گیاه آپارتمانی آنتوریوم؛ گل قلبی که روح خانه را تازه می‌کند جراحی چاقی آخرین راه است یا اولین انتخاب؟ خانم بی حجاب چطور مانع سوزاندن جوان بسیجی شد؟ امکان پیشگیری از سرطان‌های پستان و دهانه رحم وجود دارد| تشریح اهمیت حیاتی غربالگری منظم میوه‌های دارای منیزیم را بشناسیم| ارتباط میان منیزیم با سلامتی بهتر مغز زنان آغاز مسابقات اسکواش رنکینگ آسیا از فردا (۸ بهمن ۱۴۰۴) | دختران ملی پوش در تمام رده‌های سنی با رقبای خود رقابت می‌کنند فعالیت حدود ۱۵۰۰ مرکز مشاوره در کشور| زنان سرپرست خانوار از ۵۰ درصد تخفیف بهره‌مند خواهند شد معرفی مهم‌ترین اصول مراقبت از پوست در فصل زمستان| تغذیه چقدر اثرگذار است؟ افزایش ازدواج‌های فامیلی در کشور | احتمال بروز بیماری‌های ژنتیکی مادرزادی کودکان بیشتر می‌شود سقوط برخی از بانوان ملی‌پوش در رده‌بندی جدید فدراسیون جهانی تنیس روی میز | ندا شهسواری به جایگاه ۱۴۰ صعود کرد نقش مهم بانوان خراسان شمالی در حفظ و ترویج سنت‌های باستانی و صنایع دستی ریشه‌های دروغگویی در کودکان | چرا با این پدیده روبه‌رو می‌شویم؟ آشنایی با یک گام بزرگ برای مدیریت درست مالی خانواده| معرفی قانون زنانه‌ای که مرد و زن ندارد بانوی ملی پوش اسکی: کسب سهمیه المپیک کار بسیار دشواری است دستور پخت دسر نارگیلی در منزل + فیلم سرنوشت زنی که نماد فلسطین شد| درختان زیتون شهیدند! شکست بانوان تراکتور در گام دوم بازیگر انگلیسی: پرستار مینیاپولیس قهرمان بود؛ او را کُشتند اجرای یک پویش برای کلاس اولی ها| فقط حدود ۴۰ درصد از کودکان ۱۲ ساله پوسیدگی دندان ندارند قهرمانی دختر تنیسور ایرانی در رقابت‌های تنیس سطح اول آسیا
سرخط خبرها
دلم برای شهرم می‌سوزد

دلم برای شهرم می‌سوزد

  • کد خبر: ۳۸۵۲۸۵
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۷
  • ۱
محوطه داخلی پاساژ سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.

از رفتنم از پشت پنجره به محوطه داخلی پاساژ نگاهی می‌اندازم. همه جا سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.

ساعت تازه ۲ بعدازظهر است. سکوت کشنده خیابان همیشه شلوغ کوهسنگی، دوباره تلخی صحنه‌های شب گذشته را یادم می‌اندازد. حدود پنجاه نفر چماق به دست از چهارراه هنرور به سمت چهارراه مجد در حرکت‌اند. هرچیزی را سرراهشان تخریب می‌کنند و پیش می‌روند، درست مانند یک ماشین جنگی.

این صحنه‌ها را در فیلم‌هایی مانند «سرزمین مادری» کمال تبریزی و «درچشم باد» جعفری جوزانی دیده‌ام. صحنه‌ای که دارودسته شعبون بی مخ کل شهر را به هم می‌ریزند و کسی جلودارشان نیست. باورم نمی‌شود قرار است یک بار دیگر تاریخ را زندگی کنیم. راست می‌گویند: «ملتی که تاریخ نداند، محکوم به تکرار آن است.» چهل وپنج دقیقه‌ای منتظر می‌مانم. خبری از اتوبوس‌های شهری نیست. این اولین باری است که در این چند دهه شهرداری خدمات شهری اش را متوقف کرده است. خبری از تاکسی‌های اینترنتی هم نیست. برای استفاده از تاکسی‌های خطی هم پول نقد می‌خواهم که هیچ عابربانک سالمی را نمی‌توان پیدا کرد.

تخمین می‌زنم دوساعتی تا خانه راه باشد. مسیر کار تا خانه را پیاده گز می‌کنم. یک، دو، سه، چهار و...؛ از شمارش خارج شده است. همه ایستگاه‌های اتوبوس تخریب شده‌اند. تابلوها، چراغ‌های راهنمایی، شیشه مغازه‌ها و حتی باجه‌های تلفن عمومی فراموش شده هم از تیررس تخریب‌ها در امان نمانده‌اند.

این چندروز، نخستین بار‌های زیادی را تجربه کرده‌ام. برای اولین بار معنای نبود امنیت را درک می‌کنم و حتم دارم این روز‌ها هم مثل روز‌های پرآشوب جنگ تحمیلی دوازده روزه تمام می‌شود، ولی نمی‌دانم چرا دلم به یک باره برای شهرم می‌سوزد که پس از این ویرانی ها، هزینه‌ای که باید صرف آبادانی بیشترش می‌شد، صرف بازسازی اش می‌شود و کی و کجا، یک بار دیگر تیغ کینه بدخواهان تن رنجورش را می‌خراشد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
س
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
0
0
من هم دلم برای شهرم میسوزد. بیشتر از همه برای ماشین های آتش نشانی و امبولانس ها و اتوبوس ها میسوزد. وسائل حمل و نقل عمومی که فقط و فقط برای خود خود مردم کاربرد داشتند ولی سوختند و نابود شدند. برای مساجد و حسینه هایی که از پول نذورات خود مردم با هزار بدبختی سرپا بودند ولی سیاه و نابود شدند و همرنگ زنگار قلب و مغز برخی ها شدند