بازسازی صحنه جرم توسط عاملان شهادت ۲  بسیجی در مشهد | اعتراف صریح به جنایت علیه مدافعان امنیت

به گزارش شهرآرانیوز؛ ۱۸ تیرماه، خبر تلخ شهادت دو بسیجی جوان در مشهد منتشر شد. مسئولان امنیتی استان در همان لحظات اولیه، با توجه به شواهد موجود و اظهارات شاهدان، هرگونه اقدام تروریستی را درباره این حادثه رد کردند. قاضی وحید خاکشور، بازپرس ویژه قتل، با حضور در محل، برای شناسایی و دستگیری متهمان دستوراتی تخصصی و محرمانه صادر کرد.

در پیگیری این پرونده، نیرو‌های امنیتی تلاش گسترده‌ای برای دستگیری متهمان آغاز کردند تا اینکه سربازان گمنام امام زمان (عج) دو متهم حادثه را در تهران دستگیر کردند. متهمان پس از دستگیری صراحتا به جنایت خود اعتراف کردند، اما خیلی زود مشخص شد آن‌ها پس از این جنایت، دستشان به خون پیرزنی هشتاد ساله در یکی از روستا‌های خراسان جنوبی نیز آلوده است؛ پیرزنی که نسبت فامیلی با یکی از متهمان داشته است. 

پس از انتقال متهمان به مشهد، صبح دیروز با دستور بازپرس ویژه قتل، به محل ارتکاب جنایت در محدوده میدان یادگاران در بولوار فکوری منتقل شدند. «فرشاد ب» و «ابوالفضل ه»، پس از حضور در محل جنایت تفهیم اتهام شدند تا اتفاقاتی را که آن‌ها را از تهران و بیرجند به مشهد کشانده بود، بازگو و لحظه‌ای را که دستشان به خون سه نفر آلوده شده بود بازسازی کنند.

متهم اصلی فرشاد نام دارد. او چهل و سه ساله و ساکن تهران است. متهم دیگر ابوالفضل سی و نه ساله و در بیرجند آشپز بوده است. قاضی خاکشور پیش از آغاز بازسازی، شرح مختصری از حادثه ۱۸ تیر ماه اعلام کرد؛ شامگاه هجدهم تیرماه، حدود ساعت ۲۱ شب، موضوع جنایت گزارش شد.

با توجه به هم زمانی این جنایت با ایام برگزاری مراسم تشییع پیکر امام شهید امت، پیگیری پرونده با حساسیت بالا در دستور کار قرار گرفت. پرونده در اداره جنایی و دایره قتل پلیس آگاهی به صورت میدانی دنبال شد و سرانجام با همکاری سربازان گمنام امام زمان (عج) در وزارت اطلاعات، متهمان پیش از آنکه بتوانند از کشور متواری شوند، به همراه چند کیلو مواد مخدر، کلت جنگی، فشنگ، خشاب و مهمات، مشروبات الکلی و مواد مخدر شناسایی شدند. 

در ادامه مشخص شد متهمان پس از به شهادت رساندن دو جوان بسیجی، برای تأمین مالی، به یکی از روستا‌های شهرستان بیرجند رفته‌اند و پیرزنی هشتاد ساله را به قتل رسانده‌اند. پس از این جنایت، متهمان اموال پیرزن را سرقت و با فروش این اموال، اقدام به خرید موادمخدر کردند تا در شهر‌های مرزی غرب کشور به فروش برسانند، اما در همان مسیر دستگیر شدند.

می‌خواستم طلبم را بگیرم

پس از این توضیحات، متهمان برای به بازسازی جنایت خود سوار موتورسیکلتی مشابه شدند. در جریان بازسازی، فرشاد مدعی شد: از سال ۱۳۸۸ در جریان یک پروژه عمرانی در بجنورد، من از شخصی مبلغی طلب داشتم که حالا با احتساب تورم این طلب به حدود ۵ تا ۶ میلیارد تومان می‌رسد.

دیدم برای وصول این طلب الان فرصت مناسبی فراهم شده است. چون همه حواس‌ها به سمت هسته مرکزی شهر است و سایر نقاط شهر خلوت است. به همین دلیل بود که این نقشه را کشیدم. من با ابوالفضل تماس گرفتم و به او گفتم از همان بیرجند لباس بسیجی بخرد و به مشهد بیاید تا بتوانم طلبم را بگیرم و به او هم یک یا دو تومان شیرینی بدهم. ما به همین ترتیب، دو روز پیش از مراسم تشییع به مشهد رسیدیم.

متهم ادامه داد: ابوالفضل با کمک سایت واسطه گر، یک واحد مسکونی در منطقه امامت اجاره کرد. من یک حکم جعلی تهیه کرده بودم که گفتم شاید به دردم بخورد. با خودم می‌گفتم که با این حکم، لباس بسیجی و اسلحه مهندس (بدهکار) را‌ می‌ترسانیم و طلبم را‌ می‌گیریم. من دوستی در مشهد داشتم و از او موتورسیکلتش را برای انجام این کار قرض کردم.

