کد خبر: ۶۵۲۳
تاریخ : ۱۶ مهر ۱۳۹۸ - ۰۷:۴۷
رادمنش| تأسف خوردن به حال و روز آمار کتابخوانی امروز ایران، بدون نگاهی کلاننگر، بدون داشتن برنامهای درازمدت و نظاممند، هرچند دلسوزانه باشد، کاری از پیش نمیبرد و در حد نُچنُچ و سرتکاندادنی برخاسته از تأسف باقی میماند. بدیهی است و بیانش تکرار مکررات که بذر چیزی که قرار است تبدیل به عادات شود، باید در زمین کودکی کاشته شود. اگر کتاب خواندن و فرهنگ مطالعه را نیز عادت بدانیم، علت وضعیت کتابنخوانی نسل بزرگسال فعلی را باید در کودکیشان جست. اینجاست که ادبیات کودک بیش از پیش اهمیتش را نشان میدهد. ادبیاتی که علاوه بر کتابخوان کردن کودکان میتواند بر بسیار چیزهای دیگر مانند آموختن مهارتهای زندگی، آشنایی با فرهنگ، تقویت قوه تخیل، رواداری و مهرورزی و برخورد با طبیعت و جانداران تأثیر بگذارد. اگر چنین مواردی به صورت غیرمستقیم و در قالب داستانهای جذابی ارائه شود که عنصر خیال در آن پررنگ است و نه در قالب ادبیاتی فروکاسته به جزوهای تعلیمی، اثربخشی بیشتری خواهد داشت.
به مناسبت روز جهانی کودک گفتوگویی با مصطفی رحماندوست کردهایم که در آن، از این شخصیت شناختهشده حوزه ادبیات کودک و نوجوان، در مورد وضعیت این ادبیات در ایران و مسائل مرتبط با آن پرسیدهایم و از لابهلای صحبتهایش به برداشتهایی درباره نقاط ضعف و راههای تقویت ادبیات کودک و نوجوان رسیدهایم.
آقای رحماندوست، شمارگان کتابها و آمارهایی که گاهی رسانهای میشود نشان میدهد وضعیت ادبیات و بازار کتاب بزرگسالان و سرانه مطالعه چندان تعریفی ندارد، وضعیت ادبیات کودک را در ایران امروز چطور میبینید؟
وضعیت ادبیات کودک را باید از ۲ زاویه دید؛ توانمندیهای بالقوهای که داریم و ظرفیتهای بالفعلمان. در زاویه بالقوه هم نویسندگان و شاعران و هم تصویرگران خیلی خوبی داریم که اگر فرصت در اختیارشان قرار بگیرد میتوانند هم در ایران موفق باشند و هم در سطح جهانی افتخارآفرینی کنند. منظورم این نیست که همه ادبیات کودکان ما اینقدر خوب است. چنانکه همه ادبیات کودکان در هیچ کشور دنیا اینقدر خوب نیست. اگر ما از کشورهای دیگر کتابهای خیلی خوبی پیدا و ترجمه میکنیم، در واقع دست به گزینش میزنیم و از میان صدها یا هزاران اثری که به زبانهای مختلف تولیدشده، چیزی را که مناسب ما و تأثیرگذار است انتخاب و ترجمه میکنیم. اگر همین انتخاب را هم در ادبیات کودک و نوجوانمان انجام دهیم، سالی ۷، ۸ و ۱۰ کتاب خوب، چه از نظر محتوا و چه از نظر تصویرگری داریم که در سطح بینالمللی میتوان آنها را عرضه کرد و شاید بیش از ۱۰۰ کتاب در سال داریم که از نظر تأثیرگذاری روی بچههای ایرانی کتابهای شایان توجهی هستند. اما این قوه همیشه به فعل نمیرسد. برای به فعل رسیدن به وسایل و مسائل و امکانات متفاوتی نیاز است. وقتی همهچیز گران میشود، معمولا، چون خانوادههای ما علاقهمندی و عاطفهای به مطالعه ندارند اولین چیزهایی که از سبد خانواده بیرون گذاشته میشود محصولات فرهنگی و کتاب و نوار موسیقی و اینچیزهاست، درنتیجه خواهناخواه شمارگان کتاب به این وضعی میرسد که الان داریم. شما فکر کنید ما بیش از ۱۵ میلیون کودک و نوجوان داریم، بعد شمارگان کتابهایمان ۱۰۰۰ نسخه است. این یعنی آن امکانات بسیار زیبا و بالقوهای که داریم به فعلیت نرسیده است و خواهناخواه یک نویسنده، نقاش، تصویرگر یا شاعر نمیتواند زندگی خودش را بر مبنای تولید و فروش کتاب تنظیم کند. نمیتواند با خیال راحت بنشیند کتاب تولید کند. مجبور است ۱۰۰۰ کار دیگر هم بکند که زندگیاش بچرخد. دلیل اصلی آن هم ۲ چیز است: یکی اینکه متأسفانه برنامه فرهنگی کلان در مملکت وجود ندارد. همه از فرهنگ حرف میزنند و واقعا هیچ دستگاهی متولی سامانبخشی ذهن و تربیت بچهها برای اینکه فردا مؤثر و مفید باشند نیست، و دوم اینکه وقتی برنامهریزی برای این نباشد خواهناخواه برنامهریزی برای گسترش مطالعه نیست. ما جزو عقبماندهترین کشورها از نظر سطح مطالعه هستیم. اگر به این آمارهای تبلیغی الکی توجه نکنیم و آمارهای واقعی جهانی و جایگاه خودمان را ببینیم میفهمیم که آنچنان گُلی به سر خودمان نزدهایم. اگر به آمارهای جهانی هم مراجعه نکنیم، همین سطح شمارگان کتاب نشان میدهد که وضعمان خیلی بد است و آن قوهها به فعل تبدیل
نشده است.
