بازخوانی نامه امام رضا (ع) به سیدالکریم عبدالعظیم حسنی | ۸‌ فرمان از امام هشتم برای یک جامعه سالم

به گزارش شهرآرانیوز؛ در کوچه‌های شهر ری، آرامگاهی است که سالانه زیارتگاه میلیون‌ها شیعه دلداده اهل‌بیت (ع) است. صاحب این آرامگاه، سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی که از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) و از محدثان شیعه و علمای مورد اعتماد اهل‌بیت (ع) در قرن سوم هجری است، نامه‌ای از طرف امام‌رضا (ع) خطاب به ایشان نوشته شده که در میراث تشیع ماندگار است؛ نامه‌ای حاوی فرمان‌هایی که درظاهر ساده‌اند و در باطن، نقشه راه یک جامعه سالم؛ پیامی که هنوز هم تازه است. 

در این گفت‌و‌گو، پای صحبت حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بخشی، رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی خراسان‌رضوی، نشسته‌ایم تا این پیام امام‌رضا (ع) را بهتر درک کنیم.

نامه‌ای برای ما مشهدی‌ها!

بحث را از همان‌جایی شروع کنیم که نامه شروع می‌شود. امام‌رضا (ع) به عبدالعظیم حسنی می‌فرمایند: «ای عبدالعظیم! سلام مرا به ولایتمدارانم برسان!» همین جمله اول، خودش یک نکته دارد که معمولا از کنارش رد می‌شویم. امام‌رضا (ع) در این نامه از خود «ولایتمداران» می‌گویند که گاه بیشترین آسیب را به همدیگر زده‌اند!

ولایتمداران یعنی کسانی که رابطه‌شان با اهل‌بیت (ع)، یک رابطه جهت‌دهنده است؛ نه «شیعیان» به معنای کلی و نه «دوستداران» به معنای عاطفی. این یعنی مخاطب نامه، کسانی هستند که ادعا دارند و امام (ع) گویی با همین ادعای آنان کار دارد. از این زاویه، اهمیت این نامه برای ما مشهدی‌ها خیلی بیشتر است: ما در مشهد، شهر امام‌رضا (ع)، زندگی می‌کنیم و همین انتساب باید ما را موظف کند که بیشتر از هر فرد دیگری به فرمایش‌های این امام همام عمل کنیم.

بزرگ‌ترین هدیه ما به زائرانی که از سراسر دنیا می‌آیند، این است که نشان بدهیم «ولایتمداری» فقط یک ادعا نیست؛ یک رفتار است. خیلی بد است مایی که مرتب به حرم ثامن‌الحجج (ع) می‌رویم، گریه می‌کنیم و توسل می‌جوییم، نامه‌ای را که امام‌رضا (ع) با دست خودشان نوشته‌اند، نخوانده‌ایم. یا اگر شنیده و خوانده‌ایم، چندان به آن عمل نمی‌کنیم.

هشدار امام برای آسیب‌های درونی

آنچه این نامه را متمایز می‌کند، موضوع آن است. نامه در دوره‌ای صادر شد که اولا: فشار سیاسی از بیرون سنگین بود. خلافت عباسی در اوج قدرت بود و جامعه شیعی تحت‌نظر؛ ارتباطات آزاد، ممکن نبود. امام رضا (ع) و شیعیانی همچون عبدالعظیم، دائماً زیر ذره‌بین بودند. ثانیا: فضای درونی جامعه شیعی نیز متلاطم بود.

اختلافات کلامی، رقابت‌های گروهی و جریان‌های مختلفی که هرکدام ادعای ارتباط با اهل‌بیت (ع) را داشتند. امام‌رضا (ع) در آن روزگار پرفشار، در آن نامه کوتاه، اما پر از حرف، هشت فرمان برای شیعیان فرستادند. دستوراتی که به‌نظر ساده می‌آیند، اما هرکدام ریشه در یک آسیب واقعی دارند: «مراقب شیطان باشید؛ راست بگویید؛ امانت را ادا کنید؛ سکوت را یاد بگیرید؛ بیهوده جدل نکنید؛ باهم صمیمی، در ارتباط و در رفت‌وآمد باشید و یکدیگر را تخریب نکنید.»

این هشت فرمان که باهم یک جامعه سالم را می‌سازند، نه درباره دشمن بیرونی که درباره آسیب‌های درونی است و این انتخاب امام (ع)، خودش یک هشدار تاریخی است.

زنجیره ناگسستنی

قبل از هرچیز، باید به ساختار نامه توجه کنیم. این نامه یک مجموعه توصیه نیست که هر بند آن مستقل باشد. اینها به‌هم وصل هستند؛ مثل حلقه‌های یک زنجیر که اگر یکی را جدا کنیم، کل ساختار، ازهم می‌گسلد. امام (ع) می‌فرمایند: «اَن لاتجعلوا للشیطان علی انفسهم سبیلاً: راهی برای شیطان بر خودتان باز نگذارید.»

