جامعهای که در آن مؤمنان واقعی حضور دارند، جامعهای است که در آن فقر، گرسنگی، ناامنی، تحقیر و یأس کمترین جایگاه را دارد. مؤمنان راستین، با تمام توان خویش میکوشند تا از رنجهای معیشتی مردم بکاهند، رفاه اجتماعی پدید آورند و با کلام خود، فضای اعتماد و امنیت را گسترش دهند. آنان نهفقط نان میدهند، بلکه نان کرامت میدهند؛ نهفقط از ترس میکاهند، بلکه آرامش میآفرینند. چنین کسانیاند که به حقیقت، همرنگ خدای خویش شدهاند؛ خدایی که «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» است.
پس ایمان واقعی، تنها در عبادت فردی یا احساسات درونی خلاصه نمیشود، بلکه در مسئولیت اجتماعی، مواسات، دستگیری از محرومان و ایجاد امنیت روانی و اجتماعی معنا مییابد؛ به همین دلیل، میتوان گفت هرکه در مسیر اطعام گرسنگان، رفع نیاز نیازمندان و ایمنسازی دلها و جانها گام برمیدارد، به اندازهای از حقیقت ایمان بهرهمند است و هر جامعهای که این معنا را جدی بگیرد، بهسمت جامعهای الهی، کرامتمحور و امن حرکت خواهد کرد؛ جامعهای که در آن، بندگان مؤمن، آیینه صفات پروردگارند.
در پرتو آیه شریف «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش، آیه ۴) میتوان یکی از شاخصهای ژرف ایمان حقیقی را بازشناخت؛ شاخصی که نه در ادعاهای زبانی، بلکه در همرنگی با صفات الهی جلوهگر میشود. پروردگار متعال در این بیان کوتاه، اما سرشار از معنا، خود را خدای اطعامکننده و ایمنساز معرفی میکند؛ خدایی که بندگان را از گرسنگی میرهاند و از ترس و ناامنی پناه میدهد، پس اگر بندهای بخواهد در مسیر عبودیت راستین گام بردارد، باید در زندگی فردی و اجتماعی خویش، آیینهای از همین دو صفت باشد: گرسنگیزدایی و امنیتبخشی، از همینرو بندگان مؤمن واقعی کسانیاند که رنگ الهی به خود میگیرند و در حد توان، سبب سیرشدن شکمها و آرامگرفتن دلها میشوند.
در فرهنگ قرآنی و روایی، ایمان امری منزوی و صرفا درونی نیست، بلکه حقیقتی است که در رفتار اجتماعی انسان جلوه میکند. کسی که مدعی ایمان است، اما دربرابر رنج گرسنگی دیگران، بیاعتناست یا با گفتار و رفتار خویش بر آتش ترس آنان میدمد، هنوز از حقیقت ایمان فاصله دارد.
مؤمن حقیقی کسی است که در جامعه، همان نقشی را ایفا میکند که رحمت الهی در عالم ایفا میکند؛ یعنی دستگیر، آرامبخش، امیدآفرین و پناهدهنده است و چنانکه خداوند «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» است، مؤمن نیز باید در حد وسع خویش، به رفع نیازهای معیشتی مردم بیندیشد و چنانکه او «وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» است، مؤمن نیز باید در گفتار، رفتار، سیاستورزی، مناسبات اقتصادی و اخلاق اجتماعی خویش، امنیتآفرین باشد.
{$sepehr_key_248354}
با این فرهنگ حتی از آنسو نیز اگر به این مسئله بیندیشیم، عرض حاجت نزد برادران دینی نه نشانه ضعف، بلکه نشانه اعتماد، همبستگی و پیوند ایمانی است. جامعهای که در آن انسان مؤمن، بتواند نیاز خود را بیهراس با برادر دینی خویش درمیان بگذارد، جامعهای زنده و الهی است؛ زیرا این اعتماد متقابل، جلوهای از رحمت خدا درمیان بندگان است.
از همین معناست که امامصادق (ع) فرمودند: «کَفی بِالْمرءِ اعْتماداً علی اخیهِ انْ یُنْزِلَ بهِ حاجتَهُ؛ در اثبات اعتماد به برادر دینی، همین بس که شخص، حاجتش را نزد او آورد.» (کلینی، محمدبنیعقوب، کافی، ج۲، ص۱۹۸، حدیث۸) در چنین افقی، حاجت مردم، باری مزاحم و آزاردهنده نیست، بلکه نعمتی الهی و مجرایی برای ظهور کرامت انسان مؤمن است. چهبسیار کسانی که در اثر تمکن مالی یا موقعیت اجتماعی، در معرض مراجعه نیازمندان قرار میگیرند.
اینان اگر با نگاه الهی بنگرند، خواهند دانست که خداوند درهای رحمت خویش را به روی آنان گشوده است؛ به همین سبب، حضرت امامحسین (ع) فرمود: «از نعمتهای خدا این است که مردم حوائج خود را نزد شما میآورند، پس از نعمتهای خدا (که حاجت مردم است) ناراحت نشوید.» (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ بیروت، ج۷۴، ص۳۱۸) و نیز امام هفتم (ع) در ضمن روایتی فرمودند: «کسی که برادر مؤمن حاجتمندِ او نزد وی برود تا نیازش را برطرف سازد، رحمتی است که خدا بهسوی او فرستاده است.» (شیخ حرعاملی، محمدبنحسن، وسائلالشیعه، ج۱۱، ص۵۷۸، حدیث۹)
این روایات را که کنار هم میگذاریم، پی میبریم که برطرف کردن مشکلات مردم، یک امر الهی است و مؤمنان واقعی این نکته را بهخوبی میدانند.