بعد از دو ساعت رفتیم شاندیز دور زدیم. برگشتیم، از سمت شاندیز وارد برونسی شدیم. به اینجا که رسیدیم، دو شهید را دیدیم که با موتورسیکلت بودند و به ما دستور ایست دادند. گفتند: بزنید بغل. ما هم ترسیده بودیم. حس می‌کردم یک چیزی جور در‌ نمی‌آید و به همین خاطر است که به ما مظنون شد ه‌اند. من لباس شخصی مشکی رنگ پوشیده بودم و یک کلاه داشتم. ابوالفضل هم پوشش لباس بسیجی داشت. 

من کلت کمری داشتم، اما نمی‌دانم چند فشنگ داشتم. وقتی به ما ایست دادند، گفتم به ابوالفضل سرعت را کم کن. من فکر کردم آن جوان بسیجی اسلحه دارد؛ دستش را یک جوری گرفته بود که انگار می‌خواهد اسلحه اش را بیرون بیاورد، اما بعد فهمیدم اسلحه نداشته است. فاصله خیلی کم بود و من با این تصور که الان اسلحه می‌کشد و به سمت ما شلیک می‌کند، اسلحه را بیرون کشیدم و شروع به تیراندازی کردم. نمی‌دانم چند گلوله شلیک کردم. احتمالا چهار یا پنج تیر شلیک کردم. ترک نشین که افتاد، کاری به او نداشتم.

{$sepehr_key_248963}

فکر کردم می‌خواهد تعقیبم کند

متهم ادامه داد: گلوله اول به ترک نشین موتور خورد که وسط بولوار افتاد. راکب موتورسیکلت کمی دورتر به سمت جدول رفت. فاصله زیاد بود. ناگهان شنیدم یکی به همان جوانی که فرار کرده بود، گفت که برو دنبالشان. ترسیدم و بقیه گلوله‌ها را به سمت او شلیک کردم تا اینکه کلت خالی شد.

من فکر می‌کردم او لباس ضد گلوله دارد. بعد از آن به سمت بولوار سرافرازان رفتیم و بعد به طرف خیابان ویلا ادامه مسیر دادیم. بعد هم موتورسیکلت را تحویل دادیم. وقتی موتورسیکلت را به دوستم دادم، به او گفتم با موتورسیکلت تصادف کرده‌ام که با هم دعوا کردیم. به او گفتم اگر کسی برای شکایت آمد، من هستم.

بعد هم دعوتش کردم به همان خانه اجاره‌ای. دو روز بعد هم که خانه را تحویل دادم، به خانه او رفتم تا اگر اتفاقی افتاد، من پاسخگو باشم. بعد از آن هم به باغ این دوستم رفتیم. دو شب آنجا بودیم که ابوالفضل گفت من یکی زن دایی دارم که‌ می‌توانیم برای فرار از کشور از او پول بگیریم.

برای پول با فرشاد همراه شدم

با توجه به اشاره متهم به ابوالفضل در اینجا نوبت به او رسید. این متهم ضمن تأیید اظهارات همدستش گفت: من پیش از این به اتهام کلاهبرداری چهار سال زندان بودم. از همان پرونده، در حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تومان از فرشاد می‌خواستم. فرشاد مدام امروز و فردا می‌کرد تا اینکه یک هفته قبل از این اتفاق به من زنگ زد.

او گفت: به مشهد بیا! علاوه بر اینکه پولت را‌ می‌دهم، یک یا دو تومان دیگر هم شیرینی می‌دهم. من در بیرجند سرآشپز بودم، اما هیچ پولی نداشتم؛ حتی کرایه آمدن به مشهد را هم نداشتم. فرشاد برای من مبلغی واریز کرد که با آن از بیرجند لباس تهیه کردم و به مشهد آمدم. چند لینک اجاره خانه از یک سایت واسطه گر برای من فرستاده بود. من در امامت خانه اجاره کردم و فرشاد آمد پیشم. 

روزی که این اتفاق رخ داد، چون می‌خواستیم مهندسی را که به فرشاد بدهکار بود، بترسانیم، مشروب خوردیم و گل کشیدیم. این کار را کردیم تا قدرت تکلم و دل و جرئتمان زیاد شود. وقتی راه افتادیم، من تنها یک دست لباس بسیجی داشتم و فرشاد گفته بود من حکم دارم، به او نشان می‌دهم و او می‌ترسد. ما به شاندیز رفتیم، ولی فرشاد گفت که مهندس اینجا نیست. بعد از دو ساعت فرشاد گفت که خانه مهندس در منطقه کوهسنگی است. می‌توانیم آنجا از او پول بگیریم. 