این جمله، کلید کل نامه است. بعد می‌گویند: «مُرهم بالصدق فی الحدیث و اداء الأمانه: یعنی به صدق در گفتار و امانتداری، فرمانشان بده!» و «مُرهم بالسکوت: به سکوت فرمانشان بده!» و «ترک الجدال فیما لایعنیهم: ترک جدال در چیزی که به آنها مربوط نیست.» «و اقبال بعضهم علی بعض.» یعنی روی آوردن به‌سوی یکدیگر، «و المزاوره.» یعنی دیدوبازدید؛ یک سیر منظم که از «باز نگذاشتن راه برای شیطان» شروع می‌شود، می‌رسد به «صدق»، به «سکوت»، به «ترک جدال»، به «اقبال به‌هم» و به «دیدوبازدید» و هر مرحله، اگر اجرا نشود، مرحله بعدی ممکن نمی‌شود و درنهایت می‌فرمایند: «فإن ذلک قربه الیّ: اینها، شما را به من نزدیک می‌کند.»

یک درد درونی خطرناک

امام در فرمان پایانی خود فرمودند: «لا یشغلوا انفسهم بتمزیق بعضهم بعضا: مشغول نشوند به تکه‌تکه‌کردن یکدیگر» و این، مهم‌ترین بخش نامه است. «تمزیق» یعنی حمله‌ای که هدفش پاره کردن شخصیت و اعتبار و جایگاه طرف مقابل است و امام (ع) دو چیز مهم در این جمله گفته‌اند: اول اینکه «لایشغلوا انفسهم»، یعنی این کار «اشتغال» است؛ وقت می‌گیرد؛ انرژی می‌گیرد؛ ذهن را درگیر می‌کند.

گویا به این نکته توجه داده‌اند که جامعه‌ای که مشغول تمزیق خودش است، دیگر وقت برای کار اصلی ندارد. دوم اینکه «بعضهم بعضا»، یعنی «یکدیگر را» و این از درون است؛ دشمن بیرونی نیست. جامعه‌ای که از بیرون در فشار است، اگر از درون متحد باشد، می‌ایستد. اما اگر فشار بیرونی با تخریب، تهمت و کینه‌ورزی درونی همراه شود، فرو می‌ریزد؛ نه از ضربه دشمن، بلکه از خستگی خودزنی.

{$sepehr_key_248695}

تخریب با لباسی پاکیزه

حواسمان باشد که امام‌رضا (ع) امر به سکوت دربرابر خطا نمی‌کنند، بلکه ما را متوجه خطر «تمزیق» می‌کنند. «نقد سازنده» با «تکه‌تکه کردن شخصیت» خیلی فرق دارد. امام (ع) در روایت دیگری می‌فرمایند: «من لم یعظ اخاه بالمعروف فقد ظلمه: کسی که برادرش را به معروف موعظه نکند، به او ظلم کرده است.»

پس موعظه، نصیحت و حتی انتقاد نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه گاهی واجب است. اما فرق است بین کسی که برادرش را خطاکار می‌بیند و در خلوت یا با زبان محترمانه تذکر می‌دهد و کسی که با ادعای غیرت دینی یا دفاع از حق، آبروی طرف مقابل را در فضای عمومی می‌برد. دومی «تمزیق» است و مشکل همین‌جاست که تخریب معمولا با لباس پاکیزه می‌آید، «افشاگری» نام می‌گیرد، «غیرت دینی» خوانده می‌شود یا پشت «دفاع از حق» پنهان می‌شود و فرد، اغلب باور دارد که کار درستی انجام می‌دهد.

حال آنکه فرمان حضرت، مشروط نیست و معیار آن، نه درستی یا نادرستی موضع طرف مقابل، بلکه شیوه برخورد با اوست و به‌صورت کلی می‌فرمایند: «خوار شمردن، جایگاهی در این جامعه ندارد.»

وعده و تهدید؛ ۲ روی یک سکه

امام رضا (ع) در این نامه هم وعده می‌دهند و هم هشدار و می‌فرمایند: «هرکه توبه کند، او را به اذن الهی می‌بخشند.»، اما بلافاصله سه استثنا می‌آورند و برخی رفتار‌ها را از دایره عفو بیرون می‌کشند تا کسی سهل‌انگاری نکند و این بخش از نامه، خیلی تکان‌دهنده است.

حضرت بعد از آنکه استثنا‌ها را بیان می‌کنند «مگر آن‌که شرک ورزیده، آن‌که دوستان ما را آزرده و آن‌که کینه ما را در دل پرورده باشد!» می‌فرمایند: «دعوت الله لیعذبه فی الدنیا: از خدا می‌خواهم او را در همین دنیا عذاب کند.» این سه استثنا با این لحن، نشان می‌دهد که در منطق اهل‌بیت (ع)، آزار دوستانشان در ردیف شرک قرار گرفته است و این چیزی نیست که بشود از کنارش به‌سادگی گذشت.

اگر توجه کنیم که «دوستان اهل‌بیت (ع)» نه یک گروه انتزاعی، بلکه همان مؤمنانی هستند که درکنار هم زندگی می‌کنند، درکنار هم تحمل می‌کنند و جامعه را می‌سازند، متوجه می‌شویم که آزار آنها، چه با زبان، چه با تهمت و چه با تحقیر، درواقع نقض پیوندی است که کل این ساختار بر آن ایستاده است.