هانیه وهابی - شب عید غدیر بود. مادر زینب که درحال شستن ظرفها بود، با صدای بلند گفت: «ببینم چه کسی میخواهد برای امام علی(ع) آش خوشمزهای بپزد؟»
زینب که آن لحظه نقاشی میکشید، با خوشحالی گفت: «من.» مادر گفت: «پس بیا با هم نخود و لوبیا پاک کنیم.» زینب وسایل نقاشیاش را جمعوجور کرد و به آشپزخانه رفت.
او حالا داشت به مادرش کمک میکرد و همینطور که داشت سنگریزهها را از نخود و لوبیا جدا میکرد، سؤالی از مادر پرسید که خیلی جالب بود.
بچههای عزیز! اگر میخواهید بدانید که زینب چه سؤال جالبی از مادرش پرسید و این آش خوشمزه برای چه بود، بقیهی داستان را از روی کتاب بخوانید.
آش غدیر
نویسنده: مهدی امیدواریان
انتشارات: زائر رضوی، ۱۳۹۵
***
بچههای عزیز! اگر دوست دارید کتاب دیگری دربارهی عید غدیر و اینکه چرا این عید برای ما خیلی مهم است بخوانید، کتاب «جشن بزرگ برکه» را فراموش نکنید.
این کتاب از زبان یک برکه در کنار «غدیر» بیان میشود؛ برکهای که دور آن چهارپنج درخت وجود دارد و مسافرانی که از راه میرسند، کنار آن استراحت میکنند. اما یک روز با جمعیت زیاد یک کاروان روبهرو میشود که برای برکه خیلی عجیب و تماشایی به نظر میرسد.
جشن بزرگ برکه
نام نویسنده: علی باباجانی
سال نشر: ۱۳۹۵
نام نشر: بهار دلها