به گزارش شهرآرانیوز؛ سریال «سرو، سپید، سرخ»، در فصل دوم، با پشتوانه تجربه موفق فصل نخست، تولید شد و این هفته به ایستگاه پایانی خود رسید؛ مجموعهای که توانست روایت جنگ را از قالبهای معمول و کلیشهای تلویزیونی فاصله دهد. با این حال، یازده قسمت این فصل، بار دیگر ثابت کرد که برای تولید یک محصول درجه یک، صرف ایده خلاقانه کفایت نمیکند و تکرار یک موفقیت، مستلزم فاکتورهای دیگری نیز هست.
مجموعه نمایشی «سرو، سپید، سرخ» نخستینبار در روزهای جنگ کلید خورد و خیلی زود به آنتن رسید؛ تجربهای متفاوت که تولید آن در شرایطی ویژه و با مختصات حرفهای، خود به یکی از ویژگیهای مهم و بهیادماندنی این پروژه تبدیل شد. تلویزیون ایران، در آن مقطع، با مجموعهای روبهرو بود که نهفقط به لحاظ موضوعی، بلکه از منظر رویکرد و ساختار تولیدی هم میتوانست تجربهای تازه محسوب شود.
حضور جمعی از فیلمسازان شناختهشده، از جمله بابک خواجهپاشا، لیلی عاج، محمود کریمی، مهدی شامحمدی، امیرعباس ربیعی و...، به این تجربه معنایی فراتر از یک پروژه نمایشی صرف در تلویزیون بخشید. در روزهایی که کشور درگیر جنگ بود، پای کار آمدن این فیلمسازان را میشد نوعی مشق همدلی و اعلام حمایت سینماگران از کشور تلقی کرد؛ مشارکتی که فارغ از نتیجه نهایی، به خودی خود، اتفاقی قابل توجه، امیدبخش و تازه بود.
از سوی دیگر، ساخت مجموعهای اپیزودیک با این الگو که هر قسمت را فیلمسازی جداگانه طراحی و کارگردانی کند، برای تلویزیون ایران تجربهای تا حدی تازه به حساب میآمد. این شیوه سریالسازی، مناسبات حرفهای متفاوتی را به پروژه «سرو، سپید، سرخ» و حتی به معادلات تولید سریال در تلویزیون تزریق کرد و به گروه تولید اجازه داد که در یک مجموعه واحد، چند نگاه و چند زبان سینمایی را، با حفظ وحدت فرمی و مضمونی، کنار هم قرار دهند.
پخش فصل دوم این سریال، به تهیهکنندگی محمدجواد موحد و محمدرضا شفاه، اواخر مردادماه از شبکه اول سیما آغاز شد؛ آن هم در شرایطی که توقع مخاطبان از فصل نخست این مجموعه موفق بسیار بالا رفته بود. طبیعی به نظر میرسید که فصل تازه این مجموعه، پیش از هر چیز، با فصل موفق قبلی مقایسه شود و مردم در پی این باشند که رشد کیفی معناداری را در آن ببینند.
این فصل که حدود یک ماه مهمان خانههای مردم بود اما، با وجود اینکه بار دیگر مجموعهای از کارگردانان حرفهای و صاحبنام را گرد هم آورده بود، نتوانست چندان موفقتر از فصل قبل باشد. چهرههایی از جمله حسین مهکام، محمدرضا خردمندان، علیرضا صمدی، امیر داسارگر، دانش اقباشاوی و امیر ابیلی، عملکرد استانداردی را در قسمتهای فصل دوم ارائه کردند، اما برایند کارشان تقریبا همتراز فصل قبلی و فاقد جهشی قابل توجه ارزیابی میشود.
فصل دوم «سرو، سپید، سرخ» در حالی به پایان رسید که انتظار میرفت این تجربه که حالا روی غلتک افتاده و در شرایط غیرجنگی ساخته شده، حسابی جابیفتد و از نظر کیفی یک گام رو به جلو بردارد. این اتفاق اما، در مجموع یازده قسمت، به شکل کامل رخ نداد و نقیصه نوسان همچنان به کلیت این اثر لطمه وارد میکرد.
بزرگترین نقطه ضعف فصل دوم «سرو، سپید، سرخ» به نبود توازن کیفی بین اپیزودهای مختلف این مجموعه مربوط میشد. برخی قسمتهای این فصل چنان سرحال و خوشساخت بودند که بهراحتی میتوانستند تنه به تنه محصولات شبکه نمایش خانگی و حتی تولیدات سینمایی بزنند؛ روایتهایی که از کلیشههای رایج فاصله میگرفتند و تلاش میکردند جنگ رمضان را از زاویهای متفاوت و با لحنی جسورانه، به تصویر بکشند.
در مقابل، برخی قسمتها در محدوده استانداردهای متوسط سریالهای روتین تلویزیون باقی ماندند و نتوانستند از ظرفیت ساختار اپیزودیک مجموعه، به منظور خلق تجربهای متفاوت و پیشرو، بهره بگیرند. این ناهمگونی باعث شد فصل دوم هم از ارائه تصویری یکدست و منسجم عاجز بماند.
در میان قسمتهای این فصل، «مظنون» به کارگردانی امیر ابیلی و «پدر» ساخته علیرضا صمدی از نمونههای موفقتر بودند؛ اما نقطه اوج این فصل را باید در اپیزود متفاوت و تلخ «کاش خانهات پنجره نداشت» جستوجو کرد؛ روایتی به کارگردانی محمدرضا خردمندان و بازی جذاب سعید آقاخانی که هم از نظر اجرایی و هم در نحوه پیشبرد قصه، یک سر و گردن از اغلب قسمتهای مجموعه بالاتر بود.
{$sepehr_key_248335}
یکی از مهمترین امتیازهای فصل دوم «سرو، سپید، سرخ» را باید در فرم روایت آن جستوجو کرد؛ ساختاری اپیزودیک که یک فرصت جدی برای تلویزیون فراهم کرد تا از الگوی سریالهای کشدار و روایتهایی که برای پر کردن تعداد قسمتها ناچار به بسط بیمورد با خردهداستانهای اضافی هستند، فاصله بگیرد.
هر اپیزود این سریال میتواند یک بسته دراماتیک مستقل باشد؛ قصهای سرراست و جمعوجور که در کمتر از پنجاه دقیقه آغاز میشود، شکل میگیرد، به نقطه اوج میرسد و پایان مییابد. این قالب، اگر با فیلمنامه دقیق و کارگردانی مسلط همراه شود که در بیش از نیمی از اپیزودها این اتفاق رخ داد، به تلویزیون اجازه میدهد داستانهایی پالایشیافتهتر را پیش روی مخاطب بگذارد؛ بدون آنکه مجبور باشد هر ایده را به یک روایت چند قسمتی تبدیل کند.
در واقع، «سرو، سپید، سرخ» فارغ از تفاوت کیفیت میان قسمتهایش، نشان داد که این شیوه میتواند بخشی از مسیر آینده سریالسازی تلویزیون باشد؛ مسیری که در آن، به جای طولانیکردن مدتزمان، خود روایت است که اهمیت پیدا میکند.