ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی ادعاهای عجیب دختر نوجوان در کلانتری جهاد مشهد| از حسادت کودکانه تا شکست عشقی دختران طلاق نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟
سرخط خبرها
قسم به تسبیح مادرم

قسم به تسبیح مادرم

  • کد خبر: ۳۷۸۱۷۴
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۲
از اولین خط پررنگِ بیبی‌چک تا لحظه شنیدن گریه نوزاد؛ هر قدم از مسیر مادر شدن، او را بیش از همیشه به مادرش پیوند زد؛ پیوندی که نه زمان می‌شناسد و نه بلوغ و بزرگسالی.

روزی که مادرم فهمید خط دومِ بیبی‌چک پررنگ شده است، نه به دمنوش‌های رازیانه صبح ناشتا دل بست و نه به مراقبه‌های فکری و قانون جذب. برق یک گنبد طلایی در چشم‌هایش نشست؛ آخرین سفر کربلایش را به نیت من رفته بود و زیر هیچ قبه‌ای نبود که برای مادر شدنم دعا نکرده باشد. روزِ سونوگرافی تشکیل قلب، من یک آب‌میوه پاکتی در دست داشتم و او همان تسبیحی را که با آن بین‌الحرمین را قدم زده بود.

دکتر استراحت مطلق تجویز کرده بود. همان روز‌ها یک دست مادرم پر از دمنوش به و انار و بادام بود و دست دیگرش سیبی که رویش سوره یوسف می‌خواند. وقتی دکتر گفت خطر برطرف شده، دستم را گرفت و راه افتادیم میان مغازه‌های سیسمونی‌فروشی. حواس من به لگد‌های گاه‌وبیگاه تو بود و حواس مادرم به تعداد زیردکمه‌ای‌ها؛ او لباس‌ها را برای فصل‌ها دسته می‌کرد و من از کمر‌درد روی هر صندلی می‌نشستم، انگار او هیچ‌وقت زانودرد نداشت.

صبح روزی که اولین نشانه‌های زایمان آمد، به خواهرم زنگ زدم. نمی‌خواستم نفس‌های مضطرب مادرم را بی‌دلیل تند کنم. به بیمارستان رفتم، وسایل را تحویل دادم، مدارک را روی میز ماما گذاشتم و وقتی در بسته شد، حس کردم برای اولین بار در این نه ماه، اتصالم با جهان بیرون قطع شده است. باید به‌تنهایی با چیزی که نمی‌شناختم روبه‌رو می‌شدم. مادرم کنارم نبود تا زیر لب ذکر بخواند، تا از نگاهش بفهمم همه‌چیز روبه‌راه می‌شود.

با شدت گرفتن درد، پریشان شدم. پرستار گفت می‌توانم از آمپول بی‌دردی استفاده کنم. فقط یک چیز خواستم: «همراهم را ببینم.» گفت همسرم رفته صندوق و مادرم آمده است. وقتی در را باز کرد، انگار سنگ بزرگی از ورودی یک غار تاریک کنار رفت و نور یک‌باره ریخت داخل بلوک زایمان. مادرم همان‌جا بود؛ با همان تسبیح بین‌الحرمین. خودم را در آغوشش رها کردم. گریه زدم. او با همان صدای لرزان مادرانه گفت:«دردت به جانم… می‌دانم سخت است… تمام می‌شود… چه کنم برایت مادر؟»

تمام روش‌های ضد‌درد یک طرف، آن چند ثانیه آغوش مادرم یک طرف؛ و راست گفته بود؛ درد‌ها با لمس گونه‌های دخترم تمام شد.

از بیمارستان که برگشتیم، ده شبانه‌روز کنارم ماند. هرچه می‌گذشت، بیشتر حس می‌کردم دست‌هایم شبیه دست‌های او شده است؛ برق نگاهش در چشم‌هایم نشسته و هر بار دخترم گریه می‌کند، همان آشفتگی آشنا در وجودم می‌جوشد و می‌گویم: «گریه نکن… همه‌چیز درست می‌شود.»

بیش از دو سال گذشته است. حالا مادری تمام‌عیارم. از پس همه‌چیز برمی‌آیم و مادرم خیال راحتی دارد که دیگر کم‌تجربه نیستم. اما خودش نمی‌داند که من هنوز هم، هر وقت گریه‌ام می‌گیرد، درد دارم یا دلم سنگین می‌شود، همان دخترِ درمانده‌ام که می‌خواهد در آغوشش رها شود؛ همان‌طور که او روزی کنار قبر مادرش، یک دختر بی‌پناه کم‌سال شده بود.

یقین دارم آن لحظه، مادربزرگم هم داشت آرام در گوشش می‌گفت:«دردت به جانم… می‌دانم سخت است… چه کنم برایت مادر؟»

این اتصال ابدی به مادر‌ها سن و سال نمی‌شناسد. بندنافی است که بریده نمی‌شود؛ نه با تیغ جراحی، نه با گذر سال‌ها. همیشه میان ما و مادران‌مان، رشته‌ای نامرئی هست که فقط با عشق تداوم پیدا می‌کند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.