خادم - درخت پربار و ثمری بود که پس از مرگش هم از باردادن نماند. ارزشمندترین دارایی اش کتابخانه ای غنی و نفیس با 4هزار جلد کتاب بود که همسرش پس از مرگ او به پیروی از مرام و مسلکش به دانشکده محل کارش اهدا کرد. او خود در زمان حیات، در سال1367 که کتابش، کتاب برگزیده سال جمهوری اسلامی شده بود، جایزه اش را که هفت سکه بهار آزادی بود، به دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد اهدا کرده بود برای حمایت و تشویق دانشجویانی که کاری درخور انجام می دهند. او دکتر غلامحسین یوسفی بود. هم او بود که با تلاش و تقلا توانست مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری را بعد از تهران، به دانشگاه مشهد بیاورد و حامی و مشوق جوانانی بااستعداد باشد که برخی آن ها استادان نامداری شدند؛ مانند دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر محمدجعفر یاحقی، دکتر محمدرضا راشد محصل و بسیاری از استادان دیگر. او علاوه بر کتابخانه و شاگردان و یادش، مقالات و کتاب هایی روشنگر و تصحیحات درخشانی برجا گذاشته است. او بیش از این ها بود.
زادگاه و مدرسه در مشهد
دوم بهمن1306 در مشهد به دنیا آمد. سروقت، یعنی در سال1313 در دبستان عنصری مشهد به مدرسه رفت. تأثیرگذارترین معلم برای این ادیب آینده، معلم ریاضیات و مدیر مدرسه، سیدمحمد اشرف زاده بود که با حمایت و تشویق، اعتماد به خود و علاقه به ادب و فرهنگ ایران را در او استوار کرد.
غلامحسین یوسفی که به قدرشناسی معروف بود، تا پایان عمر با حق شناسی متواضعانه ای از این معلم یاد می کرد و پیشرفت خود را به ویژه در زمینه سخنرانی و توفیق در تدریس، مدیون تربیت او دانسته است. یوسفی دوره دبستان را سال1319 تمام کرد و برای تحصیل در دوره متوسط به دبیرستان شاهرضای مشهد رفت. از سوی وزارت فرهنگ مدال علمی درجه دوم گرفت، چون در کلاس ششم متوسطه شاگرد اول شده بود. سال1325 دیپلم ادبی گرفت درحالی که در همه مقاطع شاگرد اول بود. هم زمان در مدارس قدیمی نیز با طلاب علوم دینی در آموختن صرف و نحو، معانی بیان، بدیع و عروض هم درس بود.
دانشگاه تهران و شاگردی ملک الشعرای بهار
بی انقطاع و وقفه به دانشگاه رفت و برای نخستین بار برای مدتی طولانی از زادگاهش دور ماند. دوره کارشناسی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در طول سه سال گذراند و در این سه سال در محضر استادانی نامدار مانند ملک الشعرا بهار، بدیع الزمان فروزانفر و جلال الدین همایی بود. بلافاصله در سال1328 وارد مقطع دکتری شد (آن زمان دوره کارشناسی ارشد وجود نداشت). ضمن تحصیل در دوره دکتری، از اول مهر1329 رسما به استخدام وزارت فرهنگ (آموزش وپرورش فعلی) و به کسوت معلمی درآمد.
سفر به آمریکا، تجربه دورترین نقطه از زادگاه
سال1325 از سوی وزارت فرهنگ انتخاب شد که برای مطالعه امور تربیتی به آمریکا برود و این دوری یک سال طول کشید. این تجربه زیستن در دورترین مکان جغرافیایی از زادگاهش بود. او البته یک بار دیگر در سال1351 برای تحقیق و تدریس به دانشگاه کلمبیای آمریکا رفت.
فعالیت های روزنامه نگاری ادبی
او مجله ماهنامه ادبی «نامه فرهنگ» را که خود از بنیان گذارانش بود، به مدت دو سال از 1330 تا 1332 در مشهد منتشر کرد. علاوه بر این ماهنامه، در نشریات دیگر خراسان مانند «هیرمند» و «آفتاب شرق» هم قلم می زد.
