قبح طلاق را در گفت‌و‌گو‌ها از بین نبرید

قبح طلاق را در گفت‌و‌گو‌ها از بین نبرید

قبح «طلاق» را با استفاده مکرر در گفت‌و‌گو‌های روزمره از بین نبرید. «طلاق» کلمه‌ای نیست که با آن شوخی کنید.
انقلاب اسلامی، از خانه تا خیابان | اولین اعتراض‌های مردمی در مشهد را زنان شروع کردند

انقلاب اسلامی، از خانه تا خیابان | اولین اعتراض‌های مردمی در مشهد را زنان شروع کردند

حرف انقلاب نه از رادیو‌ها شنیده می‌شد نه از تلویزیون و روزنامه‌ها. اما انقلاب به خانه‌ها رفت و پای گهواره بچه‌ها نشست و لای دفتر و کتاب‌های مدرسه نفوذ کرد و زیر چادر‌های مشکی مادر‌ها پناه گرفت و بعد به خیابان‌ها آمد.
دلم برای «نظم» تنگ شد

دلم برای «نظم» تنگ شد

مادرم خدابیامرز این طور وقت‌ها مثل حالا که خیلی چیز‌ها سر جایش نیست، از عبارت «بلبشو» استفاده می‌کرد. دیروز پس از سه روز از خانه بیرون آمدم، از دوستان و آشنایان درباره تخریب‌ها در جای جای شهرمان فقط شنیده بودم.
آری! علاج در وطن است

آری! علاج در وطن است

شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد، رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد.
پدر باید حامی باشد | نقشی که عزت‌نفس دختران را می‌سازد یا می‌شکند

پدر باید حامی باشد | نقشی که عزت‌نفس دختران را می‌سازد یا می‌شکند

روان‌شناسان معتقدند پدر، نخستین مرد زندگی هر دختر است و کیفیت این رابطه می‌تواند مسیر عاطفی و روانی او را در آینده تعیین کند؛ از انتخاب شریک زندگی گرفته تا میزان اعتماد، عزت‌نفس و حتی آسیب‌پذیری در روابط. امید حسینی، روان‌شناس، می‌گوید نبود حمایت عاطفی پدر می‌تواند دختران را با چالش‌های جدی در بزرگ‌سالی مواجه کند.
قسم به تسبیح مادرم

قسم به تسبیح مادرم

از اولین خط پررنگِ بیبی‌چک تا لحظه شنیدن گریه نوزاد؛ هر قدم از مسیر مادر شدن، او را بیش از همیشه به مادرش پیوند زد؛ پیوندی که نه زمان می‌شناسد و نه بلوغ و بزرگسالی.
وهمِ شبانه

وهمِ شبانه

از همان شب چهارشنبه که اینترنت به طور کامل قطع شد، این ترس و نگرانی بود که بر جانم نشست. از یک سو بی خبر از دنیای بیرون بودم و اتفاقاتی که کشور را درگیر کرده بود و از سوی دیگر، گوشم صدای شلیک گلوله‌های هوایی را تا دیر وقت می‌شنید.
دلم برای شهرم می‌سوزد

دلم برای شهرم می‌سوزد

محوطه داخلی پاساژ سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.
آرزو کن دخترم

آرزو کن دخترم

آنچه در افکارم می‌گذشت یک طومار بلند از نشدن‌ها و نرسیدن‌ها بود و انگار سقف کوتاه آرزوهایمان هیچ راهی به کهکشان‌ها نداشت. در یک ناامیدی غریب کلافه کننده به سر می‌بردم.
< 11 >