به گزارش شهرآرانیوز؛ سینمای کوتاه ایران در سالهای اخیر، فرصت خوبی برای کارگردانان جوان بوده تا دغدغههای خود و جامعهشان را روایت کنند. یکی از این دغدغههای مهم، زندگی زنان است؛ موضوعی که کمتر با نگاه صریح و بیپرده به آن پرداخته شده است.
تازهترین نمونه، فیلم کوتاه «سرخاب سفیدآب» است؛ نخستین تجربه شادی غفوریان در قامت نویسنده و کارگردان که تصویربرداری آن تازه به پایان رسیده و اکنون در مرحله تدوین است. این فیلم که با حمایت انجمن سینمای جوانان (دفتر مشهد) ساخته شده، داستان زنی به نام «مریم» را روایت میکند که با انجام نماز و روزه استیجاری و بهجا آوردن فرایض اموات دیگران روزگار میگذراند؛ اما ناگهان با بحرانی روبهرو میشود که همه زندگی او را زیرورو میکند.
فاطمه توانا و علی عبداللهی، تئاترپیشههای مشهدی، بازیگران این فیلم کوتاه هستند. به بهانه ساخت فیلم کوتاه «سرخاب سفیدآب» با نویسنده و کارگردان این اثر به گفتوگو نشستهایم تا او از دغدغههایش درباره هنر زنان، تجربه گذار از تئاتر به سینما و سختیهایی که کارگردانان جوان در این مسیر طی میکنند، بگوید.
هنرمند حوزه تئاتر و تصویر که تمرکز هنری خود را بر محوریت زن تعریف میکند، میگوید: دغدغهام عمدتا مسائل مرتبط با زنان است؛ از روزمرگیهای زنانه گرفته تا جزئیات زندگی آنها در عرصههای مختلف تاریخی و اجتماعی. این دغدغه گاه در قالب زنان طبقه متوسط و گاه در قالب مصائب زنان کمبرخوردار در اقتصاد ناخوشایند و اجتماع دردمند امروز خود را نشان میدهد.
غفوریان با اشاره به موضوع محوری اثر جدیدش، فیلم کوتاه «سرخاب سفیدآب» بیان میکند: تمرکز اصلی بر «زن و زنانگی» استوار است و علیرغم قدمت تاریخی، همواره در هالهای از تابوهای جنسیتی، فرهنگی و عرفی قرار داشته است.
این کارگردان که پیشینه فعالیت در تئاتر را دارد، تغییر رویکرد خود را با استعارهای از دنیای لنزها توصیف میکند و میگوید: اگر بخواهم به زبان تصویری صحبت کنم، باید بگویم من نویسنده و کارگردان تئاتری بودم که برای خلق نمایش، گویی دوربینی با لنز نرمال همراهم بود؛ اما در فیلم «سرخاب سفیدآب» توانستهام لنز ماکرو را بر دیدگانم بگذارم تا به سوژه خود، تا آنجا که میخواهم نزدیک شوم.
او با قدردانی از اصالت تئاتر، آن را «خانه» خود مینامد و سینما را تجربهای برای بیرون رفتن از خانه جهت یافتن تجارب جدید توصیف و بیان میکند: سینما جادویی دارد که آموزشهای تئاتر را به شکلی متفاوت در اختیار هنرمند قرار میدهد.
«ساخت اولین فیلم مستقل برای من مثل پریدن در استخر آب یخ بود» غفوریان با بیان این نکته در ادامه میگوید که این تجربه مدیون حمایتهای استادش محمدصادقی و همراهی صمیمانه همکارانی، چون فاطمه توانا و خانوادهاش است که در شرایط سخت تولید و بیخوابی، او را تنها نگذاشتند تا بتواند با تجربهای نو، تصویری از «رنج زن» را خلق کند.