ما به سمت مشهد بازگشتیم، وارد بولوار برونسی شدیم و در بولوار فکوری ادامه مسیر دادیم. از تقاطع هاشمیه که گذشتیم، توقف کردیم و آب معدنی خریدیم. پس از طی مسافتی با دو شهید روبه رو شدیم. آن‌ها به ما دستور ایست دادند. فرشاد پرسید: چه‌ می‌خواهند. گفتم: نمی‌دانم.

متهم درباره جزئیات این جنایت ادامه داد: سرعت ما کم شد. در ادامه مسیر آن‌ها کنار ما آمدند و گفتند: مگر نگفتیم توقف کنید؟ تعادل ما داشت به هم می‌خورد که حتی پای من به حاشیه جدول خورد و دو انگشت پایم شکست. فرشاد به من گفت: آرام برو و بعد شروع به تیراندازی کرد. من نمی‌دانستم او سلاح دارد. اسلحه اش را ندیده بودم. صدای شلیک پنج گلوله را شنیدم، اما بعد از آن گوشم کر شد و دیگر صدایی نشنیدم.

{$sepehr_key_248962}

اعتراف به قتل زن دایی

پس از پایان بازسازی صحنه شهادت دو جوان بسیجی، به دستور بازپرس ویژه قتل، متهمان برای بازسازی صحنه قتل پیرزن هشتاد ساله در یکی از روستا‌های محدوده بیرجند به یکی از مقر‌های پلیس رفتند. پیش از بازسازی این جنایت، ابوالفضل اعتراف کرده بود که او بوده که پیرزن را خفه کرده است.

این متهم، اما در جریان بازسازی که در بیرجند انجام شد، طوری بازسازی را انجام داد که مشخص شد او این قتل را انجام نداده است و‌ می‌خواهد گردن بگیرد. ابوالفضل در ادامه بازجویی فنی که در بیرجند انجام شده بود، سرانجام اعتراف کرد که فرشاد به او گفته است: جرم من را گردن بگیر، در ازای آن به تو اراضی زعفرانی در اسفراین خواهم داد.

ابوالفضل درباره قتل زن دایی اش ادعا کرد: ما در باغ مخفی شده بودیم که من گفتم می‌توانم از او پول قرض بگیرم. من برای اینکه چهره‌ام شناسایی نشود با چادر صورتم را پوشاندم و راهی بیرجند شدیم. وقتی رسیدیم صورتم را پانسمان کردم. گفتم با این کار بهانه‌ای جور می‌کنم که زن دایی دلش برای من بسوزد. به خانه زن دایی رفتیم و او از ما پذیرایی کرد.

به او گفتم: زن دایی! تصادف کرده‌ام؛ باید دیه بدهم. او به من گفت: در طبقه بالا یک زنجیر طلا دارم؛ برو بردار. من رفتم و زنجیر را برداشتم. این زنجیر را که به فرشاد نشان دادم، گفت: این همه راه آمده‌ایم برای یک زنجیر؟! من خودم بقیه اش را از او می‌گیرم. تو فقط در و پنجره‌ها را ببند که سر و صدا بیرون نرود. من مشغول بستن پنجره‌ها شدم و بعد رفتم و دیدم فرشاد دارد او را خفه می‌کند. 

فرشاد گفت: ببین نبض دارد؟ دستانش را گرفتم و چند ثانیه نگه داشتم. بعد از اینکه مطمئن شدم فوت کرده است خانه را گشتیم و ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون تومان پول نقد و طلا و جواهرات او را برداشتیم. آنجا هم چادر زنانه پوشیدیم تا کسی ما را نشناسد. طلا‌ها از همان جا دست فرشاد بود. فقط کلاهی را که با سکه‌های نقره پوشیده شده بود حدود ۳۸ تا ۴۸ میلیون تومان فروختم.

ابوالفضل کارگردان قتل پیرزن بود

فرشاد که در اینجا ساکت بود، بخشی از اظهارات ابوالفضل را رد کرد و ادعا کرد: او بود که من را به روستا کشاند و همه چیز را کارگردانی کرد. ابوالفضل هم در این قتل نقش داشته است. ما قتل دو بسیجی را از پیش برنامه ریزی نکرده بودیم. من نمی‌دانستم چطور با اسلحه کار کنم، هرچند از هشت سال قبل اسلحه داشتم.

من دو اسلحه داشتم، اما با آن‌ها کار نکرده بودم. این سلاح‌ها را به این خاطر که پیش از این یک بار مورد تعرض قرار گرفته بودم، تهیه کرده بودم. اسلحه دوم را هم دایی‌ام به من داد و گفت آن را بردار که دست فرزندانم نیفتد. یک بار هم از آن‌ها استفاده نکرده بودم.

در ادامه متهمان با نشستن روی موتورسیکلت صحنه جرائم را مقابل دوربین قوه قضائیه موبه مو بازسازی کردند تا هیچ ابهامی در پرونده باقی نماند. با پایان بازسازی، متهمان با دستور قضایی به زندان منتقل شدند تا با پایان مراحل تحقیقات، برای رسیدگی به جنایت هایشان در دادگاه حاضر شوند.