رد نور بر چشم های بسته یک خانه

«عکس، حافظه را حفظ نمی‌کند؛ فقط زخمی را نشان می‌دهد که حافظه بر زمان گذاشته است.» ۱

بعضی از عکس‌ها را نمی‌توان فقط با قواعد ترکیب بندی، نور یا رنگ تحلیل کرد. این گونه عکس‌ها پیش از آنکه دیده شوند، در جایی میان حافظه و احساس تجلی پیدا می‌کنند؛ انگار قبل از اینکه چشم آن‌ها را ببیند و دوربین عکاسی ثبتشان کند، ذهن این تصویر‌ها را دوباره به یاد می‌آورد. عکس «شکوفه بیاتی»، از همین جنس است.

از نظر تکنیکی، نخستین نکته‌ای که جلب توجه می‌کند، ساختار ایستا و متعادل کادر است. خطوط عمودی دیوارها، پنجره و گلدسته نقاشی شده بر روی دیوار، در برابر خط افقی کبوتر‌های فلزی نشسته بر لب طاقچه ها، تعادلی آرام ساخته‌اند؛ تعادلی که هیچ هیجانی در آن دیده نمی‌شود و درست به همین دلیل، بیننده را به مکث دعوت می‌کند. در عکاسی معماری، چنین سکون و سکوتی معمولا نشانه احترام به فضاست، اما سکوت در این عکس، معنایی فراتر پیداکرده است.

نور، نرم و بی ادعاست. نه سایه‌ای تند وجود دارد و نه درخششی که بخواهد چشم را غافلگیر کند. این نور، بیش از آنکه فرم را نمایش دهد، بافت زمان را آشکار می‌کند. ترک‌های دیوار، رنگ‌های فروریخته و گچ‌های پوسته پوسته، تنها جزئیات بصری نیستند؛ چین وچروک‌هایی هستند که بر چهره این خانه نشسته‌اند.

حضور ابر‌ها در نیمه پایین این عکس، کنتراست و تضاد عجیب و تأمل برانگیزی با خرابه‌های بالای دیوار به وجود آورده است. این ابر‌ها نه آسمان‌اند و نه زمین. خانه را از واقعیت روزمره جدا کرده‌اند و آن را در مرزی میان خاطره و رؤیا معلق نگه داشته‌اند. ازنظر بصری، این لایه ابری، وزن پایین کادر را سبک کرده و نگاه را به آرامی به سمت پنجره و گلدسته هدایت می‌کند؛ اما از نظر احساسی، گویی خانه دیگر روی خاک، بنا نیست، بلکه بر حافظه کسانی ایستاده که روزی در آن خندیده‌اند، گریسته‌اند و انگار از پشت همین پنجره نقاشی شده، به کوچه نگاه کرده‌اند.

رنگ آبی، شخصیت اصلی عکس است. آبی دیوار، آبی پنجره، آبی گلدسته و آبی آسمان.

این رنگ، یک وحدت بصری چشم نواز ایجاد کرده است. در مقابل، رنگ خاکی دیوار، یادآور فرسودگی و گذشت زمان است. تقابل رنگ‌های آبی و خاکی، تقابل امید و زوال است.

روان شناسی محیطی مفهومی دارد به نام دل بستگی به مکان (Place Attachment). ۲ و مفهومی به این مضمون دارد که انسان فقط به آدم‌ها وابسته نمی‌شود؛ بلکه به خانه، به کوچه، به بوی دیوار‌های نم کشیده و حتی به صدای کبوتر‌های حرم نیز دل می‌بندد. وقتی چنین مکان‌هایی از میان می‌روند، سوگ ما فقط برای آجر و چوب نیست؛ بخشی از هویت شخصی مان را از دست می‌دهیم. شاید به همین دلیل است که این عکس و نقش و نگار‌های روی این دیوار حتی برای کسی که هرگز این خانه را ندیده، آشنا به نظر می‌رسد.

پنجره‌ای که روی دیوار نقاشی شده و در نقطه طلایی کادر جا گرفته است، کوچک است؛ اما بخش اعظمی از بار عاطفی تصویر را بر دوش می‌کشد. پنجره، «چشم خانه» است. این چشم در این خانه بسته است و دیگر کسی از پشت آن به جهان نگاه نمی‌کند. همین مسئله، بیش از هر چیز دیگری احساس غیبت انسان در این فضا را به رخ می‌کشد.

گلدسته کوچک حرم که به رنگ آبی فیروزه‌ای بر این دیوار نقش بسته است، در نگاه اول شاید فقط یک دیوار نگاره ساده باشد، اما در لایه‌ای عمیق تر، ستون همیشه پابرجای هویت مشهد است. نکته مهم این است که گلدسته بر خانه مسلط نیست بلکه در دل خانه حضور دارد. 

همین انتخاب، رابطه دیرینه زندگی روزمره مردم مشهد با حرم مطهر را بازنمایی می‌کند؛ رابطه‌ای که در آن زیارت، مجاورت و سکونت هیچ گاه از یکدیگر جدا نبودند. اینجا نماد کبوتر‌ها نیز بار معنایی مذهبی پیدا می‌کند. در فرهنگ زیارتی مشهد، کبوتر نیز همواره یکی از نشانه‌های حرم بوده است. حضور تندیس کبوتر‌های نشسته بر لب طاقچه این خانه، یادآور حس و حال صحن و سرای حرم است که انگار در تمامی خانه‌های قدیمی این شهر جاری بوده و هست.

{$sepehr_key_248665}

این عکس بیش از آنکه درباره تخریب باشد، درباره «باقی ماندن» است. باقی ماندن رد نور بر دیوار، باقی ماندن کبوتر‌های جلد، باقی ماندن رنگ آبی پنجره و باقی ماندن خاطره‌ای که هنوز حاضر نیست این خانه را ترک کند.

شاخصه اصلی این اثر نه در مهارت فنی و تکنیکی آن، که در توانایی اش برای بیدار کردن حافظه جمعی است. شکوفه بیاتی فقط از یک خانه قدیمی در محله «ته پل محله» مشهد عکاسی نکرده؛ او لحظه‌ای را ثبت کرده است که در آن، معماری، خاطره، مذهب، زمان و احساس، بی آنکه بر سر دیده شدن با یکدیگر رقابت کنند، در سکوت کنار هم جمع شده‌اند. شاید به همین دلیل است که پس از دیدن این عکس، بیش از آنکه چیزی به خاطر بیاوریم، دلمان برای چیزی تنگ می‌شود که در عمیق‌ترین لایه‌های وجودی و هویتی ما ریشه کرده است.


۱) بریده‌ای است از نظرات «کریستین لیبرته بولتانسکی» (۲۰۲۱-۱۹۴۴ میلادی) مجسمه ساز، عکاس، نقاش و فیلم ساز فرانسوی درباره حافظه، غیاب و عکس

۲) دل بستگی به مکان، نقطه تلاقی عناصر کالبدی، فعالیت‌ها و مفاهیم ذهنی نسبت به مکان است. این حس دل بستگی موجب تبدیل فضا به مکانی با ویژگی‌های حسی و رفتاری خاص برای افراد می‌شود.

هر عکس، تنها یک تصویر نیست؛ سندی از زندگی انسان ها، حافظه بصری و هویت شهری است. این جستار، تلاشی است برای خواندن لایه‌های پنهان عکس؛ جایی که نور، معماری، آدم‌ها و خاطره‌های شهرمان، روایتی فراتر از آنچه دیده می‌شود، می‌آفرینند.