کد خبر: ۹۸۰۳
تاریخ : ۰۳ آذر ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۸
چه روز بدی است وقتی مردم هیچ خاطره قشنگ مشترکی نداشته باشند. صبح یک روز پاییزی و ملس، اولین خودرو جلو پایت ترمز میزند و هنوز ننشستهای که انگار راننده ساعتهاست منتظر است با یکی حرف بزند. مردی میانسال است دلمرده و خسته و همین ابتدای صبح رنجوریاش به چشم میآید.
بیآنکه توجه کند کسی از مسافران التفاتی دارد یا نه یکریز میگوید: دلم میخواهد گریه کنم. اصلا حالم خوش نیست. از سراجبار است که کار میکنم وگرنه نای بلند شدن از رختخواب را ندارم. اصلا ما برای چه زندهایم؟ این چطور زندگی کردن است! صبح تا شب دنده عوض میکنم و بهجایی نمیرسم. نمیتوانم سرم را جلو خانواده بالا بگیرم.
هنوز هم حواسش به ما نیست. ترمز تیز خودرو روبهرو کلامش را قطع میکند. سروگوشمان از این حرفها پر است. آدمهایی که گلایهمند و معترض به بیکاری، تورم، تبعیض، مشکلات، گرفتاریهای بانوان، نبودن نشاط و... هستند.
ما شهروندخبرنگارهایی داریم که هر روز انبوهی از خبرها را انتقال میدهند. تنها تفاوتش این است که دروازهبانی برای خبر ندارند. از جنگ برای تصاحب و گرفتن جای پارک خودرو گرفته تا درگیری برای نشستن در اتوبوس، مترو و حتی گرانی نان و گوشت و... از این گلایهها لبریزیم. هرجا که سرمیزنیم در سوپر محله، نانوایی و میوهفروشی و... مردم گلهمند و شاکی هستند.
البته دلگیری، ناراحتی و گلهمندی آنها درک و لمس میشود. انتظار ندارم که زاهدانه همهچیز را تحمل کنند و دم نزنند، اما میدانم مردم هرروز و هرلحظهای که باشد به دلخوشی نیاز دارند. اصلا حقشان شیرین زندگی کردن است و انصاف نیست ما هم نمک روی زخمشان بپاشیم و چهکنم چهکنمهایشان را بزرگ کنیم.
ایمان دارم با همه این تلخیها هنوز دلخوشیها برای زندگی کردن کم نیست و وظیفه دارم آنها را پیدا و پررنگ کنم. هنوز هم دلخوشی هست، سخاوتمندانه کنار هم باشیم و هوای همدیگر را داشته باشیم. ما قهرمانان بزرگ این زندگی و محله هستیم که همهچیز به خودمان بستگی دارد. خوب و بد را ما میسازیم.
این را همه ما خوب یاد گرفتهایم. زندگی هیچوقت از حرکت نایستاده و نمیایستد و بازهم ادامه دارد.
ما هم مثل شما درون همین گود و معرکهایم؛ کنار شما زندگی میکنیم، درست شبیه خود شما. من هم شقیقههایم درد میگیرد از اینکه زنی به شرم دستش را جلو من دراز کند و کنارش آنقدر دستهای استمداد و کمکخواهی زیاد هستند که آدم میماند سراغ کدام یکی از آنها برود.
ما مرد روزهای سخت هستیم. جسورتر از اینها که حرفش را میگویم. یاد گرفتهایم در این زمین چطور بازی کنیم که حتی بعد از شکست هم مهربانانه به هم لبخند بزنیم و سخاوتمندانه ببخشیم که نفسکشیدن راحت باشد و لذت این روزهایی که هست را ببریم.
بیراهه نرویم. خودمان به خودمان ظلم نکنیم. باورکنیم سیاست فحش در برابر فحش، بیشعوری در مقابل نفهمی، زندگیمان را به جهنمی زودرس تبدیل میکند. برای داشتن حال خوب تلاش کنیم. فقط مهربانی لطیف و مداوم است که میتواند با این سختیها صبورمان کند.
اگر این حس صادقانه باشد، ما با کمترینها هم خوشبخت و راضی هستیم. دست برداریم از این همه به گردن این و آن تقصیر انداختن. این کرختی و بیحسی آدم را از پا میاندازد، این نچنچکنان از کنار هم گذشتن هیچ سودی ندارد. ما حق بهترینها را داریم. از همین حالا برای حال خوب خودمان بلند شویم وکاری کنیم.