مریم شیعه| هر روز در مسیر بازگشت به خانه، منظرهای تکراری از برابر چشمانش میگذرد. آدمهایی که روبه روی بیمارستان امام رضا (ع) ایستادهاند، روی جدول کنار خیابان نشستهاند یا با چهرههایی مضطرب میان درهای بیمارستان رفت وآمد میکنند. بعضی از راهی دور آمدهاند، با لباسهای محلی و گرد راه. بعضی تمام شب را کنار بیماری ماندهاند که معلوم نیست چه زمانی مرخص خواهد شد.
به این فکر میکند که برایشان کاری انجام دهد؛ شاید جایی بسازد تا همراهان بیمار در آن استراحت کنند. ایده اش را با دکتر عبدا... بهرامی، رئیس وقت بیمارستان امام رضا (ع)، در میان میگذارد، اما دکتر، نیاز مهم تری پیش روی او میگذارد. بیمارستان بیش از هر چیز به یک اورژانس مجهز و بزرگ نیاز دارد. پیشنهاد نخست، ساخت مرکزی در زمینی حدود ۶۰۰ مترمربع است؛ اما هرچه بررسیها جلوتر میرود، ابعاد کار بزرگتر میشود.
کسی که قرار بود ساختمانی کوچک بنا کند، حالا در برابر تصمیمی ایستاده است که به سرمایه، جسارت و پیگیری بسیار بیشتری نیاز دارد. ۶۰۰ متر به ۱۲هزارو۵۰۰ مترمربع میرسد. ساخت بنا آغاز میشود. دیوارها بالا میآیند، طبقات شکل میگیرند و فضایی که روزی فقط یک فکر در مسیر بازگشت به خانه بود، آرام آرام به بخشی از بیمارستان امام رضا (ع) تبدیل میشود.
این مرکز در چهار طبقه ساخته شد و برای آن بخش هایی، چون تختهای مراقبت ویژه، اتاقهای عمل، آزمایشگاه، سی تی اسکن، اکو قلب، سونوگرافی و رادیولوژی پیش بینی کردند. در این پروژه عظیم، دانشکده علوم پزشکی و خیران دیگر هم دست به کار میشوند. در نهایت سال ۱۳۹۲، در ضلع شرقی بیمارستان امام رضا (ع) درهای مرکز تخصصی اورژانس به روی بیماران باز میشود؛ مرکزی که بعدها مردم مشهد آن را به نام سازنده اش میشناسند «اورژانس عدالتیان».

حبیب ا... عدالتیان سال ۱۳۲۵ در مشهد و در خانوادهای پرجمعیت، گرم و صمیمی به دنیا آمد. خانه پدری او در خیابان عیدگاه بود؛ یکی از همان محلههای قدیمی مشهد که زندگی در آنها با همسایگیهای نزدیک و کوچههای پررفت وآمد معنا پیدا میکرد. نوجوان بود که تصمیم گرفت درس را کنار بگذارد و وارد بازار کار شود. نخستین تجربه کاری اش در یک کارگاه گلدوزی شکل گرفت.
چند سال بعد، برای آنکه راه تازهای پیش پای خود باز کند، به تهران رفت. سرمایه چندانی نداشت، اما اتفاقی در مشهد، امکان خرید نخستین چرخ را برایش فراهم کرد. خانه و محله قدیمی خانواده در جریان اجرای طرح تعریض معبر خریداری شده بود. پدرش با پول آن، زمینی در نقطه دیگری از شهر خریده بود، اما وقتی پسر جوانش برای آغاز کار به سرمایه احتیاج پیدا کرد، زمین را فروخت و پولش را برای او فرستاد.
نخستین چرخ، آغاز کار بود. کارگاه به تدریج رونق گرفت و شمار چرخ هایش به ۵۵ دستگاه رسید. او خانه و خودرو خرید، ازدواج کرد و در تهران به موقعیتی رسید که میتوانست نتیجه سالها تلاش خود را ببیند. بااین حال، درست وقتی همه چیز بر وفق مراد پیش میرفت، یک تماس تلفنی مسیر زندگی اش را عوض کرد.
پدر از او خواست به مشهد بازگردد و سالهای پایانی عمرش را نزدیک خانواده بگذراند. فردا همان تماس، دارایی و کسب وکار خود را در تهران فروخت و راهی مشهد شد. مدتی بعد در سفری کاری به شوروی سابق، در محدوده تاجیکستان امروزی شرایط تجارت را بررسی کرد و با راه اندازی دفتری در آن منطقه، فعالیت صادراتی خود را توسعه داد. بعدها وارد صنعت فولاد شد. به عنوان صادرکننده نمونه استان شناخته شد. هزاران نفر با فعالیتهای اقتصادی او صاحب کار شدند.
{$sepehr_key_248732}
دوستش محمد حسینی که از خادمان حرم بود، نام او را برای خدمت در کفشداری نوشت. ابتدا ماجرا را جدی نگرفت و باورش نمیشد، اما دوستش دوباره آمد و دو قطعه عکس از او خواست. چند روز بعد، او را به حرم برد. در دفتر خدام صحن انقلاب اسلامی، روپوش سرمهای خادمی را به عدالتیان سپردند و از آن روز، خدمت افتخاری اش آغاز شد.
او بعدها مسئول کشیک شد و شانزده سال این مسئولیت را بر عهده داشت. با بالا رفتن سن از مسئولیت کشیک کناره گرفت، اما خدمت هفتگی در کفشداری را ادامه داد. او از دودستی تحویل دادن کفشهای زائران لذت میبرد. او فعالیتهای خیریه اش را هم زیر سایه امام هشتم (ع) ادامه داد.
در ابتدا دهه ۱۳۹۰ بنیاد خیریه عدالتیان را تأسیس کرد و یک سوم درآمد سالانه اش را به این بنیاد اختصاص داد. بخشی از این منابع در صندوق قرض الحسنه ایمان قرار گرفت تا به متقاضیان، وام بدون بهره پرداخت شود. دبیرستان ساخت، به دنبال ساخت واحدهای مسکونی در حاشیه شهر و به کمک بیمارستانهای کامیاب و ناظران رفت.
ارزش اورژانس عدالتیان، روزی در حافظه مردم شهر ماندگار شد که در سالهای شیوع کرونا، جان آدمهای زیادی در این ساختمان نجات پیدا کرد. نشان «مشهدالرضا»، در سال ۱۴۰۲ در میان دستان او جای گرفت تا شهر، قدردان دوراندیشی هایش باشد.