یکی از دلایلی که برای جذاب بودن کتابهای کودکان در سطح جهانی مطرح میشود، پررنگ بودنِ سازه تخیل است که میتواند رغبتی در این مخاطبان برای کتاب خواندن ایجاد کند. در ایران چنین کتابهایی تولید میشود یا هنوز بحث ادبیات تعلیمی پررنگتر است؟
بیتردید ادبیات تعلیمی جاذبه ندارد و باز متأسفانه همان کار نکردن روی برنامههای کلان ملی باعث شده است که معمولا دستگاهها، خانوادهها و افراد ندانند چه انتخاب کنند. میروند سراغ همین ادبیات تعلیمی. یک دلیل کمبود مطالعه هم برمیگردد به همینکه بچهها به چنین کتابهایی علاقه نشان نمیدهند. یعنی ظلم مضاعفی بر کودک و نوجوان میشود. البته در تولید این کتابها مسائل اقتصادی خیلی تأثیر دارد. شما فکر کنید اگر قرار باشد کتابی، همانطور که خیالانگیز است، ساختوسازش هم متفاوت و مثلا عروسکی شود و برای جذب بچهها درباره آن از جنبههای دیگر نیز برنامهریزی شود، این کتاب در حالت عادی ۱۰ هزار تومان هم باشد میشود ۳۰ هزار تومان و آن وقت فروشش باز هم کمتر میشود. ازاینرو ناشرها هم رغبتی برای تولید چنین کتابهایی پیدا نمیکنند.
در همان بحث ادبیات تعلیمی هم با توجه به تغییر نیازهای جامعه امروز نسبت به گذشته و تغییر سریع فرهنگ، حس میشود اگر قرار است ادبیات تعلیمی هم باشد، فرم و محتوایش باید تغییر کند و بهروز شود. آیا شما این را در کتابهای کودک میبینید که مثلا مهارتهای زندگی امروز را به کودکان منتقل کند؟
ادبیات تعلیمی هم لازم است. یعنی بعضی از حرفها را باید به بچهها مستقیم گفت. اما این دیگر ادبیات کودکان نیست، کتابهای تعلیمی است. ادبیات از آن جایی شروع میشود که خیال وجود داشته باشد. وقتی خیال وجود نداشته باشد و آموزش مستقیم باشد حاصل دیگر ادبیات نیست. در این زمینه، گِله ما فقط باید این باشد که پدر و مادرها فکر میکنند کتاب باید آموزنده و تعلیمی باشد، تازه اگر اهل کتاب خواندن باشند؛ معلمها همچنین، کتابخانهها همچنین و نیز مراکز مذهبی متعدد که کتابهای عجیب و غریب آموزشی یا تولید میکنند یا میخرند و بازار این کتابها را نسبت به آن چیزی که متوسط بازار کتاب کودک است داغ میکنند، اما هیچکس ننشسته است مطالعه کند ببیند اینها به نتیجه رسیده است یا نه. ادبیات تعلیمی راضیکننده قشر کمسواد در زمینه ادبیات کودکان است که ماشاءا... تعدادشان زیاد است. این ادبیات لازم است، ولی نه اینکه همه ادبیات را بگیرد. ادبیاتی که علاقهمند به مطالعه میکند، جهانبینی میدهد، توان حفظ زندگی میدهد یک چیز دیگر است. الان دستاندرکاران کتابهای کودکان تلاشهایی میکنند برای اینکه راه و رسم زیستن در این روزگار به بچهها یاد داده شود، ولی آن هم متأسفانه بار تعلیمیاش بیشتر از بار خیالانگیزش است.