غفوریان به نقش حیاتی فاطمه توانا به عنوان بازیگر اصلی فیلم که (برخاسته از صحنه نمایش در مشهد است) درباره بهرهگیری از بازیگران تئاتر در فیلم خود میگوید: توانا برگ برنده در این پروژه است؛ کلیت تولید فیلم یک طرف و اطمینان از اینکه چه کسی میتواند ذهنیت من را به تصویر بکشد، طرف دیگر بود. توانا سالهاست که از فضای تئاتر و سینما فاصله گرفته، اما گفتوگوهای نقادانه و درک مشترکمان از فیلمنامه باعث شد او با همدلی تمام، برای ایفای نقش اصلی علیرغم اینکه درشهر دیگری سکونت دارد به مشهد بیاید.
او بازیگری در تئاتر و سینما را اینگونه تعبیر میکند که بازیگر تئاتری، با داشتن عضلههای احساسی قدرتمند، میتواند در سینما بسیار دقیق عمل کند، به شرط آنکه بداند چگونه این قدرت را کنترل و ریز کند. قدرت بازیگران تئاتری در سینما، زمانی شکوفا میشود که آنها از نمایش دادن احساس به سمت تجربه کردن احساس حرکت کنند؛ جایی که دوربین، شاهد یک اتفاق است، نه تماشاگر یک نمایش.
تأکید بر توانمندیهای فنی بازیگران تئاتر دیگر نکته این کارگردان جوان است و تأکید میکند: اگر بازیگری مانند فاطمه توانا نمیآمد، بیشک یک پای ماجرا میلنگید. او چنان مسلط و قدرتمند است که در سختترین صحنهها، هم از نظر بیان احساس و میمیک و هم از نظر رعایت نکات فنی و تکرار برداشتها، بازیاش دقیق و اندازه بود. حضور او برای شهری مثل مشهد یک موهبت است، هرچند که او چندسالی است این شهر را ترک کرده است.
غفوریان با مقایسه تجربه فیلمسازی و تئاتر در مشهد، معتقد است: با وجود چالشها، سینما مسیر هموارتری دارد. فیلمسازی در مشهد، اگر با اضطرار مالی و زمانی روبهرو نباشید، بسیار هموارتر از تولید نمایش است. اما مسیر تولید و اجرای تئاتر همچنان برای هنرمندان مشهد، سنگلاخی و ناهموار است. این حجم از سختی را تنها عاشقان تئاتر تحمل میکنند؛ عشق و شوریدگی خانواده تئاتری مشهد، تنها منطق دوام آوردن آنهاست.
او همچنین بر این عقیده است که یکی از بزرگترین خطاهای کارگردانان تازهکار، تلاش برای تئاتر کردن سینماست؛ یعنی آوردن بازیهای بزرگ، اغراقآمیز و حرکات وسیع صحنه به کادر کوچک و نزدیک دوربین. اگر کارگردانی بخواهد همان انرژی تئاتری را با همان ابعاد در سینما بازنمایی کند، کادر سینما را خفه میکند. سینما، کالبد ظریف و حساس خود را دارد. در سینما، حتی یک لرزش کوچک پلک یا تغییری در دم و بازدم بازیگر، میتواند بار معنایی عظیمی را منتقل کند که در تئاتر، به دلیل فاصله مخاطب از صحنه، نادیده گرفته میشود.
{$sepehr_key_248326}
این فعال در هنر نمایش و تصویر با اشاره به وضعیت حمایت از هنرمندان در مشهد، ساختارهای موجود را عامل فراری دادن استعدادها میداند و بیان میکند: شوربختانه، شهر من با هنرمندانش مهربان نیست. ساختارهای بوروکراسی و اداری، از مجوزهای کوتاهمدت گرفته تا مشکلات سالنها، پر از دستانداز و آزار است.
او به این پرسشهای بیجواب اشاره میکند که این شهر پر از استعداد است، چرا باید به خاطر بیمهری و کوتهفکری برخی، هنرمندانش را گریزان کند؟ چرا بهترین استعدادهای مشهد در حوزههای بازیگری، کارگردانی و موسیقی، خسته میشوند؟ این شهر که همیشه میزبان بوده، چرا باید اجازه دهد هنرمندانش به بهای نامیزبانی، به پایتخت و شهرهای دیگر مهاجرت کنند؟