ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید امیر بنیمین شیرزاد مواد شگفت‌انگیز شیر مادر برای تکامل مغز کودک واگذاری بیش از ۴۰۰۰ کودک بی سرپرست به خانواده‌ها در دوران جنگ تحمیلی سوم درباره انواع سرفه‌ها در دوران بارداری| تغییرات هورمونی، عامل اصلی است آیا تعداد بانوان اهداکننده خون در کشور افزایش می‌یابد؟ سرمربی استقلال: لیگ فوتسال زنان ظرفیت برگزاری با ۱۶ تیم را ندارد نرخ مشارکت زنان در اشتغال کشور ۱۸ درصد است «زن و هویت مشهد» | بخش چهارم: فروغ آذرخشی؛ بانویی که چراغ اولین مدرسه دخترانه مشهد را روشن کرد رقابت ۲  بدمینتون باز  خراسان رضوی در مسابقات انتخابی تیم‌های ملی بدمینتون بانوان ایجاد بیش از ۱۱۸۰ فرصت شغلی برای زنان سرپرست خانوار در خراسان رضوی دوقلوزایی و تعیین جنسیت جنین؛ از تبلیغات تا واقعیت‌های علمی سرطان تخمدان، یک بیماری زنانه با کمترین میزان شیوع و بیشترین میزان مرگ و میر ! ناکامی تیم ملی هندبال زیر ۱۶ سال ایران برابر میزبان مسابقات آسیایی
سرخط خبرها
آری! علاج در وطن است

آری! علاج در وطن است

  • کد خبر: ۳۸۵۹۶۵
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۵
شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد، رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد.
فهیمه شهری
نویسنده فهیمه شهری

شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد. با اینکه من قاتی اغتشاشگران نبودم، از ترس پریدم داخل خانه و در را پشت سرم بستم.

نگران بودم مبادا دردسری برایم درست شود یا تیری به سروصورتم اصابت کند. دوتا بچه داشتم. به یکی‌شان قول داده بودم فردا برایش اسباب‌بازی بگیرم. دیگری را که بزرگ‌تر است قرار بود بفرستم کلاس هوش مصنوعی. پدرومادرم نیاز به پرستاری‌هایم داشتند. شغلم را دوست داشتم و هر روز تا زمانی که سرکار بودم بقیه مشکلاتم را فراموش می‌کردم.

همسری داشتم که با وجود تمام مشکلات زندگی، هجده سال به پای هم مانده بودیم. نه اینکه جزو دهک‌های بالا باشم، اما اندک پس‌اندازی داشتم. چند تا وام گرفته بودم که باید سر ماه آنها را پرداخت می‌کردم. هر کدام اینها عین یک طناب من را به زندگی‌ام وصل می‌کرد و می‌کشاند داخل خانه.

همان‌طور که پشت پنجره جمعیتی را که از مقابل خانه‌ام رد می‌شدند نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم احتمالا اینها هیچ تعلق خاطر و دل‌بستگی‌ای به زندگی‌شان ندارند که حاضرند در راهی باشند که ممکن است به قیمت ریختن خونشان تمام شود. دلم می‌خواست می‌توانستم سلاح‌ها را بردارم و پر از حس تعلق کنم. پر از امید. پر از کار‌های ناتمام و مانده برای فردا. همین‌هاست که آدم را در خانه نگه می‌دارد. همین‌هاست که آدم را پایبند خانواده، محله، شهر و کشورش می‌کند. مشکلات را حس تعلقات قابل تحمل و حل می‌کند.

حالاچه تعلقی بالاتر از تعلق به وطن؟ آری علاج در وطن است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.