ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی ادعاهای عجیب دختر نوجوان در کلانتری جهاد مشهد| از حسادت کودکانه تا شکست عشقی دختران طلاق افزایش آرامش روانی اعضای خانواده با در نظر گرفتن اصول ساده در انتخاب رنگ و نور خانه نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم
سرخط خبرها
آری! علاج در وطن است

آری! علاج در وطن است

  • کد خبر: ۳۸۵۹۶۵
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۵
شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد، رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد.
فهیمه شهری
نویسنده فهیمه شهری

شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد. با اینکه من قاتی اغتشاشگران نبودم، از ترس پریدم داخل خانه و در را پشت سرم بستم.

نگران بودم مبادا دردسری برایم درست شود یا تیری به سروصورتم اصابت کند. دوتا بچه داشتم. به یکی‌شان قول داده بودم فردا برایش اسباب‌بازی بگیرم. دیگری را که بزرگ‌تر است قرار بود بفرستم کلاس هوش مصنوعی. پدرومادرم نیاز به پرستاری‌هایم داشتند. شغلم را دوست داشتم و هر روز تا زمانی که سرکار بودم بقیه مشکلاتم را فراموش می‌کردم.

همسری داشتم که با وجود تمام مشکلات زندگی، هجده سال به پای هم مانده بودیم. نه اینکه جزو دهک‌های بالا باشم، اما اندک پس‌اندازی داشتم. چند تا وام گرفته بودم که باید سر ماه آنها را پرداخت می‌کردم. هر کدام اینها عین یک طناب من را به زندگی‌ام وصل می‌کرد و می‌کشاند داخل خانه.

همان‌طور که پشت پنجره جمعیتی را که از مقابل خانه‌ام رد می‌شدند نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم احتمالا اینها هیچ تعلق خاطر و دل‌بستگی‌ای به زندگی‌شان ندارند که حاضرند در راهی باشند که ممکن است به قیمت ریختن خونشان تمام شود. دلم می‌خواست می‌توانستم سلاح‌ها را بردارم و پر از حس تعلق کنم. پر از امید. پر از کار‌های ناتمام و مانده برای فردا. همین‌هاست که آدم را در خانه نگه می‌دارد. همین‌هاست که آدم را پایبند خانواده، محله، شهر و کشورش می‌کند. مشکلات را حس تعلقات قابل تحمل و حل می‌کند.

حالاچه تعلقی بالاتر از تعلق به وطن؟ آری علاج در وطن است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.