استقبال گرم از «آفرین سعیدی»
غلامحسین یوسفی شاعر هم بود، هرچند هیچ گاه به کسوت شاعری حرفه ای درنیامد و کارهای پژوهشی را به آن ترجیح می داد. اما در انجمن ادبی مهم مشهد آن دوران، یعنی «نگارنده» و «فرخ» رفت وآمد داشت. او تا زمانی که در مشهد بود، تقریبا همه صبح های جمعه در انجمن ادبی فرخ حضور داشت. شعرهایی هم که می سرود، در این انجمن می خواند یا گاهی به دست چاپ در مجله یا روزنامه ای می سپرد. در اردیبهشت1331 که آرامگاه سعدی افتتاح شد، به نمایندگی از انجمن های ادبی خراسان برای شرکت در این مراسم به شیراز رفت و در «شب سعدی» قصیده «آفرین سعدی» را که خودش سروده بود، خواند که می گویند از آن استقبال گرمی هم شد.
دعوت به کار در دانشگاه مشهد
در سال1334 سومین دانشکده ادبیات کشور با رشته زبان و ادبیات فارسی در مشهد تأسیس و یوسفی برای تدریس به این دانشگاه دعوت شد. می شود او را از بنیان گذاران رشته زبان و ادبیات فارسی در حوزه خراسان بدانیم.
شیرینی دفاع از پایان نامه دکتری و ماجرای ازدواج
او سال1335 از پایان نامه دکتری اش با عنوان «وصف طبیعت در شعر فارسی» با راهنمایی بدیع الزمان فروزانفر دفاع کرد. سال1336 به مرتبه دانشیاری رسید و رسما به دانشگاه مشهد منتقل شد. این شیرینی ها به کامش دوچندان شد، وقتی «بله» را از برادرزاده مهندس مهدی بازرگان گرفت. او یک سال بعد در 25آذر1337 با نیکو بازرگان پیمان ازدواج بست.
افتتاح انتشارات دانشگاه مشهد
غلامحسین یوسفی در کودکی پدرش را از دست داده بود و زیر سایه خواهرش قرار گرفت. عصمت یوسفی از دبیران برجسته مشهد بود و میان جامعه زنان خراسان ارج وقرب و حرمتی داشت. این خواهر آن قدر برای غلامحسین یوسفی عزیز بود که وقتی سال1352 به درد سرطان از جان جدا شد، تأثیر بسیار بدی بر او گذاشت. او آن قدر قدرشناس این خواهر بود و آن قدر جایش را خالی می دید که حتی وقتی پس از بازنشستگی به تهران رفت، هر بار به مشهد می آمد، معمولا نخستین کارش رفتن به صحن عتیق حرم امام رضا(ع) و خلوت کردن با خواهرش بود.
باری، او در کودکی مدتی در چاپخانه کار کرده بود، با بوی کتاب انس داشت و شاید همان خاطرات خوش و دور بود که یکی از انگیزه هایش شد تا تلاش کند اداره انتشارات دانشگاه مشهد تأسیس شود. سال1338 تلاشش به بار نشست و توانست نشر کتاب های دانشگاهی را در مشهد راه بیندازد.
مرتبه استادی و سفر به فرانسه و انگلیس
سال1342 به مرتبه استادی زبان و ادبیات فارسی ارتقا یافت و همان سال برای مطالعه و پژوهش راهی فرانسه و انگلستان شد و بیش از یک سال در کتابخانه های اروپا سرگرم جست وجو و تحقیق بود. در همین سفر بود که برخی نسخه های خطی متون مهم فارسی را گرد آورد و مقدمات تصحیح کتاب قابوس نامه را فراهم ساخت.
مدیر گروه شدن، بی دریافت ریالی
پس از بازگشت از فرنگ در سال1343 مدیریت گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی را به عهده گرفت، بی اینکه ریالی بابت این مسئولیت دریافت کند. پرورش و هدایت شاگردانی که برخی از آنان بعدها از استادان نامدار زبان و ادبیات فارسی شدند، شاید برای او مهم ترین و بهترین دستاورد بود. کسانی مانند محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا راشدمحصل، مهیندخت صدیقیان، محمد مختاری، محمدمهدی ناصح، مهدخت پورخالقی و محمدجعفر یاحقی، شماری از دانشجویانی بودند که با تشویق او پیش رفتند.
