غلامحسین نوعی| در نوشتارهای قبلی از مرکزیت سیاسی، اقتصادی و مذهبی خراسان بزرگ در برابر عراق قرون نخستین هجری گفتیم و اینکه این خراسان و خراسانیان بود که در برافتادن بنیامیه و روی کار آمدن عباسیان، یکی از نقوش اصلی را ایفا کرد. اگرچه که خود ابومسلم، سردار خراسانیها خیلی زود از صحنه سیاست خراسان حذف میشود، اما خراسانیها با قیامهای هر از گاهی خود، همچنان مرکزیت خراسان را در این دوره مهم تاریخی حفظ میکنند. در نوشتارهای قبلی از قیامهای «راوندیان» و «سنباد زرتشتی»، «استادسیس» و «اسحاق ترک» گفتیم که بعد از مرگ ابومسلم و ظاهرا به بهانه خونخواهی او در خراسان بروز کردند و در این نوشتار از قیام «سپید جامگان» خواهیم گفت.
قیام «سپید جامگان»
هنوز چند صباحی از سرکوبی قیامهای سنباد، استادسیس، راوندیه نگذشته بود که بار دیگر از طرف خراسانیان علیه حکومت عباسی رستاخیزی آغاز شد. این بار مردمان خراسان به دور شخصی به نام هشامبنحکیم معروف به المقنع، یا هاشمبنعطا، گرد آمدند. او اهل روستای کاره یا کازک از روستاهای مرو بود. درباره شخصیت هاشم بیشتر منابع اسلامی از او به بدترین نحو یاد کردهاند و به وی لقبهایی چون گازر، یک چشم، کل و زشت دادهاند، اما آیا واقعا هاشم دارای چنین صفاتی بوده است؟
به نظر میرسد مورخان اسلامی درباره شخصیت او واقعیتها را پنهان کرده باشند و به دلیل تعصب نتوانستهاند با شخصیتی که عقایدش با عقاید آنها و حکومت اسلامی مخالف بوده و از طرفی بالاتر از همه ادعای خدایی کرده باشد همراه و همداستان شوند و واقعیت را بیان کنند، اما درباره شخصیت او جدای از توصیف مورخان اسلامی به دو دلیل میتوان پی به شخصیت او برد؛ اول اینکه مورخان اسلامی پدر او را یکی از سرهنگان امیر خراسان و حکیم معرفی میکنند، دوم اینکه، مورخان از افراد زیادی یاد میکنند که جذب این قیام شدهاند و این به دست نمیآید مگر در پرتو جذابیت شخصیتی المقنع که این امر از دیده مورخان اسلامی پنهان مانده است. و این تعریف قزوینی در آثار البلاد و اخبار العباد:
«دانشمند و حکمتدان نابغه ابنالمقنع که آوازه حکمتش در جهان جاویدان شده و همواره جاویدان ماند.»
علت دوام قیام مقنع
اما اگر بخواهیم پی به علت این قیام ببریم و این مطلب که چرا مقنع توانست بر عکس قیامهای دیگر مدت بیشتری دوام آورد، باید این امر را در علل قیام او و همچنین عقایدی که این شخص اعلام نمود، جستوجو کرد. درباره دلایل قیام او باید گفت که قیام او همچون سایر قیامهای خراسانیان بیشتر ناشی از شرایط سیاسی زمان و قتل ابومسلم به عنوان یک بهانه بود.
عدنان مزارعی دلیل همراهی مردم با مقنع را شکست جنبشهای مختلف آزادی و استقلالطلبی ایرانیان، ادامه تسلط عرب بر ایران، فشار حکام خلیفه و اشراف و مالکان داخلی و فقر شدید روستاییان میداند.
به نظر میرسد که قیام او برعکس قیامهای پیشین، یک قیام فراگیر اجتماعی بوده و توانسته گروههای مختلف دینی را دور خود جمع کند. از نظر اعتقادی نیز دارای ویژگیهایی است که چهره این قیام را با قیامهای پیشین متفاوت میسازد. او از نظر عقیدتی ادعای خدایی میکرد که دیگران تا همان مهدویت و نبوت بسنده کرده بودند. به تناسخ قائل بود و میگفت که خدا آدم را آفریده و سپس به صورت آدم در آمده و بعد در صورت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد مجسم شده تا اینکه به پیکر ابومسلم ظاهر شده و اکنون در پیکر خود او حلول کرده است. او ادعا میکرد که ابومسلم حتی از پیامبر اسلام نیز افضل بوده. جالب اینکه او دعوی زنده کردن مردگان و غیبگویی نیز داشته و قتل یحیی بن زید را ملامت کرده است و همچنین براساس جمیع منابع او آنچه را که مزدک تعلیم داده، پذیرفت.
