نگاهی به فیلم «روسی»، تجربه متفاوت امیرحسین ثقفی

محمد عنبرسوز| درحالی که خبر نمایش جدیدترین فیلم یکی از کارگردان های متفاوت سال های اخیر سینمای ایران، امیدواری زیادی درمیان مخاطبان جدی تر سینما ایجاد کرده بود، «روسی» درنهایت نتیجه ای به همراه نداشت، جز ماسیدن لبخند شوق روی لبان سینمادوستان. تازه ترین اثر امیرحسین ثقفی درحالی به روزهای پایانی اکرانش نزدیک می شود که باتوجه به ترکیب بازیگرانش، «شکست خورده معرفی کردن این فیلم» چندان بیراه نخواهد بود.
«روسی» به گواه تیزرها و هیاهوی تبلیغاتش، قرار بود یک عاشقانه تراژیک و خشن باشد که با پیگیری خط هنری خاص آثار قبلی ثقفی، عاشقانه ملتهبی را در فضایی ناکجاآباد و ذیل نوعی بدویت نامتعین روایت کند. فیلم اما دقیقا در نخستین گام، یعنی متن، زمین می خورد؛ جایی که مخاطب با اثری متفاوت و چشم نواز مواجه می شود، اما دریغ از درون مایه و قصه دندان گیری که در این اتمسفر نقل کردنی باشد. قطع نظر از تمهیدات بصری خاص فیلم ساز، لوکیشن ها و دیگر عناصر فنی، «روسی» در محتوا چیزی بیشتر از یک خط داستان عاشقانه سطحی(با ترسیم کلاسیک همان مثلث عشقی دست‌مالی شده) ندارد و سعی می کند ضعف های متن را با نوعی فرار رو به جلو لاپوشانی کند.
ضعف های متن «روسی» در 3 جهت قابل بازنمایی است؛ نخست، در بدنه اصلی قصه با یک داستان به شدت کم اتفاق و کش‌دار طرفیم که ریتم آزاردهنده ای را به دنبال دارد. خط باریک داستان، آن قدر درجا می زند و کاراکترهای پرحرف توی خودشان می لولند و برای دیده شدن تقلا می کنند که بیش از نیمی از فیلم، حذف شدنی به نظر می رسد. حفره های پرشمار فیلم نامه هم امکان جلوه گری را از کارگردانی ثقفی سلب می کند. توماج(با بازی امیر آقایی) از زندان فرار کرده است، اما به سادگی در منزل همسر، پدر و دوست صمیمی اش رفت وآمد می کند، بدون اینکه حتی نگران دستگیر شدن باشد.
دومین ضعف بزرگ متن فیلم نامه به پرداخت سطحی و تخت شخصیت ها بازمی گردد؛ جایی که پیشینه کاراکترها با دیالوگ های خبری بدون حس فقط بازگو می شوند. دست آخر هم مهم ترین پرسش های فیلم نامه، ازجمله جرمی که دو دوست با همکاری یکدیگر مرتکب شده اند و علت به هم خوردن رابطه مرجان و یوسف و ازدواج مرجان با توماج، بی پاسخ می ماند. سومین ایراد بزرگ فیلم نامه «روسی» را هم باید در شیوه دیالوگ نویسی جست وجو کنیم. آدم های رنج کشیده، خشن و عبوسی که به شکلی کاملا نمایشی و مضحک(به تأسی از سینمای روسیه و شرق اروپا) مو و ریش زرد دارند، به جای آنکه درون گرا و مرموز باشند، آن قدر حرف های روزمره می زنند که مخاطب بین باور کردن کدهای شخصیتی و حرف هایی که راه به راه بر زبان می آورند، سردرگم می شود. مشکل اینجاست که برخی دیالوگ ها آن قدر بی سلیقه و صیقل نخورده اند که بیننده حق دارد فکر کند حتی یک بار هم بازنویسی نشده اند، درحالی که برخی دیگر از جملات گل درشت، چنان بزرگ تر از دهان این شخصیت های پرداخت نشده به نظر می رسند که فکر می کنیم فقط جمله ها را از شبکه های اجتماعی حفظ کرده اند تا از خودنمایی هم بی نصیب نمانند.
در عرصه بازیگری، چهره های فرعی به مراتب درخشان تر از بازیگران نامدار ظاهر شده اند. امیر آقایی البته گلیمش را از آب بیرون می کشد، اما صابر ابر و طناز طباطبایی گام بلند دیگری در مسیر فروپاشی برمی دارند. ابر همچنان به نقش تیپیکال مرد رنجور و ستم دیده علاقه مند است و قدرت بازیگری اش را به فریادهای ملتمسانه و نمایش چندباره به ستوه آمدن مرد مفلوک محدود می کند. طناز طباطبایی هم به خیال بیرون آمدن از آن پوسته سال های ابتدایی کارش به عنوان یک چهره شیک و مظلوم، چنان فشاری به اجزای صورتش می آورد و آن قدر در آن رعشه های کاریکاتوری اغراق می کند که عقبه استارگونه اش را هم به باد می دهد. اشتباه نابخشودنی «روسی» اما، بدون تردید میلاد کی مرام است؛ بازیگری که در آن شمایل خشن و در این نقش سنگین هم نمی تواند اکت های دلبرانه اش را فراموش کند و در تمام مدت فقط ادای خشن بودن را درمی آورد.
بدترین واکنش فیلم ساز به همه ضعف های «روسی»، اصرار عجیبی است که برای الصاق تم عرفانی به این فیلم ساده از خود نشان می دهد. درست است که گاه روش های عرفانی را نمی توان با تکیه بر استدلال منطقی توجیه کرد اما این حجم از حماقت و خودزنی که در رفتار کاراکتر یوسف تجلی می کند، نتیجه ای جز آزار مخاطب ندارد. قرار نیست اثری در این شمایل، برای تمام بخش هایش دلیل بتراشد، اما رسالت مدیوم سینما همدلی را ایجاب می کند و لااقل بیننده باید رفتار آدم های روی پرده را درک کند؛ اگرچه به آن ها حق ندهد.
اساسا نمایش خشونت با به تصویر کشیدن آدم هایی که 90دقیقه با هم گلاویز شده اند و مردی که شغلش ریز کردن ماهی با چاقو است، میسر نمی شود؛ همان طور که تحقق تراژدی هم به چیزی بیشتر از انبوه فریادها و خفه کردن قلابی یک آدم نیاز دارد. این گونه است که حتی موسیقی قدرتمند کارن همایونفر و تصاویر کارت پستالی و صحنه های نظرگیر «روسی» را هم نمی توانیم زیاد جدی بگیریم؛ چراکه ظاهرا فرم و محتوا هرکدام ساز خودش را می زند و انسجامی در این اثر به چشم نمی خورد. تنوع عجیب لوکیشن ها، از ایستگاه قطار و بیابان گرفته تا جنگل و بندر و برکه، نشان دهنده تلاش «روسی» برای به چشم آمدن، آن هم با دست خالی است.