هم خطاط و هم آشنا به موسیقی
یوسفی از هنرهای دیگری هم برخوردار بود. او علاوه بر همه کارهای دانشگاهی و معلمی و استادی اش، با موسیقی انس داشت و خط را نیکو می نوشت؛ به ویژه نستعلیق و شکسته نستعلیق را. از موسیقی هم هنگام تدریس عروض فارسی کمک می گرفت و مقاله ای هم درباره هنر غلامحسین بنان با عنوان «آواز بنان» نوشته است.
تأسیس دوره های تخصصی، خدمت بزرگ به مشهد
یوسفی در راستای اعتلای گروه تلاش بسیار کرد تا بالاخره در سال1349 موفق شد موافقت وزارتخانه را برای تأسیس دوره کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی در مشهد بگیرد. تا آن روز به جز دانشگاه تهران، هیچ دانشگاهی در ایران مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی نداشت. چون آن زمان تا نظام آموزشی کشور از قابلیت و کارایی دانشگاهی کاملا مطمئن نمی شد، با گسترش دوره ای موافقت نمی کرد.
او توانست پس از نامه نگاری های بسیار و اثبات توانایی این گروه آموزشی، در سال1355 دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی را نیز برای نخستین بار پس از تهران به شهری دیگر بیاورد و دانشگاه مشهد که از سال1353 به دانشگاه فردوسی تغییر نام داده بود، دانشجویان دوره دکتری در این رشته را نیز پذیرش می کرد.
بازنشستگی و کوچ به تهران
دکتر یوسفی سال1358 با خواست خودش از دانشگاه فردوسی بازنشسته شد و چون همسرش تهرانی بود، انصاف دید که حالا که فراغت از کار حاصل شده است، به تهران بروند. او تدریس را رها کرد، اما به پژوهش مشغول شد. یازده سال پایانی عمر او را از بارآورترین روزهای حیاتش دانسته اند.
جوایز و افتخارات
او جوایز متعدد و معتبری هم دریافت کرد که بدین شرح است: کتاب برگزیده سال1341 برای کتاب «فرخی سیستانی» که نخستین اثر تألیفی اش بود. تصحیح برگزیده سال1345 برای تصحیح «قابوس نامه». کتاب سال جمهوری اسلامی در سال1367 برای ترجمه کتاب «شیوه های نقد ادبی»، اثر دیوید دیچز. برای دریافت آخرین جایزه اش در سال1369 که جایزه ادبی موقوفات دکتر محمود افشار برای «کارهای ارزنده و تحقیقات بدیعش» بود، نتوانست روی صحنه برود، چون کمی پیش از برگزاری مراسم از دنیا رفته بود.
طواف در دانشکده، دفن نزدیک خواهر
او دوسه سال پایانی عمر را با بیماری سرطان ریه درگیر بود و عاقبت همین بیماری در روز 14آذر1369 جانش را گرفت. پیکرش را پس از طواف در صحن دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، کمی دورتر از خواهرش در رواق دارالعباده حرم مطهر رضوی دفن کردند.
خیراندیشی حتی پس از مرگ
او پربار و پرثمر بود، حتی پس از مرگش. غلامحسین یوسفی هفت سکه بهار آزادی را که سال1367 برای برگزیده شدن کتابش به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی گرفته بود، به گروه زبان و ادبیات دانشگاه فردوسی بخشید تا به دانشجویانی که در زمینه نقد ادبی تحقیق شایسته ای انجام داده اند، اهدا شود. همسرش نیز با وام گیری از دست ودل بازی و مرام او، جایزه ادبی موقوفات دکتر محمود افشار را در اختیار گروه زبان و ادبیات دانشگاه فردوسی گذاشت. نیکو بازرگان همچنین باارزش ترین دارایی مادی همسرش، یعنی کتابخانه غنی او با 4 هزار جلد کتاب را همراه با قفسه های مرغوبش در سال1381 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی و به طور اختصاصی به گروه زبان و ادبیات فارسی اهدا کرد.
پی نوشت: برای نوشتن این مطلب از کتاب «ارج نامه غلامحسین یوسفی»، به همت محمدجعفر یاحقی، استفاده شده است.