ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید احمد سیرجانی ۱۱۰۰ بانوی کارآفرین خراسان شمالی به صورت هدفمند حمایت می‌شوند انجام ششمین پیاده‌روی فضایی ۲ فضانورد زن هشدار جدی یک پژوهش: تحصیل‌کرده‌ها تمایلی به فرزندآوری ندارند تشخیص اختلال رشد کودکان وظیفه خانواده نیست آشپزی | فوت و فن‌های پخت کلوچه مرغ؛ یک فینگرفود ترد و خوشمزه خانه‌داری | پلو چند دقیقه باید دم بکشد؟ تنبلی تخمدان؛ شایع‌ترین علت ناباروری در ایران و جهان سلامت باروری؛ یکی از پایه‌های مهم حمایت از خانواده دستور پخت بقچه گوشت خانگی | غذای خوشمزه و مجلسی با طرز تهیه‌ای ساده ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهیدان سید حسین و سید حسن هاشمی نظریه الگوبرداری از سیره نبوی برای ترمیم رابطه زناشویی نحوه دم کردن یک فنجان قهوه ترک اصیل هشدار یک پزشک درباره عوامل ایجاد آلودگی هوای داخل خانه رئیس فدراسیون والیبال: کار در قهرمانی آسیا سخت است اینفوگرافی | عوارض افزایش بیش از حد وزن در بارداری
سرخط خبرها
آری! علاج در وطن است

آری! علاج در وطن است

  • کد خبر: ۳۸۵۹۶۵
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۵
شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد، رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد.
فهیمه شهری
نویسنده فهیمه شهری

شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد. با اینکه من قاتی اغتشاشگران نبودم، از ترس پریدم داخل خانه و در را پشت سرم بستم.

نگران بودم مبادا دردسری برایم درست شود یا تیری به سروصورتم اصابت کند. دوتا بچه داشتم. به یکی‌شان قول داده بودم فردا برایش اسباب‌بازی بگیرم. دیگری را که بزرگ‌تر است قرار بود بفرستم کلاس هوش مصنوعی. پدرومادرم نیاز به پرستاری‌هایم داشتند. شغلم را دوست داشتم و هر روز تا زمانی که سرکار بودم بقیه مشکلاتم را فراموش می‌کردم.

همسری داشتم که با وجود تمام مشکلات زندگی، هجده سال به پای هم مانده بودیم. نه اینکه جزو دهک‌های بالا باشم، اما اندک پس‌اندازی داشتم. چند تا وام گرفته بودم که باید سر ماه آنها را پرداخت می‌کردم. هر کدام اینها عین یک طناب من را به زندگی‌ام وصل می‌کرد و می‌کشاند داخل خانه.

همان‌طور که پشت پنجره جمعیتی را که از مقابل خانه‌ام رد می‌شدند نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم احتمالا اینها هیچ تعلق خاطر و دل‌بستگی‌ای به زندگی‌شان ندارند که حاضرند در راهی باشند که ممکن است به قیمت ریختن خونشان تمام شود. دلم می‌خواست می‌توانستم سلاح‌ها را بردارم و پر از حس تعلق کنم. پر از امید. پر از کار‌های ناتمام و مانده برای فردا. همین‌هاست که آدم را در خانه نگه می‌دارد. همین‌هاست که آدم را پایبند خانواده، محله، شهر و کشورش می‌کند. مشکلات را حس تعلقات قابل تحمل و حل می‌کند.

حالاچه تعلقی بالاتر از تعلق به وطن؟ آری علاج در وطن است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.