت به مشکل میخورد و از شرکت بیرون میآید. او دوباره به سر کار قبلی اش سیم پیچی خودرو برمی گردد، اما در آنجا دوام نمیآورد و به گفته خودش رانندگی را بیشتر دوست داشته است. این گونه بوده است که با مجتبی صحبت میکند و به عنوان راننده و به صورت درصدی با هم همکار میشوند. آنها سفرهای زیادی از مشهد تا شمال میروند و همیشه با هم بودهاند و اختلافات کمی نیز با هم داشتهاند.
روز حادثه، مجتبی از محمد میخواهد باری پیدا کند تا بروند سر کار. متهم به قتل در این خصوص مدعی شد: حدود دو ماه بود که با هم کار میکردیم. آن روز صبح رفتیم کارخانه رب و عصر رفتیم شهرک صنعتی که مجتبی گفت: یک بار بگیریم و برویم سمت جاده، دنبال بار بودم که گفت: بیا اول برویم باغ رفیقم، کمی استراحت کنیم و تو هم بارت را پیدا کن. از جاده قوچان وارد کمربند سبز شدیم.
گفتم: اینجا که باغی نیست، ما را کجا میبری؟ گفت: بگذار خودم بنشینم. هوا هنوز روشن بود. آمدیم اینجا (محل درگیری) ایستادیم و من برای دستشویی رفتم کنار جاده. در ماشین باز بود که دیدم از بغل در چیزی برداشت. میدانستم که آنجا به جز خودکار چیزی نیست. تا دو روز قبل یک چاقوی میوه خوری آنجا بود، اما بعد از خوردن خربزه در ماشین، ناخواسته جایش را عوض کرده بودم.
متهم ادامه داد: بعد آمد پشت سر من و خودکار را گذاشت پشت سرم و فشار داد. میخواست من فکر کنم که چاقو ست. گفتم: مجتبی چه کار میکنی؟ دستش را گذاشت روی سینهام که گفتم: چه کار میکنی و یک سیلی به صورتش زدم. او هم یک سیلی به من زد. بعد یک مشت به سرش زدم که افتاد. حالش هم خوب نبود و تلوتلو میخورد. فکر کنم اثر قرصهایی بود که میخورد. قرص را صبح بعد از خوردن ساندویچ خورد. ضربه اول را که زدم، گیج شد و افتاد. بعد فحش داد که اعصابم خورد شد که چند مشت دیگر به سرش زدم. کلا دو سیلی و حدود هفت مشت به سرش زدم.
متهم درباره مابقی ماجرا مدعی شد: وقتی افتاد روی زمین، حالش خوب نبود. چشمانش را باز کرد و گفتم که پاشو برویم، ولی چشمانش را بست. فکر کردم دارد فیلم بازی میکند و میخواهد اذیتم کند. یک لگد آرام بهش زدم و گفتم: مجتبی پاشو! برویم. دیر شده است. پاشو! فیلم بازی نکن. دیدم تکان نمیخورد. رفتم از توی ماشین یک شیشه نوشابه آب آوردم و ریختم روی صورتش، اما تکان نخورد.
آنجا بود که واقعا ترسیدم ولی با خودم گفتم مگر آدم با دو مشت میمیرد؟! من نه سنگی داشتم نه آجری. ماشین هم رد میشد. برای اینکه کسی توقف نکند، زیر بغل هایش را گرفتم و کشیدم و با سر گذاشتمش داخل ماشین و بعد پاهایش را هم دادم داخل که سرش روی صندلی بود.
بعد نیم ساعت تا چهل دقیقه دور میزدم و میگفتم شاید باز هم زنده شود. صدایش زدم و موهایش را گرفتم و سرش را دادم بالا. دیدم اصلا نفس نمیکشد. ترسیده بودم و گفتم چه کارش کنم؟ میخواستم بروم بیمارستان، ولی ترسیدم گیر بیفتم. بعد یاد یک فیلم در اینستاگرام افتادم که آدمی را در سد انداخته بودند. با خودم گفتم بروم جایی بیندازمش داخل سد که کسی نبیندش.
{$sepehr_key_248284}
متهم بعد از اینکه به سمت سد میرود اول یک پتو و چند طناب روی جسد میگذارد تا کسی آن را نبیند، اما ناگهان چرخ عقب نیسان در گل گیر میکند. او به کمک چند نفر از افرادی که همان جا بودهاند، تلاش میکند تا ماشین را بیرون بکشد، ولی موفق نمیشود. محمد پس از بستن در خودرو سر جاده میرود و خودش را به مغازههای سوپری میرساند و با کمک آنها با یک تراکتور برمی گردد و با دادن یک میلیون تومان، تراکتوردار نیسان را بیرون میکشد.
اینجا همان نقطهای است که متهم متوجه میشود در برابر چشم افرادی که به او مشکوک شدهاند، نمیتواند جسد را سربه نیست کند، برای همین دور میزند و به سمت مشهد برمی گردد و در اولین پیچ جاده، نیسان را در شانه خاکی نگه میدارد و پیاده میشود و با گرفتن زیر بغل جسد، پیکر مقتول را کنار جاده میاندازد و رویش پتو میکشد.
محمد درباره علت تصمیم به سوزاندن جسد معترف شد: وقتی جسد را کنار جاده انداختم، با خودم گفتم که به زودی او را پیدا میکنند و من لو میروم. بعد یاد بطری بنزینی افتادم که از چند هفته قبل مقداری ته شیشه بود. آن را هم در شمال برای شستن پلوس نیسان خریده بودیم و آن مقدارش اضافه آمده بود. بنزین را روی پتو ریختم و فندک زدم و بعد سوار نیسان شدم و فرار کردم. از پاسگاه که رد شدم، دچار عذاب وجدان شدم و با خودم گفتم برمی گردم؛ اگر نسوخته بود، این بار به بیمارستان میرسانمش و فرار میکنم. اما وقتی رسیدم، متوجه شدم که جسد شعله ور است، برای همین دیگر فرار کردم.
متهم بعد از فرار جواب برادر مقتول را میدهد و مدعی میشود که نیسان دست اوست و مجتبی را آن روز صبح سمت میدان شهید فهمیده پیاده کرده است. او برای پاک کردن رد جنایت، در قسمتی از جاده نیز گوشی مجتبی را بیرون میاندازد.
محمد برای اینکه همه چیز طبیعی باشد، تصمیم میگیرد که بار بزند و به جاده برود. اما اتاق خودرو کمپرس بوده است و برای همین به نیسان معاینه فنی نمیدادهاند. او به منظور پیشگیری از اینکه پلیس خودرو را در جاده بگیرد، اتاق کمپرس را ۴۰ میلیون تومان میفروشد و یک اتاق ساده هم میگیرد تا بتواند معاینه فنی بگیرد، اما با وجود این تلاشها از سوی کارآگاهان دستگیر میشود.
با اعترافات صریح متهم و بازسازی صحنه قتل، این بازسازی با دستور مقام قضایی به پایان رسید تا پس از تکمیل پرونده و صدور کیفرخواست، متهم به دادگاه منتقل شود.