نظام آموزشی برای تشویق بچهها به کتاب خواندن همیشه مطرح بوده و پیکان اتهام به سمتش نشانه رفته است. بهویژه در دوره اخیر کودکان از همان دبستان دارند یاد میگیرند که درس بخوانند و تست بزنند و برای اینکه در مدرسهای خاص پذیرفته شوند و بعدها در کنکور رتبه بالا بیاورند از طرف پدر و مادرشان تحت فشار قرار میگیرند. در کشورهای دیگر نظام آموزشیشان برای کتابخوان کردن کودکان چه برنامهای دارد؟
تا جایی که میدانم و با توجه به سفرهای زیادی که رفتهام و مدارس کشورهای زیادی که با آنها آشنا شدهام و چیزهایی که دیدهام، نظام آموزشی ما نسبت به نظامهای آموزشی جهان ۵۰ سال عقب است. در نظامهای آموزشی خوب و درست جهان بیشتر از درس، بازی معنا دارد و درس در ضمن بازی معنا پیدا میکند و آن ساعتهایی که بچه در مدرسه است زندگی میکند، فقط درس نمیخواند. ما به دلایل مختلف که یکی همین پوسیدگی نظام آموزش و پرورش است و دیگر اینکه کسی به فکر نیست که باید اتفاقی ایجاد کرد، از چنین موقعیتی برخوردار نیستیم و همهاش داد میزنیم و شعار میدهیم که در سال هزاروچهارصدوفلان میخواهیم اولین رتبه علمی منطقه را داشته باشیم. ولی وقتی بچهها کتاب نخوانند چطوری میتوانیم به رتبه علمی اول برسیم. نظام آموزشی ما نظام مبتنی بر حفظ کتابهای درسی و حتی از حفظ هم آن طرفتر، یاد گرفتن فرمول تست زدن بدون فهمیدن است. الان به اینجا رسیدهایم و بچهها را آنچنان از کتاب و درس زده کردهایم که دنبال فرصتی میگردند که آخر سال بشود و کتابشان را پاره کنند. این در حالی است که من دیدهام کشورهای بسیار پیشرفتهتری را که بچهها حداقل باید هفتهای ۲ کتاب بخوانند، مشق خانه ندارند، ولی به پدر و مادرها توصیه میکنند که بچه این ۲ کتاب را بخواند و بعد آنها گزارش بدهند که از چیزی که خوانده چه فهمیده است، نه اینکه با او سؤال و جواب کنند. ما اگر بخواهیم این کار را بکنیم کدام مدرسهمان کتاب دارد؟ کدام معلممان حال و حوصله این کار را دارد و از نظر اقتصادی توان این را دارد که تمام فکر و ذکرش را بگذارد برای بچهها. نیست دیگر، نیست. این مسائل همه به هم وابسته است. آموزش و پرورش خیلی زور بزند فقط حقوق معلمها را بتواند بدهد، نه میتواند برنامهریزی کند که معلمان درس را رها کنند و بروند به کتاب برسند و از طریق قصهگویی آموزش بدهند، نه اینکه اگر بخواهند این کار را بکنند توان اقتصادی آموزش و پرورش و خانوادهها اجازه میدهد چنین اتفاقی بیفتد. در کشورهای دیگر بچه میرود کتاب را از کتابخانه مدرسه انتخاب میکند و موظف است هفتهای دوسه کتاب بخواند. حالا بهجز مدارس ویژه ما، کدام مدرسهمان میتواند این کار را بکند؟
در گذشته و در کودکی ما کارتونها هفتهای یک بار آن هم هر قسمت حدود ۲۰ دقیقه پخش میشد، اما الان ۲۴ ساعته میشود شبکهای را پیدا کرد که کارتون و پویانمایی برای کودکان پخش میکند. از طرف دیگر تلفنهای همراه و آنچه با خود آوردهاند مثل انواع بازیها و شبکههای اجتماعی وقت زیادی از بچهها میگیرند. حتی اگر کتاب در اختیار بچهها قرار بگیرد، به نظر میرسد این طرف ماجرا مانع است و دارد صدمه میزند. با این چه میشود کرد؟
یادتان نرود که این وسایل ارتباط جمعی به ما رسیده و اصلش مال جاهای دیگر است. آن جاهای دیگر این اتفاقاتی که میگویید نمیافتد. مسئله رویکرد کلان فرهنگی است. وقتی خانواده اهل کتاب خواندن نباشد ترجیح میدهد پای تلویزیون لم بدهد، یک موبایل هم بدهد دست بچهاش که هر کاری دلش میخواهد بکند. برنامه ندارد برای بچهاش، وقت نمیگذارد برای بچهاش. به خودش بیشتر فکر میکند و فکر میکند دارد برای بچهاش جان میکند، در صورتی که بیشتر به فکر خودش است. ببینید، در تمامی کشورها وسایل ارتباط جمعی و موبایل و ماهواره هست، ولی همهچیز برنامه دارد. من اخیرا در کنفرانسی بینالمللی که مربوط به قصهگویی بود، اتفاقی نگاه کردم و دیدم حتی یکی از آن ۲۰، ۳۰ نفری که دور و برم بودند گوشی اندروید نداشت. همه موبایلهای ساده و کوچکی برای ارتباط برقرار کردن و حداکثر پیام فرستادن داشتند. اگر میخواستند چنین ارتباطهایی را برقرار کنند میرفتند سراغ لپتاپ خودشان که این خودش فاصله ایجاد میکرد و بنابراین سراغ لپتاپ هم کمتر میرفتند. تلفن را برای ارتباط میخواستند نه برای بازی. تلفن برای ما شده است بازی و نه ارتباط. این وضعیت به خاطر این است که ما برنامه نداریم، تفریح، بازی، خورد و خوراک، درس، کتاب، همه باید سر ساعت مشخص و براساس برنامه باشد تا به نتیجه برسد و این برنامه داشتن فرهنگ خودش را میخواهد.