زنگ مهر امسال را در میناب بزنید

شش روز دیگر، زنگ مهر در سراسر ایران به صدا درمی‌آید، زنگی که هر سال نوید بازگشت به کلاس، بوی دفتر‌های نو، کوله‌پشتی‌های رنگارنگ و شوق دیدن دوباره دوستان را می‌دهد. اما امسال، صدای این زنگ برای خانواده‌هایی در میناب، نه نوای آغاز مدرسه، که صدای دوباره زنده شدن یک داغ است، داغی که هفت ماه گذشته، اما برای مادران و پدران و ما حتی یک روز هم از شدت آن کم نکرده است.

مدرسه‌ شجره طیبه میناب، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و همزمان با نخستین حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، هدف حمله قرار گرفت؛ حادثه‌ای که ۱۶۸ دانش‌آموز در آن شهید شدند و ماکان نصیری، مسیحا سالاری و امیرعلی جداوی پیکر کوچکشان هرگز پیدا نشد.

هفت ماه گذشته است، هفت ماه از روزی که نیمکت‌های مدرسه، به جای صدای خنده و هیاهوی کودکان، شاهد یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های ممکن شدند. هفت ماه از روزی که دفتر‌های نیمه‌تمام، کیف‌های رهاشده و صندلی‌های خالی، به نشانه‌هایی از کودکانی تبدیل شدند که قرار بود روز‌های بیشتری را در این دنیا زندگی کنند.

حالا تقویم به اول مهر نزدیک شده است.

در سراسر کشور، خانواده‌ها در تکاپوی خرید کیف و کفش و دفتر و مدادند. مادر‌ها لباس مدرسه را آماده می‌کنند و پدر‌ها از نخستین روز مدرسه می‌گویند. کودکان برای دیدن دوستانشان لحظه‌شماری می‌کنند. اما در میناب، قصه چیز دیگری است.

دانش‌آموزانی که باید شش روز دیگر با لباس مدرسه از خانه بیرون بزنند، دیگر پشت نیمکت‌هایشان نمی‌نشینند. جای آنها در کلاس، خالی است، جای آنها در حیاط مدرسه، خالی است و جای آنها در قاب عکس خانواده، پررنگ‌تر از همیشه است.

مادرانشان به جای آنکه نام فرزندشان را برای خرید دفتر و مداد روی فهرست بنویسند، خرما و حلوا آماده ‌می‌کنند. به جای آنکه صبح اول مهر، پشت در مدرسه منتظر بازگشت فرزندشان باشند، راهی آرامگاهی می‌شوند که عزیزترین دارایی زندگی‌شان را در خود جای داده است.

{$sepehr_key_249034}

چه کسی می‌تواند به مادری توضیح دهد که چرا امسال جای کوله‌پشتی فرزندش، باید قاب عکس او را در آغوش بگیرد؟

چه کسی می‌تواند به پدری بگوید که چرا صدای زنگ مدرسه برای دیگران آغاز یک سال تحصیلی است، اما برای او یادآور روزی است که زندگی‌اش برای همیشه تغییر کرد؟

اول مهر برای کودکان، آغاز یک فصل تازه است، اما برای خانواده‌های داغدار میناب، تقویم به عقب برمی‌گردد. به همان روز تلخ. به همان کلاس. به همان نیمکت‌ها. به همان کودکانی که قرار بود امروز قد کشیده باشند، بزرگ‌تر شده باشند، رویا داشته باشند و برای آینده‌شان برنامه بریزند.

مدرسه فقط یک ساختمان نیست. مدرسه جایی است که کودکان در آن آینده را تمرین می‌کنند، جایی که نخستین رویا‌ها شکل می‌گیرد و نخستین قدم‌ها برای ساختن فردا برداشته می‌شود. وقتی یک مدرسه با کودکانش داغدار می‌شود، تنها خانواده‌های آنها نیستند که عزادار می‌شوند، بخشی از حافظه جمعی یک ملت زخمی می‌شود.

برای همین است که امسال باید زنگ مهر را در میناب هم شنید.

نه فقط یک زنگ نمادین، بلکه زنگی برای یادآوری. 

زنگ مهر را در میناب بنوازید.

بگذارید صدای این زنگ از کلاس‌های خالی عبور کند و دوباره به گوش تمام جهان برسد. بگذارید این‌بار زنگ مدرسه، فقط صدای آغاز درس نباشد، صدای ایستادن یک ملت کنار خانواده‌هایی باشد که فرزندانشان را در یکی از تلخ‌ترین روز‌های زندگی از دست داده‌اند.

زنگ مهر را در میناب بنوازید، شاید این زنگ، دل همه ما را بی‌قرار کند، اما بعضی بی‌قراری‌ها را باید زنده نگه داشت. بعضی داغ‌ها را نباید به دست فراموشی سپرد.

اول مهر می‌آید؛ مدارس باز می‌شوند، کودکان به کلاس‌هایشان می‌روند و صدای خنده در حیاط‌ها می‌پیچد.

اما در میناب، چند نیمکت برای همیشه خالی خواهد ماند.