سپیدجامگان و اعتقاداتشان
پیروان او نیز اعتقاد عجیبی به این شخص دارند به گونهای که در هر کجا با مشکل مواجه میشوند نام او را بر زبان میآورند و از لحاظ پوشش، لباس سفید میپوشند. جالب اینکه آنها خود را مسلمان نیز میدانستند ولی نماز و روزه و غسل را لازم نمیدانستند. حال با توجه به موارد یاد شده و اعتقادات المقنع و نیز شرایط سیاسی اجتماعی خراسان و تداوم قیامها و بدعتها میتوان متوجه شد که چرا این قیام به مانند سایر قیامها زود از پای در نیامد و مدت بسیاری تداوم یافت و چنان این قیام در پیروان خود مؤثر واقع گردید که نویسنده حدود العالم مدعی میشود که در زمان او هنوز سپیدجامگان وجود دارند. او در این باره مینویسد: «ایلاق، ناحیتی است بزرگ اندر میان کوه و صحرا نهاده و مردم بسیار و کشت و بذر و آبادان و مردمانی کمخواسته و اندر وی شهرها و روستاهای بسیار و مردم روستا پیشه، کیش سپید جامگان دارند.»
اما نکتهای که باقی مانده درباره این قیام، این است که چرا به این قیام نسبت سپید جامگان داده شده و نام آن را قیام المقنع دانستهاند، در جواب باید گفت از آن رو به این قیام، قیام مقنع میگویند که براساس نظر مورخان اسلامی او صورت خود را به دلیل اینکه زشت بوده و از یک چشم نابینا یا به قول برخی به خاطر اینکه مبادا از درخشش صورتش چشم پیروانش کور شود، میپوشانده است. اما چرا به آنها سپیدجامگان میگویند؟ درجواب باید گفت این نامگذاری به خاطر پوشیدن لباسهای سفید پیروان این قیام بوده است و نیز نباید از نظر دور داشت که انتخاب این رنگ لباس یا پارچه از طرف المقنع دارای یک هدف سیاسی بوده و نشانهای از مخالفت در برابر لباس سیاه خلافت عباسی و دیگر اینکه پیشینه سپید جامگان به مدتها قبل از مقنع باز میگردد و جالب اینکه حتی بعد از او نیز شاهد قیامی با این نام هستیم. از دوران قبل از ظهور مقنع میتوان به برازبنده و سعید جولاه اشاره داشت. درباره شخصیتهای برازبنده و سعید جولاه باید گفت که به نظر میرسد در واقع قیام سپیدجامگان نه با المقنع که با این شخص آغاز شده بود.
چنان که انصافپور از قول گردیزدی در این باره مینویسد: «و منصور ولایت خراسان مر ابو داوود را داد... و ابوداوود بر آن ولایت تا به وقت مرگ بماند و او را سپید جامگان کشتند اندر ماه ربیعالاول سنه اربعین و مائه و آن طبقه که مر او را کشتند از قوم سعید جولاه بودند، آخر قوم ابوداوود آن همه بگرفتند و کشتند و سعید جولاه که رئیس آن قوم بود نیز گرفته شد او را با ایشان بکشتند.»
برازبنده هم همان گونه که از اسمش پیداست شخصی است ایرانی، او زرتشتیالاصل است. منصور، عبدالجبار، صاحب شرطه خود را به منطقه خراسان میفرستد و او نیز با برازبنده متحد میشود. منصور خراسان را به برادر خود مهدی میسپارد و او نیز حرببنزیاد را مأمور دفع شورش برازبنده و عبدالجبار مینماید. در این گیر و دار برازبنده کشته میشود و عبدالجبار نیز دستگیر و زندانی میشود. اما با این وجود نهضت سپید جامگان متوقف و نابود نمیشود چرا که بیست و پنج سال بعد این علم توسط شخص دیگری، یعنی المقنع برداشته میشود و برای مدتی مقتدرانه به پیش میرود.